احمد نیک طلب‌

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

احمد نیک طلب یکی از شاعران معاصر است.

احمد نیک طلب
احمد نیک طلب.jpg
زادروز 1313 ه. ش
همدان
سبک نوشتاری سبک هندی
کتاب‌ها «صبح فردا» ، «شعر و شاعری نظم و نثر»، «از طهران تا تهران»، «دیوان رضی الدّین آرتیمانی »و«دیوان رفیق اصفهانی»
تخلص «یاور»














زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

احمد نیک طلب فرزند علی متخلص به «یاور» در سال 1313 ه. ش در شهرستان همدان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همدان گذراند و تحصیلات عالیه را در مقطع کارشناسی در دانشکده‌ی علوم و ارتباطات اجتماعی تهران به پایان برد و سپس به تدریس در دبیرستان‌های همدان و تهران روی آورد.

سیزده ساله بود که به سرودن اشعار پرداخت و در انجمنهای ادبی همدان و تهران منجمله «انجمن ادبی ایران» حضور فعال داشته و مدت چهار سال نیز دبیر انجمن ادبی حافظ بوده است. همچنین عضو هیأت مدیره‌ی انجمن ادبی و هنری ایران و هند بود.

نیک طلب از اشعار کلاسیک بیشتر به سبک هندی گرایش دارد. اغلب اشعار او به ویژه آنهایی که شیوه‌ی نو و نیمایی دارند و به خصوص ترانه‌های محلی همدانی او به زبان‌های بیگانه‌ی شرقی ترجمه شده است.

آثار: دو کتاب مثنوی «صبح فردا» و «شعر و شاعری نظم و نثر» از نیک طلب در همدان به چاپ رسیده است کتاب‌های «از طهران تا تهران»، گزیده ادبیات معاصر شماره 102» نیز در کارنامه فعالیت‌های شعری وی به چشم می‌خورد. هم چنین تحشیه و مقدمه بر «دیوان رضی الدّین آرتیمانی» و تصحیح و تدوین «دیوان رفیق اصفهانی» را نیز باید به موارد بالا اضافه نمود.

از احمد نیک طلب مجموعه شعری شامل اشعاری به فارسی و گویش همدانی و ترانه‌ها و سرودها در دست انتشار است.

اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

قبله‌ی حاجات، الا ای کعبه‌ی کوی ولا غرق خون ای خاک آتشناک دشت کربلا
گلشن مینو، بهشت آرزو، باغ امید تربت پاک حسین بن علیّ مرتضا
جلوه‌بخش جان زهرا، قرّة العین علی‌ نو کشتیّ نجات، انوار مصباح هدا
پیشوای پاکبازان، مقتدای انس و جان‌ عاشقان راه حق را در طریقت رهنما
ای فروغ روشنی‌بخش دل و جان روی تو دیده را ای برتر از افلاک عزّت توتیا
شد فرات از خون هفتاد و دو گوهر لعل فام‌ دجله آتشگون شد از داغ فراق لاله‌ها
قرن‌ها شد با غمت ره توشه دارد هر غریب‌ از غبارت ای به درمان دردمندان را دوا
تشنه کامان را دمی دریاب ای دریای عشق‌ کیست چون ما خشک لب، ای چشمه‌ی آب بقا؟
تا همه حاجات محتاجان روا داری، مراست‌ ای مجیب الدعوه دایم در برت دست دعا
دستگیری کن مگر پایم نلغزد در صراط رحمت آور، ای امام الرّحمه در روز جزا


حسین آیینه ذات الهی‌ جهان را جلوه بخش جان کماهی
بود صدق و صفای راه حق را نماز ظهر عاشورا گواهی


نیایش را که با صوت جلی خواند صفای سینه صافی دلی خواند
چه شوری ظهر عاشورا به پا کرد نمازی که حسین بن علی خواند


ملائک دیده هنگام ستایش‌ حسین آمد چو نوری در نمایش
همه دانند سالار شهیدان‌ فدایی نماز است و نیایش


داغ و دریغ[ویرایش | ویرایش مبدأ]

باید از دیده به داغ دل دریغا خون گریست‌ خون دل از دیده بر دامان چه گویم چون گریست
دل به یاد تشنه کامان لب شطّ فرات‌ چون لبالب شد ز خون از دجله تا جیحون گریست
در غروب آفتاب عشق و ایمان از افق‌ چشمه چشم شفق در گنبد گردون گریست
تشنه لب گلهای عطشان کویر کربلا پرده‌پرده غنچه خون در پهنه هامون گریست
شد پریشان جمع جان، دل در بیابان جنون‌ از غم لیلی‌وشان سرگشته چون مجنون گریست
خون دل آمد به جوش از داغت ای خون خدا کم نیامد قطره‌ای هرچند چشم افزون گریست
در وطن دوش از غمت شام غریبان داشت، دل‌ زان جهت از حد فزون وز حوصله بیرون گریست
هر که شرح سینه‌سوز روز عاشورا شنید با دلی لبریز خون، با دیده‌ای محزون گریست
سوخت آخر ز آتش غم، ساخت هر چه چشم دل‌ اشک خون عمری به دامن کرد اگر اکنون گریست
تا به عرش از فرش می‌بادش به عالم آبروی‌ چون به داغت بی‌دریغ این خاک آتشگون گریست


آتش عطش[ویرایش | ویرایش مبدأ]

خیل خیال روی تو زد راه خواب را سیل سرشک سوخت به حسرت سحاب را
ای نور چشم حضرت زهرا به ماتمت‌ غم رخنه کرد این دل از خون خضاب را
بستند تا ز هر طرف از کینه کوفیان‌ بر روی اهل بیت رسول اللّه آب را
آلاله‌های تشنه لب دشت نینوا پرپر شدند حسرت روی گلاب را
عمری در این عزای حسینی، به جای اشک‌ خون دل است دیده پر التهاب را
داغ فراق سیّد و سالار دین حسین «ع» ما را ز تن تمام توان برد و تاب را
زینب به ناله گفت: برادر که بعد تو چون می‌توان تحمل رنج و عذاب را
یک سو در آتش عطش آوخ «سکینه بین» سویی دیگر «رقیه» و یک سو «رباب» را
عباس آن که نور وفا بود و می‌نمود ماهی ز مهر چهره چون آفتاب را
جان‌ها فدای آن سر از تن جدا که باز بر نوک نیزه کرد تلاوت کتاب را


طور توحید[ویرایش | ویرایش مبدأ]

ای تجلیگاه انوار حقیقت خاک تو در تجلی طور توحید است خاک پاک تو
کعبه‌ی اهل ولا، ای سرزمین کربلا توتیای دیده‌ی دل خاک تو، خاشاک تو
می‌زند دل هر چه باداباد در دریای عشق‌ تشنه‌ی آب فرات از خاک آتشناک تو
آفتاب از عرش خواهد همچو فرش ره نهد سر به پای تکسوار چابک و چالاک تو
با فروغ مهر هفتاد و دو خورشیدت به خاک‌ رنگ می‌بازد از آفاق انجم افلاک تو
سروران را سروری دارد که دارد بر سر او تاج «کرَّمنا» به عزت خواجه‌ی «لولاک» تو
آسمان باید که خون از ابر بارد بر زمین‌ زانکه در گوش فلک پیچیده شد پژواک تو
رهرو حق از سر اخلاص کی افتد ز پای‌ برندارد دست تا از حلقه‌ی فتراک تو
دشت تو گلگشت ما دست و دل از جان شستگان‌ باغ داغستان لاله، لعل‌گون از خاک تو
راهی راه رهایی را کجا باک از هلاک‌ جان هلاک با حقیقت رهرو بی‌باک تو
در دیار درد و دوری، دیری از غم خون گریست «یاور» سر در گریبان و گریبان چاک تو [۱]



منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 1303-1305.

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. کیهان فرهنگی؛ سال دهم؛ شماره 3.