محمد حسن حجتی‌

از ویکی‌حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

محمد حسن حجتی یکی از شاعران معاصر است.

محمد حسن حجتی
زادروز 1320 ه. ش
تخلص «پریشان»

زندگینامه

محمد حسن حجتی متخلّص به «پریشان» فرزند غلامحسین در اردیبهشت ماه سال 1320 ه. ش در شهر قوچان متولد شد. دوران دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذراند و تا حدودی نیز با دروس قدیمی آشنایی پیدا کرده است. آخرین مدرک تحصیلی‌اش معادل فوق دیپلم ادبی می‌باشد. وی بازنشسته سپاه پاسداران می‌باشد. از دوران کودکی به شعر و شاعری علاقمند بوده است. وی بیشتر از مرحوم ریاضی یزدی، و مرحوم اوستا، تأثیر پذیرفته است.

اشعار

جانب مسلخ شتابان کاروان دارد حسین‌ راه از دریای خون، سوی جنان دارد حسین
حیرت از دیدار جانان دارد از شرم حیات‌ زین عدم سیر بقای جاودان دارد حسین
در ازل نامش شهید نینوا تثبیت شد کربلا در عرض عالم هر کران دارد حسین
از ستم مردان ندارد بیم فرزند علی‌ در شکستِ دشمنان حق، توان دارد حسین
کاروان اسطوره سازی می‌کند در بطن عشق‌ راه شیری تا خدا با کاروان دارد حسین
خون هفتاد و دو دریا کرده جاری در کنار آبیاری‌ها به باغ و بوستان دارد حسین
نیست در ابریق دشمن باده‌ای جز شوکران‌ زین سبب در کام دشمن شوکران دارد حسین
آب بر آتش فشاند، دست پرورد بتول‌ آتش افروزی بسا از جاهلان دارد حسین
می‌زند آتش خیامش را منافق گو بزن‌ آن که در اوج سعادت آشیان دارد حسین
یک قدم واپس نگر ذلّت ببین اشرار را بهر آگاهان عالم داستان دارد حسین


کاروان از نو خطان مشکبو دارد حسین‌ همرهانی چون شقایق سرخ رو دارد حسین
سنگ گستاخی که دندان پیمبر را شکست‌ از همان دست تجاهل بر سبو دارد حسین
گر فراتش تنگ چشمی کرد هنگام عطش‌ او چه می‌فهمد که بحری آبرو دارد حسین
می‌زند زخم زمان دشمن چو زخم تیغ و تیر همچو خاتم حیرت‌آور خُلق و خو دارد حسین
خون یحیای علی می‌جوشد از طشت یزید خون دل در سطح گیتی جو به جو دارد حسین
آب خود را می‌کند تقسیم بین دشمنان‌ چون خدا لطف عمیمی با عدو دارد حسین
تا همه یاران او رفتند با گرداب خون‌ یک بیابان گرگ و افعی روبرو دارد حسین
بی‌خیال از زوزه‌ی گرگان دشت کارزار با خدای خود چه شیرین گفتگو دارد حسین
بهر دیدار دیار خون بنای کربلا شیعه‌ی خونین جگر هم آرزو دارد حسین


از حریم کعبه عزم کربلا دارد حسین‌ در هوای نینوا چون نی نوا دارد حسین
از ستیغ سرخ ایثار و شهادت هر زمان‌ بانگ تکبیر رهایی، بر ملا دارد حسین
رویش آلاله‌ها از شور عاشورای اوست‌ در خران گل چه شیرین ماجرا دارد حسین
این خطر پویان عاشق با کلام سرخ عشق‌ رازها از کُلُّ ارضِ کربلا دارد حسین
او در اقلیم صفا با یارْ پیمان بسته است‌ بر سر اجرای عهد خود وفا دارد حسین
این خلیل بت‌شکن با اکبر فرخنده پی‌ همچو اسماعیل قربان در منا دارد حسین
در دیار درک و باور بسته بار خویش را با براق عشق عزم کبریا دارد حسین
با حسین بن علی بوی خدا پیچیده است‌ عاشقان امروز دیگر جلوه‌ها دارد حسین
با زبان زخم‌ها از عمق آن گودال عشق‌ در بقای دین به لب ذکر دعا دارد حسین
در ره سرخ شهادت تیز رو باید شدن‌ دوستی با کاهلانِ ره ابا دارد حسین


دو چشمم در تجلی‌گاه عرفان ماند و من ماندم‌ نگاهم در خَرام خویش، حیران ماند و من ماندم
به شطّ جاری خون، آفتابی دلربایی داشت‌ به هنگام سفر، ساز غریبان ماند و من ماندم
چو بانگ الرحیل آمد، دِرای اشتران برخاست‌ به چنگم پاره‌ی چاک گریبان ماند و من ماندم
بهارم آبیاری شد، ز خون آسمانی گل‌ در آن دشت جنون باغ و گلستان ماند و من ماندم
فراق آمد ز دیده اشک جاری شد به دامانم‌ هزاران لاله‌ی روشن به مژگان ماند و من ماندم
غم کوه گرانی بود و با خود حمل می‌کردم‌ جنین کربلا، در سینه پنهان ماند و من ماندم
خیام عرشیان را شعله‌ور دیدم در آن صحرا درون سینه‌ام سوز یتیمان ماند و من ماندم
به ظلم صرصری، باغ و گلستانم خزان گردید به روی خاک و خون جسم شهیدان ماند و من ماندم
برای کشتن خورشید، ظلمت لشکری آراست‌ در آن ظلمت سر اشعر «پریشان» ماند و من ماندم



منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 1368-1369.

پی نوشت