محمد رضا آقاسی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | {{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | ||
| نام | |نام=محمدرضا آقاسی | ||
| تصویر | |تصویر=Aghasi.jpg | ||
| توضیح تصویر | |توضیح تصویر= | ||
| نام اصلی | |نام اصلی= | ||
| زمینه فعالیت | |زمینه فعالیت=شعر آیینی | ||
| ملیت | |ملیت=ایرانی | ||
| تاریخ تولد | |تاریخ تولد=۲۴ فروردین ١٣٣٨ ه. ش | ||
| محل تولد | |محل تولد=تهران | ||
| والدین | |والدین= | ||
| تاریخ مرگ | |تاریخ مرگ=٣ خرداد ١٣٨٤ ه. ش | ||
| محل مرگ | |محل مرگ=تهران | ||
| علت مرگ | |علت مرگ= | ||
| محل زندگی | |محل زندگی= | ||
| مختصات محل زندگی | |مختصات محل زندگی= | ||
| مدفن | |مدفن= | ||
|مذهب | |مذهب=شیعه | ||
|در زمان حکومت | |در زمان حکومت= | ||
|اتفاقات مهم | |اتفاقات مهم= | ||
| نام دیگر | |نام دیگر= | ||
|لقب | |لقب= حیرت | ||
|بنیانگذار | |بنیانگذار= | ||
| پیشه | |پیشه= شاعر | ||
| سالهای نویسندگی | |سالهای نویسندگی= | ||
|سبک نوشتاری | |سبک نوشتاری=مثنوی | ||
|کتابها | |کتابها=شیعهنامه، بر مدار عشق، حق نمک | ||
|مقالهها | |مقالهها= | ||
|نمایشنامهها | |نمایشنامهها= | ||
|فیلمنامهها | |فیلمنامهها= | ||
|دیوان اشعار | |دیوان اشعار= | ||
|تخلص | |تخلص= | ||
|فیلم ساخته بر اساس اثر = | |فیلم ساخته بر اساس اثر= | ||
| همسر | |همسر= | ||
| شریک زندگی | |شریک زندگی= | ||
| فرزندان | |فرزندان= | ||
|تحصیلات | |تحصیلات= | ||
|دانشگاه | |دانشگاه= | ||
|حوزه | |حوزه= | ||
|شاگرد | |شاگرد= | ||
|استاد | |استاد=مهرداد اوستا | ||
|علت شهرت | |علت شهرت=اشعار شیعی اجتماعی و سیاسی | ||
| تأثیرگذاشته بر | |تأثیرگذاشته بر= | ||
| تأثیرپذیرفته از | |تأثیرپذیرفته از=احمد عزیزی | ||
| وبگاه | |وبگاه= | ||
| | |گفتاورد= | ||
| | |امضا=}} | ||
'''محمدرضا آقاسی''' (١٣٣٨ ه. ش- ١٣٨٤ ه. ش) شاعر آئینی معاصر ایرانی بود. | |||
==زندگینامه== | |||
محمدرضا آقاسی متخلص به «حیرت» در سال ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه دو سال در هنرستان تجسمی به تحصیل مشغول شد که بنا به دلایلی درسش را ناتمام رها کرد. | |||
آقاسی پانزده ساله بود که شروع به سرودن اشعاری نمود و از سال ١٣٥٥ ه. ش در بعضی انجمنهای ادبی بخصوص «انجمن ادبی ایران» به سرپرستی استاد ناصح حضوری داشت. برادر بزرگترش به نام محمد حسن (مشهور به عمو حسن)، متخلص به «نصری» و مادرش از مشوقین وی برای ورود به عرصه شعر و شاعری بودند. مادرش از بانوان مداح بود. اساتید او افرادی همچون [[مهرداد اوستا]] و هم چنین یوسفعلی میرشکاک بودهاند. | |||
وی سرانجام در سال ۱۳۸۴ در تهران درگذشت. | |||
==آثار== | ==آثار== | ||
در ابتدا همه اشعار آقاسی در قالب غزل بود و گاهی مخمس و چهارپاره نیز کار میکرد. وی قالب مثنوی را از سال | در ابتدا همه اشعار آقاسی در قالب غزل بود و گاهی مخمس و چهارپاره نیز کار میکرد. وی قالب مثنوی را از سال ٦٩ برای کارهایش برگزید که مجموعه شعر «[http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=3123323&pageStatus=1&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author شیعهنامه]» محصول این گرایش بود. | ||
==اشعار== | |||
====آخرین ققنوس <ref>شب شعر عاشورا؛ به ص | ====آخرین ققنوس <ref>شب شعر عاشورا؛ به ص ۱۷ و ۱۸.</ref>==== | ||
{{شعر}} | {{شعر}} | ||
| خط ۸۹: | خط ۶۵: | ||
{{ب|کیست تا از مرگ من پروا کند|یا به روی غربتم در وا کند}} | {{ب|کیست تا از مرگ من پروا کند|یا به روی غربتم در وا کند}} | ||
{{ب|آب | {{ب|آب میجویم ولیکن در سراب|کوفه بازار است این شهر خراب}} | ||
{{ب|میزنم بر گرد آتش بال بال|تا بنوشم شعله مرگ حلال}} | {{ب|میزنم بر گرد آتش بال بال|تا بنوشم شعله مرگ حلال}} | ||
| خط ۹۵: | خط ۷۱: | ||
{{ب|«مرگ» آغاز جهانی دیگر است|عاشقان را مرگ جانی دیگر است}} | {{ب|«مرگ» آغاز جهانی دیگر است|عاشقان را مرگ جانی دیگر است}} | ||
{{ب| | {{ب|آنکه در خون عشق بازی میکند|تا قیامت سرفرازی میکند}} | ||
{{ب|ای خداوندان مُـلک عافیت|والیان مسند اشرافیت}} | {{ب|ای خداوندان مُـلک عافیت|والیان مسند اشرافیت}} | ||
| خط ۱۰۱: | خط ۷۷: | ||
{{ب|من یقین دارم مسلمان نیستید|چون ولی را تحت فرمان نیستید}} | {{ب|من یقین دارم مسلمان نیستید|چون ولی را تحت فرمان نیستید}} | ||
{{ب|من در این آشفته بازار شما|پرده بر | {{ب|من در این آشفته بازار شما|پرده بر میدارم از کار شما}} | ||
{{ب|نصرت حق را چو باور داشتم|با علی دست از دهان برداشتم}} | {{ب|نصرت حق را چو باور داشتم|با علی دست از دهان برداشتم}} | ||
| خط ۱۱۷: | خط ۹۳: | ||
{{ب|حرص مردم را اسیر خویش کرد|خلق را یکباره نادرویش کرد}} | {{ب|حرص مردم را اسیر خویش کرد|خلق را یکباره نادرویش کرد}} | ||
{{ب|خلق | {{ب|خلق دلواپستر از دیروز خویش|سرگردان از یأس هستی سوز خویش}} | ||
{{ب|سینهها در آتش تشویشها|هفت اقلیم است و نادرویشها}} | {{ب|سینهها در آتش تشویشها|هفت اقلیم است و نادرویشها}} | ||
| خط ۱۲۷: | خط ۱۰۳: | ||
{{ب|ای دل آشوبان زخوف و اضطراب|چرخد از خون شما، هفت آسیاب}} | {{ب|ای دل آشوبان زخوف و اضطراب|چرخد از خون شما، هفت آسیاب}} | ||
{{ب|ای شرارت پیشـِگان | {{ب|ای شرارت پیشـِگان هرزهگرد|در کجا بودید هنگام نبرد}} | ||
{{ب|در کجا بودید وقتی جنگ بود|عرصه بر شیران عالم تنگ بود}} | {{ب|در کجا بودید وقتی جنگ بود|عرصه بر شیران عالم تنگ بود}} | ||
| خط ۱۳۵: | خط ۱۱۱: | ||
{{ب|دام بر چینید ما مرغ دلیم|ماهی گرداب و دور از ساحلیم}} | {{ب|دام بر چینید ما مرغ دلیم|ماهی گرداب و دور از ساحلیم}} | ||
{{ب|مابه صید طور مولا | {{ب|مابه صید طور مولا رفتهایم|در پناه او به بالا رفتهایم}} | ||
{{ب|یوسف والا زکنعان دور کرد|چشم ظاهربین ما را کور کرد}} | {{ب|یوسف والا زکنعان دور کرد|چشم ظاهربین ما را کور کرد}} | ||
| خط ۱۶۹: | خط ۱۴۵: | ||
{{ب| هر نظر بر غنچهای تر میکنند|یادی از غوغای اصغر میکنند }} | {{ب| هر نظر بر غنچهای تر میکنند|یادی از غوغای اصغر میکنند }} | ||
{{ب| گفت بابا | {{ب| گفت بابا بی برادر ماندهای؟|بی کس و بی یار و یاور ماندهای؟ }} | ||
{{ب| گر تو تنهایی بگو من کیستم|اصغرم اما نه، اصغر نیستم }} | {{ب| گر تو تنهایی بگو من کیستم|اصغرم اما نه، اصغر نیستم }} | ||
| خط ۲۰۹: | خط ۱۸۵: | ||
{{ب|کیست این ساقی که بی دست آمدست|کز سبوی تیغ سرمست آمدست}} | {{ب|کیست این ساقی که بی دست آمدست|کز سبوی تیغ سرمست آمدست}} | ||
{{ب|آب گفتم سینهها | {{ب|آب گفتم سینهها بی تاب شد|خیمهها از آه و آتش آب شد}} | ||
{{ب|آب گفتم تشنگی بیداد کرد|کودکم بی تاب شد فریاد کرد}} | {{ب|آب گفتم تشنگی بیداد کرد|کودکم بی تاب شد فریاد کرد}} | ||
{{ب|بر زبانش شعله آه و عطش|شد | {{ب|بر زبانش شعله آه و عطش|شد ز تیر کین گلویش آبکش}} | ||
{{ب|آفتاب از روی زین افتاده است|مشک آبش بر زمین افتاده است}} | {{ب|آفتاب از روی زین افتاده است|مشک آبش بر زمین افتاده است}} | ||
| خط ۲۶۳: | خط ۲۳۹: | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
====ظهر عطش==== | ====ظهر [[عطش]]==== | ||
{{شعر}} | {{شعر}} | ||
| خط ۳۲۸: | خط ۳۰۴: | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
====مثنوی عاشورا==== | ====مثنوی [[عاشورا]]==== | ||
{{شعر}} | {{شعر}} | ||
| خط ۳۵۳: | خط ۳۲۹: | ||
{{ب| آه از آن لحظه که سجاد شد | همنفس نالۀ زنجیرها }} | {{ب| آه از آن لحظه که سجاد شد | همنفس نالۀ زنجیرها }} | ||
{{ب| قومِ به حج رفته، به حج رفتهاند<ref>ظاهرا باید (نه حج رفتهاند) باشد | {{ب| قومِ به حج رفته، به حج رفتهاند<ref>ظاهرا باید (نه حج رفتهاند) باشد. در نوار ضبط شده از این شعر، به همین شکل که در متن آمده، قرائت شده است.</ref> | بى تو در این بادیه کج رفتهاند }} | ||
{{ب| کعبه تویى، کعبه به جز سنگ نیست | آینهاى مثل تو بیرنگ نیست }} | {{ب| کعبه تویى، کعبه به جز سنگ نیست | آینهاى مثل تو بیرنگ نیست }} | ||
| خط ۳۵۹: | خط ۳۳۵: | ||
{{ب| آینۀ رهگذر صوفیان | سنگْ نصیب گذر کوفیان }} | {{ب| آینۀ رهگذر صوفیان | سنگْ نصیب گذر کوفیان }} | ||
{{ب| کوفه دم از مهر و وفا | {{ب| کوفه دم از مهر و وفا مىزند | شام، تو را سنگ جفا مىزند }} | ||
{{ب| کوفه اگر آینهات را شکست | شام ازین واقعه طرفى نبست }} | {{ب| کوفه اگر آینهات را شکست | شام ازین واقعه طرفى نبست }} | ||
| خط ۳۸۵: | خط ۳۶۱: | ||
{{ب| قومِ به حج رفته تو را کشتهاند | پنجه به خوناب تو آغشتهاند }} | {{ب| قومِ به حج رفته تو را کشتهاند | پنجه به خوناب تو آغشتهاند }} | ||
{{ب| سامریان، شعبده بازى | {{ب| سامریان، شعبده بازى کنند | نفىِ رسولان حجازى کنند }} | ||
{{ب| مشعر حق! عزم منا کردهاى | کعبۀ شش گوشه بنا کردهاى }} | {{ب| مشعر حق! عزم منا کردهاى | کعبۀ شش گوشه بنا کردهاى }} | ||
{{ب| تیر، تنت را به مصاف آمده است | تیغ، سرت را به طواف | {{ب| تیر، تنت را به مصاف آمده است | تیغ، سرت را به طواف آمده است }} | ||
{{ب| چیست شفابخش دل ریش ما | مرهم زخم و غم و تشویش ما }} | {{ب| چیست شفابخش دل ریش ما | مرهم زخم و غم و تشویش ما }} | ||
| خط ۳۹۵: | خط ۳۷۱: | ||
{{ب| چیست به جز یاد گل روى تو | سجده به محراب دو ابروى تو }} | {{ب| چیست به جز یاد گل روى تو | سجده به محراب دو ابروى تو }} | ||
{{ب| بر سرِ نى، زلف رها کردهاى | با جگر شیعه | {{ب| بر سرِ نى، زلف رها کردهاى | با جگر شیعه چهها کردهاى؟! }} | ||
{{ب| باز که هنگامه برانگیختى | بر جگر شیعه نمک ریختى }} | {{ب| باز که هنگامه برانگیختى | بر جگر شیعه نمک ریختى }} | ||
| خط ۴۱۲: | خط ۳۸۸: | ||
{{ب| حجّ حسینى، سفر کربلاست | نیّت آن غربت و رنج و بلاست }} | {{ب| حجّ حسینى، سفر کربلاست | نیّت آن غربت و رنج و بلاست }} | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
*[[دانشنامه شعر عاشورایی انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم|دانشنامهی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج | *[[دانشنامه شعر عاشورایی انقلاب حسینی در شعر شاعران عرب و عجم|دانشنامهی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج ۲، ص: ۱۵۳۵-۱۵۳۸.]] | ||
*[[کاروان شعر عاشورا|محمد علی مجاهدی، ''کاروان شعر عاشورا''، زمزم هدایت، | *[[کاروان شعر عاشورا|محمد علی مجاهدی، ''کاروان شعر عاشورا''، زمزم هدایت، ج ۱، ص ۵۲۹-۵۳۳.]] | ||
==پی نوشت== | ==پی نوشت== | ||
[[رده:شاعران]] | [[رده:شاعران]] | ||
[[رده:شاعران معاصر]] | [[رده:شاعران معاصر]] | ||
<references /> | <references />{{شاعران}} | ||
[[رده:شاعران فارسی زبان]] | [[رده:شاعران فارسی زبان]] | ||
[[رده:شاعران ایرانی]] | [[رده:شاعران ایرانی]] | ||
[[رده:شاعران عاشورایی]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۷ فوریهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۶:۲۹
| محمدرضا آقاسی | |
|---|---|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| زمینهٔ کاری | شعر آیینی |
| زادروز | ۲۴ فروردین ١٣٣٨ ه. ش تهران |
| مرگ | ٣ خرداد ١٣٨٤ ه. ش تهران |
| ملیت | ایرانی |
| لقب | حیرت |
| پیشه | شاعر |
| سبک نوشتاری | مثنوی |
| کتابها | شیعهنامه، بر مدار عشق، حق نمک |
| استاد | مهرداد اوستا |
| دلیل سرشناسی | اشعار شیعی اجتماعی و سیاسی |
| اثرپذیرفته از | احمد عزیزی |
محمدرضا آقاسی (١٣٣٨ ه. ش- ١٣٨٤ ه. ش) شاعر آئینی معاصر ایرانی بود.
زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
محمدرضا آقاسی متخلص به «حیرت» در سال ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه دو سال در هنرستان تجسمی به تحصیل مشغول شد که بنا به دلایلی درسش را ناتمام رها کرد.
آقاسی پانزده ساله بود که شروع به سرودن اشعاری نمود و از سال ١٣٥٥ ه. ش در بعضی انجمنهای ادبی بخصوص «انجمن ادبی ایران» به سرپرستی استاد ناصح حضوری داشت. برادر بزرگترش به نام محمد حسن (مشهور به عمو حسن)، متخلص به «نصری» و مادرش از مشوقین وی برای ورود به عرصه شعر و شاعری بودند. مادرش از بانوان مداح بود. اساتید او افرادی همچون مهرداد اوستا و هم چنین یوسفعلی میرشکاک بودهاند.
وی سرانجام در سال ۱۳۸۴ در تهران درگذشت.
آثار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
در ابتدا همه اشعار آقاسی در قالب غزل بود و گاهی مخمس و چهارپاره نیز کار میکرد. وی قالب مثنوی را از سال ٦٩ برای کارهایش برگزید که مجموعه شعر «شیعهنامه» محصول این گرایش بود.
اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
آخرین ققنوس [۱][ویرایش | ویرایش مبدأ]
| ز جنوب و غرب تا شرق و شمال | گشتهام در بین اشباح و رجال | |
| کیست تا از مرگ من پروا کند | یا به روی غربتم در وا کند | |
| آب میجویم ولیکن در سراب | کوفه بازار است این شهر خراب | |
| میزنم بر گرد آتش بال بال | تا بنوشم شعله مرگ حلال | |
| «مرگ» آغاز جهانی دیگر است | عاشقان را مرگ جانی دیگر است | |
| آنکه در خون عشق بازی میکند | تا قیامت سرفرازی میکند | |
| ای خداوندان مُـلک عافیت | والیان مسند اشرافیت | |
| من یقین دارم مسلمان نیستید | چون ولی را تحت فرمان نیستید | |
| من در این آشفته بازار شما | پرده بر میدارم از کار شما | |
| نصرت حق را چو باور داشتم | با علی دست از دهان برداشتم | |
| آه از تزویر خلق دلق پوش | مردم گندم نمای جو فروش | |
| آه از این، گرگهای میش خوار | وین همه مستغنی درویش خوار | |
| یاد دارم روزگار پیش را | مردم نزدیک دوراندیش را | |
| هر که بارش بیش سر در پیش داشت | یک گلیم کهنه ده درویش داشت | |
| شیوه همسایگی در پیش بود | نوش در کام همه بی نیش بود | |
| حرص مردم را اسیر خویش کرد | خلق را یکباره نادرویش کرد | |
| خلق دلواپستر از دیروز خویش | سرگردان از یأس هستی سوز خویش | |
| سینهها در آتش تشویشها | هفت اقلیم است و نادرویشها | |
| موجهای خسته سر درگمی | پس چه شد حال و هوای مردمی | |
| از چه رو مردم فریبی میکنید | با هم احساس غریبی میکنید | |
| ای دل آشوبان زخوف و اضطراب | چرخد از خون شما، هفت آسیاب | |
| ای شرارت پیشـِگان هرزهگرد | در کجا بودید هنگام نبرد | |
| در کجا بودید وقتی جنگ بود | عرصه بر شیران عالم تنگ بود | |
| ای کمند اندازها از پیش و پس | توسن سرکش نگردد رام کس | |
| دام بر چینید ما مرغ دلیم | ماهی گرداب و دور از ساحلیم | |
| مابه صید طور مولا رفتهایم | در پناه او به بالا رفتهایم | |
| یوسف والا زکنعان دور کرد | چشم ظاهربین ما را کور کرد | |
| لیک چشم باطن ما را گشود | هر چه را دیدیم جز مولا نبود | |
| گفت فحشا در کجا آید پدید | گفتمش در کوچههای بی شهید | |
| بی شهیدانند بی سوزو گداز | بر سر سجادههای بی نماز | |
| بی شهیدان را غم لیلا کجاست | سوز و اشک و آه و وایلا کجاست | |
| کوچه ما بوی مجنون میدهد | بوی اشک و آتش و خون میدهد | |
| بوی مجنون مست میسازد مرا | در پی لیلی میاندازد مرا | |
| نام لیلی بردم، آرامم گریخت | هفت بندم بند بند از هم گسیخت | |
| شیعیان فرهنگ عاشورا چه شد | پرچم خون رنگ عاشورا چه شد | |
| کیست تا پرچم به دوش خون کشد | شیعه را از خواب خوش بیرون کشد | |
| گفت مولا کل ارض کربلا | شیعه یعنی غربت و رنج و بلا | |
| شیعه بی درد زخم بی نمک | بس کن این یا لـَیتـَنی کـُنتُ مَعَک | |
| کربلا غوغاست، ساز و برگ کو | ظهر عاشوراست، شور مرگ کو | |
| کربلا گفتم کران را گوش نیست | ورنه از غم بلبلی خاموش نیست | |
| بلبلان چهچه ز ماتم میزنند | روز و شب از کربلا دم میزنند | |
| هر نظر بر غنچهای تر میکنند | یادی از غوغای اصغر میکنند | |
| گفت بابا بی برادر ماندهای؟ | بی کس و بی یار و یاور ماندهای؟ | |
| گر تو تنهایی بگو من کیستم | اصغرم اما نه، اصغر نیستم | |
| خیز و اسماعیل را آماده کن | سجدهی شکری بر این سجاده کن | |
| ای پدر حرف مرا در گوش گیر | خیز و این قنداقه در آغوش گیر | |
| خیز و با تعجیل میدانم ببر | بر سر نعش شهیدانم ببر | |
| تشنهام اما نه بر آب فرات | آب میخواهم ولی آب حیات | |
| آب در دست کمان دشمن است | تیر آن نامرد احیاء من است | |
| آتش اقیانوس را آواز داد | آخرین ققنوس را پرواز داد | |
| خون اصغر آسمان را سیر کرد | خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد | |
| خون اصغر آسمان را سیر کرد | خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد | |
| آه زینب سر به محمل میزند | کاروان را زخم بر دل میزند | |
| ای پرستار پرستوهای من | مرهم زخم تکاپوهای من | |
| ای زبان صدق و تصدیق صفا | اولین بیمار چشمت مصطفی | |
| عصمت زهرا، عزیز مرتضی | در تو جاری رستخیز مرتضی | |
| عصر عاشورا علم در دست توست | کرسی و لوح و قلم در دست توست | |
| غنچهها را گر چه پرپر کردهام | کوله بارت را سبکتر کردهام | |
| ظهر عاشورا که زیر خنجرم | دست بگشا سایه افشان بر سرم | |
| شیعه یعنی امتزاج نار و نور | شیعه یعنی راس خونین در تنور | |
| شیعه یعنی هفت وادی اضطراب | شیعه یعنی تشنگی در شط آب | |
| کیست این ساقی که بی دست آمدست | کز سبوی تیغ سرمست آمدست | |
| آب گفتم سینهها بی تاب شد | خیمهها از آه و آتش آب شد | |
| آب گفتم تشنگی بیداد کرد | کودکم بی تاب شد فریاد کرد | |
| بر زبانش شعله آه و عطش | شد ز تیر کین گلویش آبکش | |
| آفتاب از روی زین افتاده است | مشک آبش بر زمین افتاده است |
هفتاد و دو تن[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| هفتاد و دو ماه و ظهر عاشورا | شق القمر امام را دیدم | |
| هفتاد و دو پشت آسمان خم شد | وقتی کمر امام را دیدم |
| هفتاد و دو ذبح و یک خلیل اللّه | در عزم خلیل حق خلل هرگز | |
| در سیر و سلوک فی سبیل اللّه | تعظیم به هیبت هبل هرگز |
| در هلهله بتان هر جایی | این گونه که دید خود شکستن را | |
| افروخت شراره ستم سوزی | آموخت ره ز خویش رستن را |
| بنگر حرکات نوح اعظم را | در ورطه تشنگی تلاطم کرد | |
| هفتاد و دو کشتی نجات آورد | هفتاد و دو نوح وقف مردم کرد |
| هفتاد و دو کاروان و یک سالار | هفتاد و دو واحه روبرو دارد | |
| گاهی ز تنور و گاه بر نیزه | با امت خویش گفتگو دارد |
| آن اسوه پاکباز میگوید | آنان که ز راز مرگ آگاهند | |
| در دشت جنون ز پا نمیافتند | بر مرکب خون هماره در راهند |
| هفتاد و دو صف فشرده چون پولاد | هفتاد و دو قبضه موم در یک مشت | |
| هفتاد و دو سر سپردهی مولا | تسلیم اشارههای یک انگشت |
| انگشت اشارتی که او دارد | فردا به مصاف میبرد ما را | |
| گر شیوه نو پریدن آموزیم | تا قلهی قاف میبرد ما را |
| فردا که ز نیزه میدمد خورشید | فردا که خروس مرگ میخواند | |
| از خنجر و زخم حجله میبندیم | ما را چو عروس مرگ میخواند |
| هفتاد و دو لحظه، لحظهی پرواز | هفتاد و دو کربلای پیدرپی | |
| هفتاد و دو لحظهی سرافرازی | سرهای بریده خون چکان بر نی |
ظهر عطش[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| آن شب که بتان نماز خواندند | ما را به حریم راز خواندند | |
| بر کف دف و بر لبانِشان کف | از دلبر دلنواز خواندند | |
| دستى به درِ نیاز بردیم | با غمزۀ خود به ناز خواندند | |
| مطرب به ره عراق مىزد | در گوشهاى از حجاز خواندند: | |
| ما شیعۀ آل مصطفاییم | آیینۀ کربلا نماییم | |
| اى تشنهْ شهید سربریده | دل از سر و از پسر بریده | |
| در ظهر عطش مگر چه دیدى | کز جان و جهان نظر بریدى | |
| اى آب حیات دین احمد (ص) | وى کشتى امّت محمد (ص) | |
| تو نوح تمام ماسوایى | تاج سرِ عرش کبریایى | |
| حُبّ تو، اقامۀ نمازست | ذکر تو هماره دلنواز است | |
| اى ناز تو بهترین سرآغاز | چشمى به نیاز ما بینداز | |
| یک چشمه نگر نماز ما را | پرکن قدح نیاز ما را | |
| چشم تو شرابخانۀ ماست | این مستى و مى بهانۀ ماست | |
| از روز ازل نیازمندیم | بر جام لب تو آزمندیم | |
| اى لعل تو گوهر تبسّم | بگشاى لب از سر تبسّم | |
| اى راهنماى رهنوردان | ما را خس و خار ره مگردان | |
| سوگند تو را به «لن ترانى» | کاین قافله را ز خود مرانى | |
| تیریم که بسته بر کمانیم | لطفى، که به چلّه درنمانیم | |
| لنگیم، فتاده در تَف طور | وز لخطۀ دیدن تو مسرور | |
| گفتیم که: شعلۀ شجر کو؟ | گفتى که: گدازۀ جگر کو؟ | |
| آن کس که ز خود عبور دارد | آیینه به شمع طور دارد | |
| ماییم غریب و غرق دردیم | دنبال تو در کجا بگردیم؟ | |
| در رهگذر امید و بیمیم | در حسرت یک تپش نسیمیم | |
| اى زمزمۀ نسیم برخیز | ما را به هواى خود برانگیز | |
| اى رایحۀ تو روحپرور | موج نفس تو، نوحپرور | |
| ماییم و هزار موج سرکش | دریا دریا خروش و آتش | |
| ما شعلۀ پیچ و تاب داریم | کز داغ تو التهاب داریم | |
| این شعله، هجوم نالۀ ماست | آبىست که در پیالۀ ماست | |
| روزى که به ما پیاله دادى | تعلیم فغان و ناله دادى | |
| جایى که به ما نواله کردى | ما را به غمت حواله کردى... |
مثنوی عاشورا[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| دشت پر از ناله و فریاد بود | سلسله بر گردن سجّاد بود | |
| فصل عزا آمد و دل غم گرفت | خیمهی دل بوی محرّم گرفت | |
| زهرۀ منظومۀ زهرا، حسین | کشتۀ افتاده به صحرا، حسین | |
| دست صبا زلف تو را شانه کرد | بر سر نى خندۀ مستانه کرد | |
| چیست لب خشک و ترک خوردهات | چشمهاى از زخم نمک خوردهات | |
| روشنى خلوت شبهاى من | بوسه بزن بر تب لبهاى من | |
| تا ز غم غربت تو تب کنم | یاد پریشانى زینب کنم | |
| آه از آن لحظه که بر سینهات | بوسه نشاندند به لب، تیرها | |
| آه از آن لحظه که بر پیکرت | زخم کشیدند به شمشیرها | |
| آه از آن لحظه که اصغر شکفت | در هدف چشم کمانگیرها | |
| آه از آن لحظه که سجاد شد | همنفس نالۀ زنجیرها | |
| قومِ به حج رفته، به حج رفتهاند[۲] | بى تو در این بادیه کج رفتهاند | |
| کعبه تویى، کعبه به جز سنگ نیست | آینهاى مثل تو بیرنگ نیست | |
| آینۀ رهگذر صوفیان | سنگْ نصیب گذر کوفیان | |
| کوفه دم از مهر و وفا مىزند | شام، تو را سنگ جفا مىزند | |
| کوفه اگر آینهات را شکست | شام ازین واقعه طرفى نبست | |
| کوفه اگر تیغ و تبر زین شود | شام اگر یک سره آذین شود | |
| مرگ اگر اسب مرا زین کند | خون مرا، تیغ تو تضمین کند | |
| آتش پرهیز نبرَّد مرا | تیغ اجل نیز، نبرَّد مرا | |
| بىسر و سامان توام یا حسین | دست به دامان توام یا حسین | |
| جان على سلسله بندم مکن | گردم، از خاک بلندم مکن | |
| عاقبت این عشق هلاکم کند | در گذر کوى تو، خاکم کند | |
| تربت تو، بوى خدا مىدهد | بوى حضور شهدا مىدهد | |
| ساقى لبتشنه! لبى باز کن | سفرۀ نان و رطبى باز کن | |
| شمّهاى از درد دلت بازگو | نکتهاى از نقطۀ آغاز گو | |
| قومِ به حج رفته چو بازآمدند | بر سر نعشت به نماز آمدند | |
| قومِ به حج رفته تو را کشتهاند | پنجه به خوناب تو آغشتهاند | |
| سامریان، شعبده بازى کنند | نفىِ رسولان حجازى کنند | |
| مشعر حق! عزم منا کردهاى | کعبۀ شش گوشه بنا کردهاى | |
| تیر، تنت را به مصاف آمده است | تیغ، سرت را به طواف آمده است | |
| چیست شفابخش دل ریش ما | مرهم زخم و غم و تشویش ما | |
| چیست به جز یاد گل روى تو | سجده به محراب دو ابروى تو | |
| بر سرِ نى، زلف رها کردهاى | با جگر شیعه چهها کردهاى؟! | |
| باز که هنگامه برانگیختى | بر جگر شیعه نمک ریختى | |
| کو کفنى تا که بپوشم تنت | تا گیرم دامنۀ دامنت | |
| حجّ تو هر چند که تأخیر داشت | لکن هفتاد و دو تکبیر داشت | |
| آرى هفتاد و دو لبّیک گو | عزم وضو کرده به خون گلو | |
| اینان هفتاد و دو قربانىاند | کز اثر بادۀ تو، فانىاند | |
| همنفسان! حجّ حسینى کنید | پیروى از راه خمینى کنید | |
| حجّ حسینى، سفرى سرخ بود | احرامش، بال و پرى سرخ بود | |
| حجّ حسینى، سفر کربلاست | نیّت آن غربت و رنج و بلاست |
منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]
- دانشنامهی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج ۲، ص: ۱۵۳۵-۱۵۳۸.
- محمد علی مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، زمزم هدایت، ج ۱، ص ۵۲۹-۵۳۳.