خسرو قاسمیان‌

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

خسرو قاسمیان‌ شاعر معاصر ایرنی است.

خسرو قاسمیان‌
خسرو قاسمیان.jpg
زادروز 1336ه.ش
فارس
لقب حامد










درباره‌ی شاعر[ویرایش | ویرایش مبدأ]

خسرو قاسمیان متخلص به «حامد» به سال 1336 ه. ش در «فراشبند» فارس به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود و جهرم و شیراز به انجام رسانید و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و در سال 1372 موفق به دریافت دانشنامه‌ی فوق لیسانس در زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز شد و اکنون عضو هیأت علمی بخش فارس دانشگاه علوم پزشکی شیراز می‌باشد. او دارای قریحه‌ی شاعری است. [۱] از سال 1361 شمسی و با تأثیرپذیری از نصر اللّه مردانی به صورت جدّی به سرودن پرداخت. شعرهای او به صورت پراکنده در نشریات مختلف و برخی از مجموعه شعرهای گردآوری شده انتشار یافته است.

اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

آسمان آکنده بود از بوی غم‌ داشت گردون در بغل زانوی غم
رنگ از رخسار هستی می‌پرید عالمی را غصه در خون می‌کشید
چهره‌ی خندان گل پژمرده بود باغ و راغ و بوستان افسرده بود
مرغ آزادی فتاده در قفس‌ کس نبودش در جهان فریادرس
از حقیقت در جهان نامی نبود خلق را از ظلم آرامی نبود
کار با زور و زر و تزویر بود زندگانی پای در زنجیر بود
چرخ می‌زد سکه با نام ستم‌ دور گردون بود بر کام ستم
سینه مالامال آه سرد بود درد بود و درد بود و درد بود
تا عیان شد آفتاب مشرقین‌ جلوه‌ی نور خدا یعنی حسین (ع)
سرور آزادگان روزگارسرخ‌ پوش عرصه‌های کارزار
داشت در اندیشه طرح انقلاب‌ تا کند نقش ستم نقش بر آب
سر به پیش انداخت در شام سیاه‌ راه رفتن باز شد بر آن سپاه
چون سخن از کشتن آمد در میان‌ گشت خلوت دور آن سرو روان
هرکسی در خلوت آن شام تار فرصتی می‌یافت از بهر فرار
دشمنان از دوستان باید شناخت‌ هر که را در امتحان باید شناخت
ننگتان ای کوفیان بی‌وفا عهد و پیمان و جفاکاری چرا؟
بی‌وفایان، زان جفا کاری چه سود؟ نامه‌ها بهر وفاداری چه سود؟
غیر هفتاد و دو تن پروانه‌وار کس نماند از آن گروه بی‌شمار
شمع را پروانه گیرد در میان‌ عاشقان را نیست پروائی ز جان
جام صبر عاشقان لبریز بود شوق وصل دوست شورانگیز بود
هرکسی شور شهادت در سرش‌ شاهد فردا گرفته در برش
در کف مردانگی شمشیر داشت‌ در زبانش شعله تکبیر داشت
کوفیان بهر هواداری او نامه‌ها دادند در یاری او
تا به سامان آورد دین خدا کعبه را بگذاشت آمد کربلا
حج خود را می‌گذارد ناتمام‌ عالمی را می‌دهد درس قیام
شوق یارش می‌کشاند تا خطر می‌کند خود را مهیّای سفر
شیعیان قصد سفر دارد حسین‌ شور جان بازی به سر دارد حسین
کاروان شد رهسپار نینوا وای من، ای وای من تا نینوا
کاروان منزل به منزل می‌رود تا به دشت کربلا دل می‌رود
بوی غم دارد غبار کاروان‌ نیست غیر از داغ بار کاروان
کاروان سالار دور از کوفیان‌ داد فرمان نزول کاروان
در شب آخر به گردش حلقه‌وار فوج مردم موج می‌زد بی‌شمار
خطبه‌ی اتمام حجّت یاد کرد جمع را در انتخاب آزاد کرد
تا نگردد شرم دامن گیرشان‌ تا شوند آزاد در تدبیرشان
تا سحر شد طبل میدان را زدند عاشقان قید سر و جان را زدند
چون نوای نینوای بنواختند شورشی در ماسوی انداختند
شور جان بازی به سر افکند عشق‌ داشت بر لب غنچه‌ی لبخند عشق
روز عاشورا سواران حسین‌ عاشقان و بی‌قراران حسین
جانشان از شوق حق لبریز شد هرچه شد از عشق شورانگیز شد
هرکسی بند تعلق می‌برید پیرهن از شوق رفتن می‌درید
نوبت میدان هرکس می‌رسید بنداز بند لئیمان می‌برید
توسن دل را به میدان تاختند لرزه در بنیان ظلم انداختند
سیل خون از سینه‌ی هامون گذشت‌ کاروان کربلا از خون گذشت
راه سرخ عشقبازی باز شد عاشقی با نام خون آغاز شد
خون خوبان جوش زد، طغیان نمود کاخ استبداد را ویران نمود
روز عاشورا به پا شد در جهان‌ هر زمینی کربلا شد در جهان
جنبش عدل و امامت شد بپا جلوه‌ی روز قیامت شد بپا
کربلا را عشق پاکان آفرید آفرین بر عشق پاکان شهید
عشق آمد خوف مردن کشته شد هرکه عاشق شد به خون آغشته شد
ای بنازم عشق یاران حسین‌ عاشقان و جان‌نثاران حسین
هرچه داریم از حسین و کربلاست‌ کربلا شیرازه‌ی آئین ماست [۲]


زمانه داشت به دل اضطراب عاشورا شکست خواب زمین در شتاب عاشورا
شفق دمید و گریبان صبحدم زد چاک‌ شکفت در دل خون، آفتاب عاشورا
غبار حادثه پیچید در هوای خطر گرفت دامن پرپیچ و تاب عاشورا
در آن دیار که طوفان فتنه برمی‌خاست‌ به خون نشست گل انقلاب عاشورا
فغان که لرزه در ارکان آسمان افکند صدای العطش و آب آب عاشورا
هنوز لاله‌ی دل بوی سوختن دارد ز داغ تشنه لبِ دل کباب عاشورا
درون پرده‌ی غم داشت ناله‌ی جان سوز به تیر حادثه قلب رباب عاشورا
به شوق شاهد فردا شهید حجله‌ی عشق‌ گرفت در کف هستی خضاب عاشورا
گرفت رنگ ابد در نگارخانه‌ی غیب‌ شکوه نقش شهیدان به قاب عاشورا
به یاد ساقی لب تشنه جوش خون دارد درون ساغر دلها شراب عاشورا
در این معامله تدبیر عشق می‌خندد به عقل مات شده در حساب عاشورا
صدای شیهه‌ی اسبان بی‌سوار آید کجاست آن که بگیرد رکاب عاشورا
به رنگ حادثه بنوشت خامه‌ی «حامد» چکامه‌های بلند کتاب عاشورا [۳]




منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  • دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 1524-1526.

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. سیمای شاعران فارس در هزار سال؛ ج 2، ص 1230.
  2. شب شعر عاشورا؛ ص 95- 99.
  3. حدیث باب عاشورا؛ ص 210.