محمدحسن حجتی (1320 ه.ش) یکی از شاعران معاصر است.
| محمد حسن حجتی
|
| زادروز
|
1320 ه. ش
|
| تخلص
|
«پریشان»
|
محمد حسن حجتی متخلّص به «پریشان» فرزند غلامحسین در اردیبهشت ماه سال 1320 ه. ش در شهر قوچان متولد شد. دوران دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذراند و تا حدودی نیز با دروس قدیمی آشنایی پیدا کرده است. آخرین مدرک تحصیلیاش معادل فوق دیپلم ادبی میباشد. وی بازنشسته سپاه پاسداران میباشد. از دوران کودکی به شعر و شاعری علاقمند بوده است. وی بیشتر از مرحوم ریاضی یزدی، و مرحوم اوستا، تأثیر پذیرفته است.
| جانب مسلخ شتابان کاروان دارد حسین |
|
راه از دریای خون، سوی جنان دارد حسین |
| حیرت از دیدار جانان دارد از شرم حیات |
|
زین عدم سیر بقای جاودان دارد حسین |
| در ازل نامش شهید نینوا تثبیت شد |
|
کربلا در عرض عالم هر کران دارد حسین |
| از ستم مردان ندارد بیم فرزند علی |
|
در شکستِ دشمنان حق، توان دارد حسین |
| کاروان اسطوره سازی میکند در بطن عشق |
|
راه شیری تا خدا با کاروان دارد حسین |
| خون هفتاد و دو دریا کرده جاری در کنار |
|
آبیاریها به باغ و بوستان دارد حسین |
| نیست در ابریق دشمن بادهای جز شوکران |
|
زین سبب در کام دشمن شوکران دارد حسین |
| آب بر آتش فشاند، دست پرورد بتول |
|
آتش افروزی بسا از جاهلان دارد حسین |
| میزند آتش خیامش را منافق گو بزن |
|
آن که در اوج سعادت آشیان دارد حسین |
| یک قدم واپس نگر ذلّت ببین اشرار را |
|
بهر آگاهان عالم داستان دارد حسین |
| کاروان از نو خطان مشکبو دارد حسین |
|
همرهانی چون شقایق سرخ رو دارد حسین |
| سنگ گستاخی که دندان پیمبر را شکست |
|
از همان دست تجاهل بر سبو دارد حسین |
| گر فراتش تنگ چشمی کرد هنگام عطش |
|
او چه میفهمد که بحری آبرو دارد حسین |
| میزند زخم زمان دشمن چو زخم تیغ و تیر |
|
همچو خاتم حیرتآور خُلق و خو دارد حسین |
| خون یحیای علی میجوشد از طشت یزید |
|
خون دل در سطح گیتی جو به جو دارد حسین |
| آب خود را میکند تقسیم بین دشمنان |
|
چون خدا لطف عمیمی با عدو دارد حسین |
| تا همه یاران او رفتند با گرداب خون |
|
یک بیابان گرگ و افعی روبرو دارد حسین |
| بیخیال از زوزهی گرگان دشت کارزار |
|
با خدای خود چه شیرین گفتگو دارد حسین |
| بهر دیدار دیار خون بنای کربلا |
|
شیعهی خونین جگر هم آرزو دارد حسین |
| از حریم کعبه عزم کربلا دارد حسین |
|
در هوای نینوا چون نی نوا دارد حسین |
| از ستیغ سرخ ایثار و شهادت هر زمان |
|
بانگ تکبیر رهایی، بر ملا دارد حسین |
| رویش آلالهها از شور عاشورای اوست |
|
در خران گل چه شیرین ماجرا دارد حسین |
| این خطر پویان عاشق با کلام سرخ عشق |
|
رازها از کُلُّ ارضِ کربلا دارد حسین |
| او در اقلیم صفا با یارْ پیمان بسته است |
|
بر سر اجرای عهد خود وفا دارد حسین |
| این خلیل بتشکن با اکبر فرخنده پی |
|
همچو اسماعیل قربان در منا دارد حسین |
| در دیار درک و باور بسته بار خویش را |
|
با براق عشق عزم کبریا دارد حسین |
| با حسین بن علی بوی خدا پیچیده است |
|
عاشقان امروز دیگر جلوهها دارد حسین |
| با زبان زخمها از عمق آن گودال عشق |
|
در بقای دین به لب ذکر دعا دارد حسین |
| در ره سرخ شهادت تیز رو باید شدن |
|
دوستی با کاهلانِ ره ابا دارد حسین |
| دو چشمم در تجلیگاه عرفان ماند و من ماندم |
|
نگاهم در خَرام خویش، حیران ماند و من ماندم |
| به شطّ جاری خون، آفتابی دلربایی داشت |
|
به هنگام سفر، ساز غریبان ماند و من ماندم |
| چو بانگ الرحیل آمد، دِرای اشتران برخاست |
|
به چنگم پارهی چاک گریبان ماند و من ماندم |
| بهارم آبیاری شد، ز خون آسمانی گل |
|
در آن دشت جنون باغ و گلستان ماند و من ماندم |
| فراق آمد ز دیده اشک جاری شد به دامانم |
|
هزاران لالهی روشن به مژگان ماند و من ماندم |
| غم کوه گرانی بود و با خود حمل میکردم |
|
جنین کربلا، در سینه پنهان ماند و من ماندم |
| خیام عرشیان را شعلهور دیدم در آن صحرا |
|
درون سینهام سوز یتیمان ماند و من ماندم |
| به ظلم صرصری، باغ و گلستانم خزان گردید |
|
به روی خاک و خون جسم شهیدان ماند و من ماندم |
| برای کشتن خورشید، ظلمت لشکری آراست |
|
در آن ظلمت سر اشعر «پریشان» ماند و من ماندم |
شاعران |
|---|
| قرن اول | |
|---|
| قرن دوم | |
|---|
| قرن سوم | |
|---|
| قرن چهارم | |
|---|
| قرن پنجم | |
|---|
| قرن ششم | |
|---|
| قرن هفتم | |
|---|
| قرن هشتم | |
|---|
| قرن نهم | |
|---|
| قرن دهم | |
|---|
| قرن یازدهم | |
|---|
| قرن دوازدهم | |
|---|
| قرن سیزدهم | |
|---|
| قرن چهاردهم | |
|---|
| قرن پانزدهم | |
|---|