علی باقرزاده‌

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی باقر زاده یکی از شاعران معاصر است.

علی باقر زاده
علی باقر زاده.jpg
زادروز 1308 ه. ش
کتاب‌ها «کتاب ده مقاله»، «لطیفه‌ها»، «زندگی طراز یزدی»، «چهل حدیث منظوم از حضرت رضا (ع)»، سفرنامه‌ی حج به نام «وقوفی در عرفات» و ...
تخلص «بقا»

زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

علی باقر زاده متخلّص به «بقا» به سال 1308 ه. ش در مشهد دیده به جهان گشود. پدر و مادرش از یزدی‌هایی هستند که به مشهد مهاجرت کرده و در این شهر رحل اقامت افکندند.

باقر زاده بعد از اتمام تحصیلاتش چون دارای حافظه‌ای قوی بود و به شعر و ادب علاقه‌ای وافر داشت، توانست از محضر اساتیدی چون نوغانی، ادیب نیشابوری، جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزانفر، سعید نفیسی و مجتبی مینویی کسب فیض کند.

بقا شاعری هنرمند و خوش ذوق و تواناست و مهارتش بیشتر در سرودن قطعه است. هر چند در انواع شعر طبع آزمایی کرد و از عهده‌ی آن برآمده است. وی با بیشتر شعرای معاصر و سخن‌شناسان مکاتبات ادبی دارد که نمونه‌هایش در دو دیوان امیری فیروز کوهی و احمد گلچین معانی مندرج است.

بقا علاوه بر شعر در زمینه‌های تحقیقات ادبی نیز دست دارد. آثارش عبارتند از: «کتاب ده مقاله»، «لطیفه‌ها»، «زندگی طراز یزدی»، «چهل حدیث منظوم از حضرت رضا (ع)»، سفرنامه‌ی حج به نام «وقوفی در عرفات» و ...

اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بس که دل داشت آرزوی حسین‌ عشق، ما را کشید سوی حسین
هرکجا بود لاله‌ای خونین‌ یاد آوردم از گلوی حسین
داشت در کربلا به وجه حسن‌ جلوه‌ها آفتاب روی حسین
جبهه سودم به تربت عبّاس‌ رو نهادم به خاک کوی حسین
سر نهادم بر آستان حبیب‌ کاوست مرآت خلق و خوی حسین
من نه تنها دلم به اوست اسیر بسته دلها به تار مویِ حسین
صبح محشر دل از دریچه‌ی خاک‌ سر برآرد به جستجوی حسین [۱]


کردم طواف تربت پاک امام را قربانگه حسین علیه السّلام را
سودم بر آستان جلالش سر نیاز دیدم به چشم قبله گه خاص و عام را
شستم به آب روشن سر چشمه‌ی فرات‌ از جسم و جان تیره، غبار ظلام را
هَشتم سر نیاز به درگاه بی‌نیاز کو ره نمود بر درِ سلطان، غلام را
در پیشگاه دوست فکندم به پشت سر اندیشه‌های باطل و سودای خام را
از بهر پاسداری اطفال بی‌پناه‌ آورده‌ام به همرهی خویش مام را
تا دجله‌ها ز دیده نماید نثار دوست‌ بنمودمش مزار شه تشنه کام را
با چشم پر سرشک و زبان بر دعا گشود بنهاد چون که در حرم قدس گام را
تا سر خطِ امکان دهدم شحنه‌ی نجف‌ از پادشاه طوس رساندم سلام را
در کاظمین و سامره بوسیدم از ادب‌ درگاه آستانه‌ی چندین امام را
در بابل و مداین و بغداد و کوفه بود آثار خیر، امّت خیر الانام را
رفتیم سوی بارگه ماه هاشمی‌ تا بنگریم جلوه‌ی ماه تمام را
دیدیم در عزای شهیدان به رنگ خون‌ هر صبح و شام، گنبد فیروزه فام را
آموختم ز مکتب سلطان کربلا آیین جان سپاری و رسم قیام را
بُد بیرقی به تارک بامش به رنگ سرخ‌ یعنی به خون خویش بیان کن پیام را
در پیشگاه ظالم و بر دستگاه ظلم‌ باید قیام کرد و گرفت انتقام را
منّت خدای را که ز سر چشمه‌ی «بقا» جانم چشیده لذّت شُرب مدام را [۲]

منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. اشک خون؛ ص 226.
  2. تجلی عشق در حماسه عاشورا؛ ص 32.