سلمان ساوجی‌

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

ملک الشعراء، خواجه جمال الدّین سلمان ابن خواجه علاء الدّین محمّد مشهور به «سلمان ساوجی» از بزرگترین شاعران و قصیده‌گویان قرن هشتم هجری و از غزل سرایانی است که حافظ او را «پادشاه ملک سخن» نامیده است.

در مورد تاریخ تولد او اختلاف است، از سال 692 تا سال 709 ه ق. دانسته‌اند. وی در خاندانی نسبتا سرشناس در شهر ساوه به دنیا آمد. پدرش اهل فضل و قلم بود و در علم سیاق مهارت داشت. ظهور سلمان در شعر و اشتهارش در این فن، پس از کسب مقدمات علوم و آموختن آداب دیوانی و علم سیاق، در اواخر عهد ایلخانیان و به هنگام وزارت غیاث الدّین محمّد (م 736 ق) بوده است. سلمان در آغاز کار خود، این وزیر ادب پرور را چند بار ستوده و قصیده‌ی معروف او موسوم به «بدایع الاسحار» در ستایش اوست. سلمان پس از برهم خوردن اساس سلطنت ایلخانان و مرگ ابو سعید به خدمت امرای جلایر پیوست. و در سال 740 قمری که شیخ حسن ایلکانی به استقلال سلطنت یافت، خدمت او را اختیار کرد و به همراه شیخ حسن ایلکانی و همسرش دلشاد خاتون به بغداد پایتخت ایلکانیان رفت و در آنجا سکونت گزید. و دوران شهرت و رواج کارش در آن شهر بود و سمت ملک الشعرایی دربار ایلکانی را داشت و مداح آنان بود. پس از مرگ شیخ حسن و همسرش (757 ق) سلمان در دربار سلطان اویس ایلکانی با سمت پیشین روزگار گذرانید. سلطان اویس که پیش از سلطنت تحت تعلیم و ارشاد سلمان قرار گرفته بود با همان چشم استادی در سلمان می‌نگریست و شاعر هم قصیده‌های متعددی در ستایش او سروده است. سلمان پس از سلطان اویس (م. 776) جانشین و فرزند او سلطان حسین را هم در چند قصیده مدح گفته است. سلمان علاوه بر وظیفه و مقررّی معینی که در دربار پادشاهان ایلکانی داشت، به فرمان اویس اقطاع‌هایی در حدود ری و ساوه نیز برای او معلوم گردید.

سلمان اواخر عمر خود به ساوه برگشت و در آنجا منزوی شد. در دوازدهم ماه صفر سال 778 ه ق در ملک خود درگذشت.

سلمان آخرین شاعر قصیده‌سرای بزرگ پس از حمله‌ی مغول است و در قصیده، سبک کمال الدّین اسماعیل اصفهانی و ظهیر فاریابی و انوری را تتبع کرده است. در دیوانش به چند قصیده‌ی زیبا در تحمید خداوند و نعت پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بر می‌خوریم.

سلمان در غزل نیز از شاعران موفق است. فصاحت گفتار و مضمون‌یابی‌های او و آمیختن افکار عاشقانه و عارفانه در غزل باعث شده که در ردیف بهترین غزل سرایان قرن هشتم درآید. سلمان علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» دارد. دیوان او از نظر اشارات تاریخی دارای اهمیت بسیار است. مجموع شعرهای سلمان به حدود 11000 بیت از قصیده و غزل و قطعه و ترجیع و ترکیب و رباعی و مثنوی می‌رسد و او در همه‌ی این انواع استاد بود. [۱]


خواهشت آبست و ما می‌آوریم اینک به چشم‌ خاکسار آن کس، که با دریا به آبش ماجراست
بر لب رود [۲] علی تا آب دلجوی فرات‌ بسته شد زان روز باز افتاده آب از چشمهاست
جوهر آب فرات از خون پاکان لعل گشت‌ وین زمان آن آب خونین همچنان در چشم ماست
سنگ‌ها بر سینه کوبان، جامها در نیل غرق‌ می‌رود نالان فرات، آری ازین غم در عزاست
آب، کف بر روی ازین غم می‌زند لیکن چه سود کف زدن بر سر کنون کاندر کفش باد هواست
یا امام المتّقین ما مفلسان طاعتیم‌ یک قبولت صد چو ما را تا ابد برگ و نواست
یا شفیع المُذنبین در خشکسال محنتیم‌ ز ابرِ احسان تو ما را چشم احسان و عطاست
یا امیر المؤمنین عام است خوان رحمتت‌ مستحقْ بینوا را بر درت بانگ صلاست
یا امام المسلمین از ما عنایت را مگیر خود تو می‌دانی که سلمان بنده‌ی آل عباست
نسبت من با شما اکنون بدین ابیات نیست‌ مصطفی فرمود سلمان هم ز اهل بیت ماست [۳]
روضه‌ات را من هوا دارم به جان قندیل‌وار آتشین دل در برم دایم معلق بر هواست
خدمتی لایق نمی‌آید ز ما بهر نثار خرده‌ای آورده‌ام و آن درّ منظوم ثناست
هرکسی را دست بر چیزی و ما را بر دعاست‌ رد مکن چون دست این درویش مسکین در دعاست
یا ابا عبد اللّه از لطف تو حاجات همه‌ چون روا شد گر برآید حاجت من هم رواست [۴]


منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 776-777.

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. دیوان سلمان ساوجی؛ مقدمه با تلخیص. دائرة المعارف تشیع. مجمع الفصحاء؛ ج 2، ص 19.
  2. رود: فرزند.
  3. اشاره است به حدیث: «سلمان منا اهل البیت» که شاعر اشاره‌ای به نام خود کرده است.
  4. دیوان سلمان ساوجی؛ ص 423 و 426.