احمد نیک طلب
احمد نیک طلب (۱۳۱۳ ه. ش-۱۳۹۸ ه. ش) یکی از شاعران معاصر است.
| احمد نیک طلب | |
|---|---|
| زادروز | ۱۳۱۳ ه. ش همدان |
| سبک نوشتاری | سبک هندی |
| کتابها | «صبح فردا» ، «شعر و شاعری نظم و نثر»، «از طهران تا تهران»، «دیوان رضی الدّین آرتیمانی »و«دیوان رفیق اصفهانی» |
| تخلص | «یاور» |
زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
احمد نیک طلب فرزند علی متخلص به «یاور» در سال ۱۳۱۳ ه. ش در شهرستان همدان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همدان گذراند و تحصیلات عالیه را در مقطع کارشناسی در دانشکدهی علوم و ارتباطات اجتماعی تهران به پایان برد و سپس به تدریس در دبیرستانهای همدان و تهران روی آورد.
سیزده ساله بود که به سرودن اشعار پرداخت و در انجمنهای ادبی همدان و تهران منجمله «انجمن ادبی ایران» حضور فعال داشته و مدت چهار سال نیز دبیر انجمن ادبی حافظ بودهاست. همچنین عضو هیأت مدیرهی انجمن ادبی و هنری ایران و هند بود.
نیک طلب از اشعار کلاسیک بیشتر به سبک هندی گرایش دارد. اغلب اشعار او به ویژه آنهایی که شیوهی نو و نیمایی دارند و به خصوص ترانههای محلی همدانی او به زبانهای بیگانهی شرقی ترجمه شدهاست.
آثار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
دو کتاب مثنوی «صبح فردا» و «شعر و شاعری نظم و نثر» از نیک طلب در همدان به چاپ رسیدهاست کتابهای «از طهران تا تهران»، گزیده ادبیات معاصر شماره ۱۰۲» نیز در کارنامه فعالیتهای شعری وی به چشم میخورد. هم چنین تحشیه و مقدمه بر «دیوان رضیالدّین آرتیمانی» و تصحیح و تدوین «دیوان رفیق اصفهانی» را نیز باید به موارد بالا اضافه نمود.
اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| قبلهی حاجات، الا ای کعبهی کوی ولا | غرق خون ای خاک آتشناک دشت کربلا | |
| گلشن مینو، بهشت آرزو، باغ امید | تربت پاک حسین بن علیّ مرتضا | |
| جلوهبخش جان زهرا، قرّة العین علی | نو کشتیّ نجات، انوار مصباح هدا | |
| پیشوای پاکبازان، مقتدای انس و جان | عاشقان راه حق را در طریقت رهنما | |
| ای فروغ روشنیبخش دل و جان روی تو | دیده را ای برتر از افلاک عزّت توتیا | |
| شد فرات از خون هفتاد و دو گوهر لعل فام | دجله آتشگون شد از داغ فراق لالهها | |
| قرنها شد با غمت ره توشه دارد هر غریب | از غبارت ای به درمان دردمندان را دوا | |
| تشنه کامان را دمی دریاب ای دریای عشق | کیست چون ما خشک لب، ای چشمهی آب بقا؟ | |
| تا همه حاجات محتاجان روا داری، مراست | ای مجیب الدعوه دایم در برت دست دعا | |
| دستگیری کن مگر پایم نلغزد در صراط | رحمت آور، ای امام الرّحمه در روز جزا |
| حسین آیینه ذات الهی | جهان را جلوه بخش جان کماهی | |
| بود صدق و صفای راه حق را | نماز ظهر عاشورا گواهی |
| نیایش را که با صوت جلی خواند | صفای سینه صافی دلی خواند | |
| چه شوری ظهر عاشورا به پا کرد | نمازی که حسین بن علی خواند |
| ملائک دیده هنگام ستایش | حسین آمد چو نوری در نمایش | |
| همه دانند سالار شهیدان | فدایی نماز است و نیایش |
داغ و دریغ[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| باید از دیده به داغ دل دریغا خون گریست | خون دل از دیده بر دامان چه گویم چون گریست | |
| دل به یاد تشنه کامان لب شطّ فرات | چون لبالب شد ز خون از دجله تا جیحون گریست | |
| در غروب آفتاب عشق و ایمان از افق | چشمه چشم شفق در گنبد گردون گریست | |
| تشنه لب گلهای عطشان کویر کربلا | پردهپرده غنچه خون در پهنه هامون گریست | |
| شد پریشان جمع جان، دل در بیابان جنون | از غم لیلیوشان سرگشته چون مجنون گریست | |
| خون دل آمد به جوش از داغت ای خون خدا | کم نیامد قطرهای هرچند چشم افزون گریست | |
| در وطن دوش از غمت شام غریبان داشت، دل | زان جهت از حد فزون وز حوصله بیرون گریست | |
| هر که شرح سینهسوز روز عاشورا شنید | با دلی لبریز خون، با دیدهای محزون گریست | |
| سوخت آخر ز آتش غم، ساخت هر چه چشم دل | اشک خون عمری به دامن کرد اگر اکنون گریست | |
| تا به عرش از فرش میبادش به عالم آبروی | چون به داغت بیدریغ این خاک آتشگون گریست |
آتش عطش[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| خیل خیال روی تو زد راه خواب را | سیل سرشک سوخت به حسرت سحاب را | |
| ای نور چشم حضرت زهرا به ماتمت | غم رخنه کرد این دل از خون خضاب را | |
| بستند تا ز هر طرف از کینه کوفیان | بر روی اهل بیت رسول اللّه آب را | |
| آلالههای تشنه لب دشت نینوا | پرپر شدند حسرت روی گلاب را | |
| عمری در این عزای حسینی، به جای اشک | خون دل است دیده پر التهاب را | |
| داغ فراق سیّد و سالار دین حسین «ع» | ما را ز تن تمام توان برد و تاب را | |
| زینب به ناله گفت: برادر که بعد تو | چون میتوان تحمل رنج و عذاب را | |
| یک سو در آتش عطش آوخ «سکینه بین» | سویی دیگر «رقیه» و یک سو «رباب» را | |
| عباس آن که نور وفا بود و مینمود | ماهی ز مهر چهره چون آفتاب را | |
| جانها فدای آن سر از تن جدا که باز | بر نوک نیزه کرد تلاوت کتاب را |
طور توحید[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| ای تجلیگاه انوار حقیقت خاک تو | در تجلی طور توحید است خاک پاک تو | |
| کعبهی اهل ولا، ای سرزمین کربلا | توتیای دیدهی دل خاک تو، خاشاک تو | |
| میزند دل هر چه باداباد در دریای عشق | تشنهی آب فرات از خاک آتشناک تو | |
| آفتاب از عرش خواهد همچو فرش ره نهد | سر به پای تکسوار چابک و چالاک تو | |
| با فروغ مهر هفتاد و دو خورشیدت به خاک | رنگ میبازد از آفاق انجم افلاک تو | |
| سروران را سروری دارد که دارد بر سر او | تاج «کرَّمنا» به عزت خواجهی «لولاک» تو | |
| آسمان باید که خون از ابر بارد بر زمین | زانکه در گوش فلک پیچیده شد پژواک تو | |
| رهرو حق از سر اخلاص کی افتد ز پای | برندارد دست تا از حلقهی فتراک تو | |
| دشت تو گلگشت ما دست و دل از جان شستگان | باغ داغستان لاله، لعلگون از خاک تو | |
| راهی راه رهایی را کجا باک از هلاک | جان هلاک با حقیقت رهرو بیباک تو | |
| در دیار درد و دوری، دیری از غم خون گریست | «یاور» سر در گریبان و گریبان چاک تو [۱] |
منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]
پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]
- ↑ کیهان فرهنگی؛ سال دهم؛ شماره ۳.