صادق سرمد

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

سید محمدصادق سرمد از شاعران معاصر ایرانی است.

سیّد محمد صادق سرمد
زادروز 1286 ه. ش
تهران
مرگ 1339 ه.ش
شهرری
سبک نوشتاری قصیده



زندگینامه

سیّد محمد صادق سرمد فرزند سیّد محمد علی، در سال 1286 ه. ش در تهران در خانواده‌ای روحانی متولد شد. پدر او یکی از مطّلعین و معتمدین و جدش میرزا نصر اللّه نیز یکی از عرفا و ادبای زمان خود به شمار می‌رفت. وی از دانشکده حقوق فارغ التحصیل گردید. از سن 33 سالگی به وکالت دادگستری پرداخت و در دوره‌ی 18 مجلس شورای ملی به نمایندگی انتخاب شد.

نبوغ ادبی و شعری سرمد از یازده سالگی تجلّی نمود چنانچه در نوزده سالگی به عضویت انجمن ادبی ایران انتخاب گردید و در اکثر انجمن‌های ایران نیز شرکت می‌کرد.

سرمد تا سال 1320 شمسی آثار منثور و منظوم خود را در جراید و مجلّات ادبی ایران و هند منتشر کرد. وی امتیاز روزنامه‌ی «صدای ایران» را به دست آورد و مدت 6 سال آن را منتشر کرد. پس از مهر 1322 شمسی به همراه چند تن از روزنامه‌نگاران به کشور انگلستان عزیمت کرد و در اسفند 1328 شمسی به عنوان ملک الشعرای دربار جزو ملتزمین شاه به پاکستان رفت و قصاید و قطعاتی به یادگار این سفر سرود. وی در سرودن انواع شعر به کهن و نو مهارت داشت و در انواع شعر طبع آزمایی نمود. امّا بیشتر توجّهش به قصیده‌سرایی بود.

سرمد در سال 1339 شمسی به علت ابتلا به بیماری سرطان در سن 53 سالگی وفات یافت و در امامزاده عبد اللّه در شهر ری به خاک سپرده شد. او به علت گرایش مذهبی گاهگاهی اشعاری نغز در مدیحه و مرثیه‌ی اهل بیت (ع) می‌سرود.

دیوان کامل اشعارش در سال 1347 شمسی توسط خانواده‌اش به چاپ رسیده است. [۱]

اشعار

شام عاشورا

امشب است آن شب که عالم غرق شیون می‌شود شیون مرد و زن اندر کوی و برزن می‌شود
شام عاشورا است امشب وز قضای ایزدی‌ سرنوشت روزگار امشب معیّن می‌شود
حق به ظاهر می‌شود محکوم باطل وز قضا چند روزی سلطنت بر کام دشمن می‌شود
کفر اگر چه پنجه‌ی ایمان به عدوان بشکند دولت ایمان به یُمن عدل ایمن می‌شود
تیغ ناپاکان کند از تن سر پاکان جدا همچنان بر نیزه بینی سر که بی‌تن می‌شود
لیکن از هر قطره‌ی خون شهیدان خدا روی گیتی گر همه صحراست گلشن می‌شود
روید از خون شهیدان شاخه‌ی طوبای عدل‌ وز درخت غصب و عدوان ریشه افکن می‌شود
حق نهد بر فرق تاج و باطل افتد از رواج‌ چون چنین گردد حق از باطل مبیّن می‌شود
آن زمان دیگر نگردد هیچ آزادی اسیر نه اسیری هیچ بی‌ملجأ و مأمن می‌شود
آن زمان نه هیچ خاین لاف خدمت میزند آن زمان نه هیچ پاک، آلوده دامن می‌شود
آن زمان عالم شود روشن ز نور معرفت‌ وز فروغ معدلت آفاق روشن می‌شود
آن زمان باقی نماند خاطر افسرده‌ای‌ آن زمان آسوده خاطر، خاطرِ من می‌شود


روز حسین

ز ایّام نامور که همه ثبت دفتر است‌ امروز دیگر و دگر ایّام دیگر است
امروز دیگر است ز ایّام نامدار کامروز را فضیلت بسیار در بر است
امروز اگر چه روزی از جمله روزهاست‌ از صد هزار روز و مه و سال برتر است
تاریخ چیست؟ صفحه‌ای از عالم بزرگ‌ امروز با بزرگی عالم برابر است
تاریخ چیست؟ اکبر ایام روزگار و امروز را نگر که ز تاریخ اکبر است
یک روز روزِ کورش و داراست در جهان‌ یک روز روزِ دولت کسری و قیصر است
چون روزگار قیصر و دارا به سر رسید یک چند روزگار به کام سکندر است
پیمانه‌ی حیات سکندر چو گشت پر معلوم شد که آب حیات مکدّر است
روز سران سرآمد و شد روز سروری‌ کش روزگار بر سر ایّام سرور است
امروز را به خون شهیدان نوشته‌اند روز حسین (ع) کشته‌ی تیغ ستمگر است
روز علی سر آمد و روز حسین گشت‌ روز پسر چو روز پدر حیرت‌آور است
روز حسین روز رسول است و اهل بیت‌ روز حسین روز حق و روز داور است
امروز کربلا را بی‌حدّ بود قتیل‌ امروز دشت ماریه را کشته بی‌مر [۲] است
هر جا قدم نهی سر بی‌تن به پای توست‌ هر سو نظر کنی تن بی‌دست و بی‌سر است
یک جا فتاده بر سر نعش پسر پدر یک جا به روی نعش پسر خفته مادر است
یک سو خواهر است به سوی برادران‌ سوی دگر برادر گریان خواهر است
این نیست کربلا که بلا خیز شد چنین‌ این صحنه‌ی قیامت و صحرای محشر است
این ماهی شناور در موج بحر نیست‌ این نعش اکبر است که در خون شناور است
این بال و پر به خون زده صید پرنده نیست‌ این تیر خورده کودک نوزاد اصغر است
این بر فراز نی سر سبطّ رسول نیست‌ این برفراز چرخ برین مهر انور است
خاتون کربلاست که امّ المَصائب است‌ این زینب است و خواهر عبّاس و جعفر است
دردا و حسرتا که ز بی‌مهری سپهر افتاده در خیام حرم هر چه آذر است
امروز تشنگان را در جام، جای آب‌ اشک است و خون که چشمه‌ی آن دیده‌ی تر است
امروز هر چه بود بر آل علی گذشت‌ تا خود برآید آنچه به فردا مقدّر است
یک روز روز حاصل ایّام آدمی است‌ جز آن هر آن چه روز گذارد مکرّر است
آن روز روز خدمت خلق است بهر حق‌ خرّم کسی که خدمت خلقش میسّر است
پایان زندگانی هر کس به مرگ اوست‌ جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است
آغاز شد حیات حسینی به مرگ او وین قصّه رمز آب حیات است و کوثر است
مرد خدای تن به مذلّت نمی‌دهد کانسان به کسب عزّت و ذلّت مخیّر است
آن کس که در اقامه‌ی حق می‌شود شهید عمر ابد نصیب وی از موت احمر است
روزی که مرد حق به حقیقت کند قیام‌ آن روز روز رجعت آل پیمبر است
سربازی حسین و سرافرازی حسین‌ امروز زینت سر هر تاج و افسر است
تا حشر بر قیام حسینی درود باد کاین درس زندگی بشر تا به محشر است



منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 1164-1167.

پی نوشت

  1. سخنوران نامی معاصر ایران؛ ج 3، ص 1763.
  2. بی‌مر: بی‌حد، بی‌شمار.