ابن ابی شافین بحرانی‌

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو
ابن ابی شافین بحرانی‌
زادروز قرن دهم هجری
مرگ 1001 ه. ق.
لقب ابن ابی شافین
پیشه شاعر
کتاب‌ها «رساله‌ای در علم منطق» و «شرحی بر الفصول النصیریه در توحید»


شیخ داود بن محمّد بن ابی طالب، مشهور به «ابن ابی شافین» جدّ حفصی بحرانی از نیکان قرن دهم هجری، و از شخصیت‌های آراسته به مفاخر روزگار است.

اشعارش در کتب ادبی و محافل عربی همه‌جا پراکنده، و در محافل شعری زبانزد است. [۱]

سیّد علی خان از او چنین یاد می‌کند: «دریای موّاجی است که آبش خوشگوار و دور از تلخی و آلودگی است. ماهی پرتوافشان و شیری غرّان است. مرتبه‌ی فضیلت او بس بلند و نام ارجمندش از خورشید تابان نیز بلندتر و نمایان‌تر است. در میان هم‌روزگاران و هم‌میهنانش کسی در توانایی و دانش، به مقام او نمی‌رسد. شعرش لطیف و کلامش زیباست.» [۲]

شیخ داود در تمام هنرها یگانه روزگار خود بود و شعرش در غایت استادی سروده می‌شد و در علم مناظره و آداب بحث نیز یک جدلی استاد بود.

ابن ابی شافین رساله‌هایی دارد از آن جمله: «رساله‌ای در علم منطق» و «شرحی بر الفصول النصیریه در توحید». اشعارش در مجموعه‌های ادبی ذکر شده است. [۳] او حدود سال 1001 ه. ق درگذشته است.


ابن ابی شافین قصاید بسیاری در رثای حسین بن علی (ع) سروده است که ابیاتی از چند قصیده او انتخاب شده در اینجا می‌آوریم:


رثای سید الشهداء:


1- یا واقفا بطفوف الغاضریات‌دعنی أسحّ الدموع العندمیات

2- من أعین بسیوف الحزن قاتلةطیب الکری لقتیل السمهریات

3- و سادة جاوزوا بید الفلاة بهاو قادة قددوا بالمشرفیات [۴]


1- ای کسی‌که بر کوهها و بلندی‌های «غاضریات» [۵] ایستاده‌ای، مرا رها کن تا اشک خونین بفشانم.

2- از دیدگانی که بر شمشیر اندوه، خواب و آرام را از من ربوده، بر کسی‌که با نیزه‌های برّنده به قتل رسیده، اشک بریزم.

3- اشک خون بریزم بر آن بزرگوارانی که در بیابان بر آنها حمله شده، و بر پیشوایانی که با تیغ‌های مشرفی، بدن‌هاشان تکّه‌تکّه شده است.


1- مصائب یوم الطفّ أدهی المصائب‌و أعظم من ضرب السّیوف القواضب

2- تذوب لها صمّ الجلامید حسرةو تنهدّ منها شامخات الشناخب

3- بها لبس الدّین الحنیف ملابساغرابیب سودا مثل لون الغیاهب [۶]


1- مصائب روز عاشورا، ناگوارترین مصیبت‌هایی است که از فرود آمدن تیغ‌های تیز سخت‌تر است.

2- از سنگینی این مصیبت‌ها و حسرت و اندوه، صخره‌های سخت آب می‌شوند و کوههای بلند فرو می‌ریزند.

3- با روی آوردن این مصائب دین حنیف اسلام جامه‌های بس سیاه بر تن کرده است.


1- هلمّوا نبک أصحاب العباءو نرثی سبط خیر ألانبیاء

2- هلمّوا نبک مقتولا بکته‌ملائکة الآله من السماء [۷]


1- بیایید تا بر آل عبا گریه سردهیم، و بر امام سبط، فرزند بهترین انبیاء نوحه کنیم.

2- بیایید بر سوگ شهیدی گریه کنیم که فرشتگان خدا در آسمان بر او نوحه سرداده‌اند.


1- قفا بالرّسوم الخالیات الدواثرتنوح علی فقد البدور الزّواهر

2- بدور لآل المصطفی قد تجلّلت‌بعارض جون فاختفت بدیاجر

3- ففی کلّ قطر منهم قمر ثوی‌و جلّل من غیم الغموم بساتر [۸]


1- بر این ویرانه‌های خلوت که می‌گذرید، درنگ کنید و بشنوید که چگونه برای از دست دادن ماههای تابناک نوحه سرایی می‌کنند.

2- این ماههای عالمتاب، همان سیمای درخشان خاندان مصطفی (ص) است که در پس ابرهای ظلمت پوشیده مانده‌اند.

3- در هر بخشی از این ویرانه‌ها، ماهی مسکن گزیده و ابرهای ماتم چهره‌ی تابانش را در حجاب کشیده است.


1- قف بالطفوف بتذکار و تزفارو ذب من الحزن ذوب التّبر فی النّار

2- و اسحب ذیول ألاسی فیها و نح أسفانوح القماری علی فقدان أقمار

3- و انثر علی ذهب الخدّین من دررالدّمع الهتون و یاقوت الدم الجاری

4- و نح هناک بلیعات ألاسی جزعافما علی الواله المحزون من عار

5- و عزّ نفسک عن أثواب سلوتهاعلی القتیل الذّبیح المفرد العاری

6- لهفی و قدمات عطشانا بغصّةیسقی النجیع ببتّار و خطّار

7- کأنّما مهره فی جریه فلک‌و وجهه قمر فی افقه ساری [۹]


1 و 2- دامن حسرت و تأسف را بگستر، و آرزوی درد و ناله سر بده، همان‌گونه‌که کبوتران بر فقدان کبوتران زاری می‌کنند، نوحه‌سرایی کن.

3- بر رخسار زرین خود، گوهرهای اشک و یاقوت خونین سرشک را ببار، و جاری کن.

4 و 5- بر این اندوه‌های تأسف‌بار نوحه‌سرایی کن، چراکه بر سرگشته‌ی محزون، نوحه سرودن عار نیست.

6- دریغ و دردا بر آن وجودی که از غصه عطشان مرد، و با شمشیر آن مکاری که به خون آلوده بود، کشته شد.

7- مرکب او که حرکت می‌کرد، همچون فلک بود، و رخسارش همچون ماه در افق نورافشانی می‌کرد.


در مدح رسول اکرم (ص) و وصی پاکش و خاندان اطهار او (ع):


1- بدا یختال فی ثوب الحریرفعمّ الکون من شرّ العبیر

2- فقلنا: نور فجر مستطیرجبینک؟ أم سنا القمر المنیر؟

3- و قدّ مائل أم غصن بان‌تثنّی؟ أم قضیب خیزرانی؟

4- علیه بدر تمّ شعشعانی‌بنور فی الدّیاجی مستطیر؟

5- ألّا یا یوسفیّ الحسن کم کم‌فؤادی من لهیب الشّوق یضرم؟

6- و کم یا فتنة العشّاق اظلم‌و مالی فی البرایا من نصیر؟

7- فإن ضیّعت شیئا من ودادی‌فحسبی حبّ أحمد خیر هادی

8- و مبعوث إلی کلّ العبادشفیع الخلق و الهادی البشیر

9- و هل اصلی لظی نار توقدو عندی حبّ خیر الخلق أحمد

10- و حبّ المرتضی الطّهر المسدّدو حبّ الآل باق فی ضمیری؟

11- به داود یجزی فی المعادنجاة من لظی ذات اتّقاد

12- و ینجو کلّ عبد ذی ودادبحبّ الآل و الهادی البشیر [۱۰]


1- در لباس حریر آشکار شد، و سراسر هستی را عطر مشک و عنبر فراگرفت.

2- ما گفتیم که آیا پیشانی تابناک تو نور فجر است که همه‌جا پرتو افشانده، یا پرتو ماه درخشان است؟

3- این قد است که این‌چنین خم شده، یا شاخه‌ی درخت بان، و یا شاخ خیزران است؟

4- برفراز این قدّ کشیده، ماهی تمام با فروغ خیره‌کننده‌ای می‌درخشد، تو گویی که دیبای گسترده‌ای جلوه می‌کند.

5- هان ای یوسف زیبای من، دل من از آتش ذوق شعله می‌کشد.

6- ای که عشاق را در کمند فتنه‌ی خود گرفته‌ای، تا کی به ستم تو گرفتار باشم؟ من در میان مردم یاوری ندارم.

7- هرگاه اندکی از مهر مرا ضایع بگذاری، مرا محبّت پیامبر، احمد، آن بهترین هدایتگر مردم بس است.

8- اوست که بر همه‌ی خلایق مبعوث گشته، و شفاعت‌کننده، هدایت‌کننده و بشارت‌بخش همه‌ی مردم است.

9- و آیا این آتشی که در جان من سر می‌کشد، فرو نشستنی است؟ من که شیفته‌ی پیامبری هستم که بهترین آفریدگان است.

10- این مهر مرتضی، آن پاک بزرگوار و خاندان اوست که در دل من پاینده خواهد ماند.

11- به‌واسطه‌ی اوست که داود در روز قیامت از زبانه‌ی آتش سوزنده رهایی می‌یابد.

12- و هر بنده‌ای هم که مهر پیامبر بشیر و خاندانش را در دل داشته باشد، از آن آتش نجات خواهد یافت.












منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌1، ص: 430-433.

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. ادب الطف؛ ج 5، ص 47.
  2. السلافه؛ ص 529.
  3. الغدیر؛ ج 11، ص 223 و 224.
  4. ادب الطف؛ ج 5، ص 45. الغدیر؛ ج 11، ص 235. این قصیده 287 بیت دارد.
  5. غاضریات: اشاره به حومه‌ی کربلا.
  6. الغدیر؛ ج 11، ص 235. ادب الطف؛ ج 5، ص 45.
  7. همانجا.
  8. همانجا.
  9. الغدیر؛ ج 11، ص 236. ادب الطف؛ ص 44 و 45.
  10. الغدیر؛ ص 236 و 237.