ابو الفتح کشاجم

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو
کُشاجم
محمود بن حسین رملی
زادروز
بلخ، خراسان ؛ موطن: الرملة، فلسطین
درگذشت 962م/ 360ق
تبار فارسی‌ سندی
از دانشگاه مدرسه‌های کوفه، بصره، مکه، مصر، شام، خراسان، جزیره
پیشه ادیب و شاعر، کاتب
آثار ادب الندیم

ابو الفتح [۱]محمود بن محمّد بن حسین بن سندی بن شاهک رملی [۲] متوفی به سال 306 ه. ق. شاعر، نویسنده، متکلّم و منجّم، محقّق و از طبیبان ماهر و زبردست بود.

جدّش سندی بن شاهک دشمن خاندان طهارت بود و فشار و سختگیری‌اش نسبت به امام موسی بن جعفر (ع) در زندان هارون الرّشید بر کسی پوشیده نیست ولی او آشکارا به حمایت از اهل بیت برخاسته است و اشعار بسیاری در مدح و رثای علی (ع) و اولادش دارد. [۳]

ابو بکر، محمّد بن عبد اللّه حمدونی دیوان شعرش را مرتّب کرد و اضافاتی را که از پسر کشاجم (ابی الفرج) به دست آورده بود، بدان ملحق نمود.

کشاجم در سرودن اشعار چون معلّم اخلاق است و اشعارش نمونه‌های اخلاق نیک، طبع بلند، وقار و صمیمیت آشکار دارد و نشان‌دهنده این است که برای ترویج مبادی انسانیّت و تحکیم مبانی فضیلت و تقوی به‌پا خاسته است. او اخلاقی نرم و لطیف داشت و هیچگاه گرد شرارت و بد ذاتی و زخم‌زبان نگشت و به هجو و بدگویی کسی نپرداخت.

کشاجم از شهر خود رمله به قصد سیاحت حرکت کرد و به مصر و شام و عراق سفر کرد و در ضمن سیاحتها با شاهان و وزراء و امراء نشست داشت و از جوائز آنان بهره‌مند می‌شد و از عطایشان برای ادامه سفر استقبال می‌کرد. هم‌چنین با رجال علم و ادب و حدیث نیز رفت‌وآمد داشت و بین او و دانشمندان بزم‌های ادبی و مجالس مناظره تشکیل شده و همین امر باعث شد تا با علوم مختلفه آشنا و ماهر گردد. و در نویسندگی و خطابه از رجال علم و ادب معرفی شود. [۴]

دوره شاعر دوره‌ای است که آراء و مذاهب و دسته‌بندی‌های دینی پدید آمد و در این عصر کمتر کسی است که برای خودش مسلک خاصی اختیار نکرده باشد. کشاجم یک شیعه امامی است که در تشیّع و موالات اهل بیت صادقانه قدم برداشته و فداکاری نمود. و عقیده‌اش در خلال اشعارش کاملا آشکار است. او به تشیع خود افتخار می‌کرد و با براهینی استوار مردم را به مذهب شیعه فرامی‌خواند و از حقوق اهل بیت جانبداری می‌نمود، و در سوگ و ماتمشان ناله و زاری می‌کرد، و دشمنانشان را نکوهش و از آنان بیزاری می‌جست.

تألیفات کشاجم عبارتند از: «ادب الندیم»،[۵] کتاب «رسائل» (نامه‌ها)، «دیوان شعر»، «خصائص طرف» (چشم)، «الصبیح» (زیبا)، «بیرزه در علم شکار».

از کشاجم دو فرزند به نامهای ابو الفرج و ابو نصر احمد به‌جا ماند که ابو نصر احمد هم شاعری ادیب بود و کشاجم در اشعار خود به مدح فرزندش ابو نصر احمد پرداخته است. [۶]


مرثیه‌ی آل رسول (ص):


1- بکاء و قلّ غناء البکاءعلی رزء ذریّة الأنبیاء

2- لئن ذلّ فیه عزیز الدّموع‌لقد عزّ فیه ذلیل العزاء

3- أعاذلتی إنّ برد التّقی‌کسانیه حبیّ لأهل الکساء

4- سفینة نوح فمن یعتلق‌بحبّهم یعتلق بالنجاء

5- لعمری لقد ضلّ رأی الهوی‌بأفئدة من هواها هوائی

6- و أوصی النبیّ و لکن غدت‌وصایاه منبذة بالعراء

7- و من قبلها أمر المیّتون‌بردّ الامور إلی الأوصیاء

8- و لم ینشر القوم غلّ الصدور حتّی طواه الرّدی فی رداء

9- و لو سلّموا لإمام الهدی‌لقوبل معوجّهم باستواء

10- هلال إلی الرشد عالی الضیاو سیف علی الکفر ماضی المضاء

11- و بحر تدفّق بالمعجزات‌کما یتدفّق ینبوع ماء

12- علوم سماویّة لا تنال‌و من ذاینال نجوم السماء؟

13- لعمری الاولی جحدوا حقّه‌و ما کان أولاهم بالولاء

14- و کم موقف کان شخص الحمام‌من الخوف فیه قلیل الخفاء

15- جلاه فإن أنکروا فضله‌فقد عرفت ذاک شمس الضحاء

16- أراها العجاج قبیل الصّباح‌و ردّت علیه بعید المساء

17- و إن وتر القوم فی بدرهم‌لقد نقض القوم فی کربلاء

18- مطایا الخطایا خذی فی الظلام‌فماهمّ ابلیس غیر الحداء

19- لقد هتکت حرم المصطفی‌و حلّ بهنّ عظیم البلاء

20- و ساقوا رجالهم کالعبیدو حادوا نساءهم کالإماء

21- فلو کان جدّهم شاهدالیتبع أظعانهم بالبکاء

22- حقود تضرّم بدریّةوداء الحقود عزیز الدواء

23- تراه مع الموت تحت اللواء و اللّه و النصر فوق اللواء

24- غداة خمیس إمام الهدی‌و قد غاث فیهم هزبر اللقاء

25- و کم أنفس فی سعیر هوت‌و هام مطیّرة فی الهواء

26- بضرب کما انقدّ جیب القمیص‌و طعن کما انحلّ عقد السقاء

27- و خیرة ربّی من الخیرتین‌و صفوة ربّی من الأصفیاء

28- طهرتم فکنتم مدیح المدیح‌و کان سواکم هجاء الهجاء

29- قضیت بحبّکم ما علیّ‌إذا ما دعیت لفصل القضاء

30- و أیقنت أنّ ذنوبی به‌تساقط عنّی سقوط الهباء

31- فصلّی علیکم آله الوری‌صلاة توازی نجوم السماء [۷]


1- می‌گریم ولی گریه بر خاندان انبیاء چه دردی دوا خواهد کرد؟

2- اگر در این ماتم اشک‌های نازنین و عزیزم به خاک می‌ریزد، در عوض صبر و شکیبائیم سر به آسمان می‌ساید.

3- ای دوست نکوهش مکن! این جامه‌ی تقوی که به تن دارم، از برکت همان محبّتی است که به خاندان نبوّت دارم.

4- همانها که چون کشتی نوح، هرکس به دوستی و ولایتشان چنگ زند اهل نجات است.

5- به جان خودم سوگند که هوی و هوس به گمراهی کشید دلهایی را که از محبّت آنان خالی است.

6- پیامبر خدا سفارشی فرمود که امروز سفارش او را به بیابان افکنده‌اند.

7- این رسم تازه نیست، پیش از آن هم دیگران که دار فانی را وداع می‌گفته‌اند، تمشیت کارهای خود را به وصیّ خود محوّل کرده‌اند.

8- قریش کینه‌های دل را آشکار نکردند مگر بعد از آنکه با خواری و پستی آن کینه‌ها را در جامه پنهان کردند.

9- اگر در برابر پیشوای حق تسلیم می‌شدند، افکار کج آنان به راستی می‌گرائید.

10- ماه نوی که با پرتو کامل به سوی صلاح رهبری می‌کند و شمشیری که به سهولت فرق کفر را می‌شکافد.

11- دریای دانشی که موج معجزاتش به آسمان سر می‌کشد، چنانکه آب از چشمه فوران کند.

12- آن همه دانش آسمانی که در دسترس دیگران نیست، آخر چه‌کسی به اختران آسمان دسترسی دارد.

13- به جان خودم سوگند که پیشینیان حق او را انکار کردند و چقدر شایسته بود که متابعت و پیروی می‌کردند.

14- در معرکه‌ی نبرد بسیار اتّفاق افتاد که مرگ بر سر همگان سایه‌گستر بود.

15- و او با شجاعت و دلاوری غمها را به سرور مبدّل ساخت، پس اگر فضل او را انکار کنند خورشید آسمان گواه و معترف است.

16- او بود که در نبرد" ذات السلاسل" قبل از طلوع فجر، غبار میدان را به چهره خورشید کشید و همو بود که خورشید هنگام عصر برای او بازگشت.

17- اگر او در جنگ بدر، قریش را داغدار ساخت، به خدا سوگند که آنان در کربلا، داغ دل را گرفتند.

18- ای مرکب خطا، در تاریکی شب بتاز که شیطان ترانه‌سرایی آغاز کرد.

19- به خدا سوگند که حرمت مصطفی هتک شده و بالاترین مصیبت‌ها به آنان وارد آمد.

20- مردانشان را چون بردگان راندند و زنانشان را چون کنیزان به بند کشیدند.

21- کاش جدّشان حاضر و ناظر بود تا به دنبال کاروان غم، ناله و زاری سر می‌داد.

22- کینه‌های بدر بود که شعله‌ور گشته بود، البته کینه‌ی دل، درد بی‌درمانی است.

23- او با داس مرگ، زیر پرچم قرار گرفته بود و خدا و نصرت برفراز پرچم.

24- در میان لشکر، رهبر هدایت بود، در حالی‌که چون شیر جولان می‌کرد.

25- و چه بسیار جانها که به آتش دوزخ شتافت و سرها که بر هوا پران شد.

26- با ضرب دستش، گویا گریبان است که پاره می‌شود و با طعن نیزه گویا مشکی است که سوراخ میگردد.

27- برگزیده خداست از میان برگزیدگان و نخبه‌ی الهی است از میان نخبگان.

28- جانم فدایتان باد! پاک شوید و خود مایه ستایش و ثنائید و دیگران مایه نکوهش و هجا.

29- روزی‌که برای محاکمه به درگاه حق بخوانندم، خواهم گفت: آنچه بر عهده داشتم با برکت دوستی شما ادا کرده‌ام.

30- من یقین دارم که گناهان من با دوستی و محبّت شما مانند برگ درختان ریخته خواهد شد.

31- خدای عالمیان بر شما درود فرستد، درودی که با ستارگان هم‌طراز آید.


مدح آل رسول (ص):


1- آل النبیّ فضلتم‌فضل النجوم الزاهره

2- و بهرتم أعدائکم‌بالمأثرات السائره

3- و لکم مع الشّرف البلاغة و الحلوم الوافره

4- و إذا تفوخر بالعلامنکم علاکم فاخره

5- هذا و کم أطفأتم‌عن أحمد من نائره

6- بالسّمر تخضب بالنجیع‌و بالسیوف البائره

7- تشفی بها أکبادکم‌من کلّ نفس کافره

8- و رفضتم الدنیا لذافزتم بحظّ الآخره [۸]


1- ای خاندان رسول! مقام شما چون اختران درخشان بلند است.

2- شما با افتخارات عالمگیر بر دشمنان خود فائق آمده‌اید.

3- برای شما علاوه بر شرف خاندان، بلاغت زبان و عقل و دانش بی‌کران است.

4- اگر در مجد و بزرگواری پای مفاخرات به میان آید، بالاترین درجه‌ی بزرگواری از آن شماست.

5- اینها به جای خود، شما با فداکاری و شهامت چه آتش‌ها که از جان احمد (ص) خاموش نکرده‌اید.

6- با نیزه‌های باریک که با خون رنگین شده و با شمشیرهای برّان.

7- شفا می‌بخشید جگرهای سوزان خود را از دست هر شخص کافر.

8- شما از لذّات دنیا چشم پوشیدید و به همین خاطر به نعیم آخرت فائز شدید.


در دوستی و ولاء علی (ع):


1- حبّ الوصیّ مبرّة وصله‌و طهارة بالأصل مکتفله

2- و النّاس عالمهم یدین به‌حبّا و یجهل حقّه الجهله

3- و یری التشیّع فی سراتهم‌و النّصب فی الأرذال و السفله

4- حبّ علیّ علوّ همّه‌لأنّه سیّد الأئمّه

5- میّز محبّیه هل تراهم‌إلا ذوی ثروة و نعمه؟!

6- بین رئیس إلی أدیب‌قد أکمل الطرف و استتمّه

7- و طیّب الأصل لیس فیه‌عند امتحان الاصول تهمه

8- فهم إذا خلصوا ضیاءو النصب الظالمون ظلمه [۹]


1- دوستی وصیّ پیامبر، خود نیکی و صله است و از طهارت جان خبر می‌دهد.

2- اما مردم، دانشمندانشان به دوستی او متدیّن‌اند و جهّال حق او را نمی‌شناسند.

3- همیشه تشیّع در نجبا و بزرگان مشهود بوده و دشمنی اهل بیت در مردم پست.

4- دوستی علی با همّت عالی توأم است، چه او خود سرور پیشوایان است.

5- دوستان او را بررسی کن! ببین جز این است که همگان صاحب دولت و نعمت‌اند.

6- آن یک رییس و آن دیگر ادیب که بهره به کمال و نصیبی وافر برده است.

7- و نیز پاک‌نژاد که موقع آزمایش و تفحّص، کمترین تهمتی در نژادش نیست.

8- درست که به آنان وارسی، آنان پرتو رخشان‌اند و دشمنان سیه‌کارشان سیاهی و ظلمت.


در رثای اهل بیت پیامبر (ص):


1- أجل هو الرزء فادحه‌باکره فاجع و رائحه

2- لاربع دار عفا و لا طلل‌أوحش لّما نأت ملاقحه

3- فجائع لودری الجنین بهالعاد مبیضّة مسالحه

4- یا بؤس دهر علی آل رسول اللّه تجتاحهم جوائحه

5- إذا تفکّرت فی مصابهم‌أثقب زند الهموم قادحه

6- بعضهم قرّبت مصارعه‌و بعضهم بوعدت مطارحه

7- أظلم فی کربلاء یومهم‌ثمّ تجلّی و هم ذبائحه

8- لا یبرح الغیث کلّ شارقةتهمی غوادیه أو روائحه

9- علی ثری حلّة غریب رسول اللّه مجروحة جوارحه

10- ذلّ حماه و قلّ ناصره‌و نال أقصی مناه کاشحه

11- و سیق نسوانه طلاح‌أحسن أن تهادی بهم طلائحه

12- و هنّ یمنعن بالوعید من النوح و الملأ الأ علی نوائحه

13- عادی الأسی جدّه و والده‌حین استغاثتهما صوائحه

14- لو لم یرد ذو الجلال حربهم‌به لضاقت بهم فسائحه

15- و هو الذی اجتاح حین ما عقرت ناقته إذ دعاه صالحه

16- یا شیع الغیّ و الضّلال و من‌کلّهم جمّة فضائحه

17- غششتم اللّه فی أذیّة من‌إلیکم أدّیت نصائحه

18- عفرتم بالثری جبین فتی‌جبریل قبل النبیّ ماسحه

19- سیّان عند الإله کلکم‌خاذله منکم و ذابحه

20- علی الذی فاتهم بحقّهم‌لعن یغادیه أو یراوحه

21- جهلتم فیهم الذی عرفه البیت و ما قابلت أباطحه

22- إن تصمتوا عن دعائهم فلکم‌یوم وغی لا یجاب صائحه

23- فی حیث کبش الرّدی یناطح من‌أبصر کبش الوری یناطحه

24- و فی غد یعرف المخالف من‌خاسر دین منکم و رابحه

25- و بین أیدیکم حریق لظی‌یلفح تلک الوجوه لافحه

26- إن عبتموهم بجهلکم سفهاما ضرّ بدر السّماء نائحه

27- أو تکتموا الحق فالقرآن مشکله‌بفضلهم ناطق و واضحه

28- ما أشرق المجد من قبورهم‌إلّا و سکّانها مصابحه

29- قوم ابی حدّ سیف والدهم‌للدین أو یستقیم جامحه

30- و هو الذی استأنس الزّمان به‌و الدین مذعورة مسارحه

31- حاربه القوم و هو ناصره‌قدما و غشّوه و هو ناصحه

32- و کم کسی منهم السیوف دمایوم جلاد یطیح طائحه

33- ما صفح القوم عندما قدروالمّا جنت فیهم صفائحه

34- بل منحوه العناد و اجتهدواأن یمنعوه و اللّه مانحه

35- کانوا خفافا إلی أذیّته‌و هو ثقیل الوقار راجحه [۱۰]


1- آری مصیبت سنگین همین است: صبح آن دردناک است و عصر آن هم.

2- هیچ خانه خراب و دیوار شکسته‌ای غمناکتر از آن نیست که مردان خود را هم از دست بدهد.

3- مصیبتهای ناگوار که اگر طفل در شکم مادر از آن باخبر شود، مو بر اندامش راست خواهد شد.

4- وای بر روزگار، که خاندان رسول را با داس مرگ درو کرد.

5- اگر در مصیبت آنان بیندیشی، شرار غم و اندوه به جانت خواهد افتاد.

6- برخی در همین دیار به خون غلطیدند و جمعی دورتر به خاک افتادند.

7- در کربلا روزگار بر آنان سیاه شد و چون سیاهی و ظلمت فرو نشست، قربانیان معرکه همانها بودند.

8- هر روز، باران رحمت، چون سیل، ریزان باد چه صبحگاهان و چه عصرگاه.

9- بر مزاری که غریب خاندان رسول در آن آرمیده و اعضایش چاک‌چاک است.

10- حامیانش خوار ماندند و یاورانش کم‌شمار و دشمن کینه‌توزش به منتهای آرزو رسید.

11- پردگیانش را در پس محمل چنان دواندند که حتی شتران خسته و وامانده شدند.

12- با تهدید آنانرا از نوحه و زاری بر قربانیان خود منع می‌کردند، ولی فرشتگان عالم بالا نوحه‌گر بودند.

13- مصیبت بر جدّش و پدرش تازه شد، موقعی که با فریاد و صیحه استغاثه می‌کردند.

14- اگر خدا نمی‌خواست که آنان قربانی و شهید شوند، عرصه را بر دشمنانشان تنگ می‌ساخت.

15- او همان خدائی است که قوم ثمود را ریشه‌کن ساخت، هنگامی‌که ناقه او را پی کردند و صالح بدو شکایت برد.

16- ای گروه سرگشته و گمراه که در رسوایی غوطه‌ورید.

17- به خدای خود خیانت کردید که رسول ناصح او را آزار کردید.

18- چهره‌ی کسی را به خاک کشیدید که قبل از پیامبر، جبریل بر آن بوسه نهاد.

19- در مسئولیت به پیشگاه عدالت حق، همه‌تان یکسانید: آن‌کس‌که او را خوار گذاشته و یاری نکرد، یا کسی‌که به دست خود، او را قربان کرد.

20- بر آن کسی‌که حقّ آنان را پایمال نمود، لعنت خدا باد در صبحگاه و شبانگاه.

21- حق او را نشناختید با اینکه کعبه و ریگزار مکّه حق او را می‌شناسند.

22- اگر در ندای غربت و استغاثه‌ی آنان، گوشها را به کری زدید، به کیفر این عمل، روزی گرفتار شوید که هیچ‌کس به فریاد شما نخواهد رسید.

23- اینک قوچ وحشی هرکه را ببیند، نامردانه به خون کشد، فرداست که جهان پهلوانش به خاک و خون خواهد کشید.

24- فردای قیامت، مخالفین خواهند دانست چه‌کسی در دین خود زیان برده و چه‌کس سود.

25- روزی‌که پیش رویتان شعله‌های آتش به آسمان سرکشد، و زبانه‌ی آن چهره‌ها را بسوزاند.

26- اگر در اثر سفاهت و نادانی بر آنان خرده بگیرید، ماه تابان را از بانگ سگ چه باک است.

27- اگر حقّ آنان را کتمان کنید، محکمات و متشابهات قرآن یکسر به فضل و بزرگواری آنان گواهی می‌دهد.

28- این مجد و عظمت که در مزار آنان سر به فلک می‌ساید، از مشعل وجود آنان پرتو گرفته است.

29- خاندانی که شمشیر پدرشان به خاطر دین در نیام قرار نگرفت، جز اینکه هواپرستان را به جای خود نشاند.

30- اوست که چرخ سرکش زمانه به دست او رام شد، بعد از آنکه کشتزار دین بایر و ویران بود.

31- قریش با او به جنگ برخاستند، در حالیکه او یاورشان بود؛ بدو خیانت کردند با اینکه خیرخواهشان بود.

32- روز نبرد که دست و سرها پرّان می‌شد، شمشیرهای زیادی را به خونشان رنگین کرد.

33- هنگامی‌که آنان به قدرت رسیدند، از هیچ جنایتی فروگذار نکردند و همه به خاطر این بود که شمشیر آبدارش، دمار از روزگارشان برآورده بود.

34- بلکه جز عناد و کینه با او روا نداشتند، کوشیدند که او را از رسیدن به قدرت مانع گردند، و خداوند یاور او بود.

35- چابک و بی‌درنگ به آزار او برخاستند در حالی‌که او از وقار و ثبات چون کوه پابرجا بود.


1- زعموا أنّ من أحبّ علیّاظلّ للفقر لابسا جلبابا

2- کذبوا من أحبّه من فقیریتحلّی من الغنی أثوابا

3- حرّفوا منطق الوصیّ بمعنی‌خالفوا إذ تأوّلوه الصّوابا

4- إنّما قال: ارفضوا عنکم الدنیا إذا کنتم لنا أحبابا [۱۱]


1- تصوّر کرده‌اند هرکه علی را دوست بدارد، باید جامه فقر درپوشد.

2- دروغ بسته‌اند، هر فقیری که او را دوست بدارد، جامه‌های عزّت و دولت خواهد پوشید.

3- منطق وصیّ پیامبر را تحریف کردند و این خود جنایت دیگری بود که سخن ناحق را صواب شمردند.

4- سخن آن سرور این بود: اگر دوست ما هستید، از دنیای پست چشم بپوشید و دوستی دنیا را از دل دور کنید.





منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌1، ص:150-157.



پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. به این علت خود را" کشاجم" نامید که هریک از حروف پنجگانه آن اشاره به یکی از فنونی داشت که در آن مهارت و تسلّط داشت: ک: کاتب، ش: شاعر، الف: ادب و انشاء و سرود، ج: جدل یا جود، م: متکلّم و منطقی و منجّم. هنگامی‌که در علم طب هم مهارت کامل یافت حرف ط را به آن افزود" طکشاجم" لکن بدان شهرت نیافت.
  2. رملی: منسوب به رمله از آبادی‌های فلسطین.
  3. شذرات الذهب؛ ج 3، ص 37.
  4. مروج الذهب؛ ج 2، ص 523.
  5. نام این کتاب در فهرست ابن ندیم یاد شده است.
  6. الغدیر؛ ج 4، ص 5- 23 با تلخیص.
  7. الغدیر؛ ج 4، ص 15- 17. ادب الطف؛ ج 2، ص 42 و 43.
  8. الغدیر؛ ج 4، ص 17.
  9. همانجا.
  10. ادب الطف؛ ج 2، ص 40 و 41.
  11. الغدیر؛ ج 4، ص 19.