زهرا نعمتی: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
T.ramezani (بحث | مشارکتها) جزبدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''زهرا | '''زهرا نعمتی''' (١٣٥٦ ه. ش) از شاعران معاصر ایرانی است. | ||
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | {{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده | ||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
| نام اصلی = | | نام اصلی = | ||
| زمینه فعالیت = | | زمینه فعالیت = | ||
| ملیت = | | ملیت = | ||
| تاریخ تولد = | | تاریخ تولد = ١٣٥٦ ه.ش | ||
| محل تولد = شهرستان ارسنجان | | محل تولد = شهرستان ارسنجان | ||
| والدین = فرهاد نعمتی | | والدین = فرهاد نعمتی | ||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
| فرزندان = | | فرزندان = | ||
|تحصیلات = | |تحصیلات = | ||
|دانشگاه = | |دانشگاه = | ||
|حوزه = | |حوزه = | ||
|شاگرد = | |شاگرد = | ||
| خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
|امضا = | |امضا = | ||
}} | }} | ||
==زندگینامه== | |||
زهرا نعمتی فرزند فرهاد در سال ١٣٥٦ شمسی در شهرستان ارسنجان <ref>ارسنجان در 120 کیلومتری شمال شیراز در استان فارس واقع است.</ref> به دنیا آمد. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف [[امام حسین|امام حسین (ع)]]، اشعاری را سروده است. زهرا نعمتی دارای مدرک دیپلم انسانی است و از دوران دبیرستان شعر گفتن را شروع کرده است.<ref>اخذ زندگینامه و اشعار شاعر از طریق پست الکترونیک.</ref> | |||
==آثار== | |||
از زهرا نعمتی مجموعه شعری با عنوان «[http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=5586736&pageStatus=1&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author زخم انار]» منتشر شده است. | |||
==اشعار== | |||
== | ===برای [[علی اکبر (ع)]]=== | ||
{{شعر}} | |||
{{ب| این کیست؟! این جوانِ سراسر شور، این قله شکوه و شکیبایی | | |||
این قامـتِ بلندِ برازنده، پیغمبر ِ لطافـت و زیبایی }} | |||
{{ | |||
{{ | |||
{{ب| این صورتِ شبیه رسول الله، شمشادِ قد کشیده آلالله| | {{ب| این صورتِ شبیه رسول الله، شمشادِ قد کشیده آلالله| | ||
آیینهدار ِمستِ لقاالله، مستِ هزار باغ شکوفایی }} | آیینهدار ِمستِ لقاالله، مستِ هزار باغ شکوفایی }} | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۹: | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
===خورشیدهای تشنه=== | |||
{{شعر}} | |||
{{ | |||
{{ب| بر پا کنید خیمه داغی عجیب را | مرثیه سر دهید غروبی غریب را }} | {{ب| بر پا کنید خیمه داغی عجیب را | مرثیه سر دهید غروبی غریب را }} | ||
{{ب| مرثیه سر کنید که بر نیزه میبرند | خورشیدهای تشنه اَمَن یجیب را }} | {{ب| مرثیه سر کنید که بر نیزه میبرند | خورشیدهای تشنه اَمَن یجیب را }} | ||
| خط ۱۱۱: | خط ۱۱۲: | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
===برای [[زینب (س)]]=== | |||
{{شعر}} | |||
{{ | |||
{{ب| غمت رنگ غروبی دارد از جنس غزل، بانو | تو را پیچیده در خود دردهایی بیمثل، بانو }} | {{ب| غمت رنگ غروبی دارد از جنس غزل، بانو | تو را پیچیده در خود دردهایی بیمثل، بانو }} | ||
{{ب| در آغوش تو پیدا کرده دریا ساحل خود را | بگیر این کودکان تشنه را هم در بغـل، بانو }} | {{ب| در آغوش تو پیدا کرده دریا ساحل خود را | بگیر این کودکان تشنه را هم در بغـل، بانو }} | ||
| خط ۱۲۱: | خط ۱۲۱: | ||
{{پایان شعر}} | {{پایان شعر}} | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
طرحی نو در دانشنامه شعر عاشورایی، مرضیه محمدزاده، ج 2، ص: 1107-1110. | |||
*[http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=3623708&pageStatus=1&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author طرحی نو در دانشنامه شعر عاشورایی، مرضیه محمدزاده، ج 2، ص: 1107-1110.] | |||
==پی نوشت== | ==پی نوشت== | ||
[[رده:ادبیات]] | [[رده:ادبیات]] | ||
| خط ۱۲۷: | خط ۱۲۹: | ||
[[رده:شاعران فارسی زبان]] | [[رده:شاعران فارسی زبان]] | ||
[[رده:شاعران معاصر]] | [[رده:شاعران معاصر]] | ||
<references />{{شاعران}} | |||
نسخهٔ کنونی تا ۲۱ فوریهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۰۹:۴۸
زهرا نعمتی (١٣٥٦ ه. ش) از شاعران معاصر ایرانی است.
| زهرا نعمتی | |
|---|---|
| زادروز | ١٣٥٦ ه.ش شهرستان ارسنجان |
| پدر و مادر | فرهاد نعمتی |
زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
زهرا نعمتی فرزند فرهاد در سال ١٣٥٦ شمسی در شهرستان ارسنجان [۱] به دنیا آمد. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف امام حسین (ع)، اشعاری را سروده است. زهرا نعمتی دارای مدرک دیپلم انسانی است و از دوران دبیرستان شعر گفتن را شروع کرده است.[۲]
آثار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
از زهرا نعمتی مجموعه شعری با عنوان «زخم انار» منتشر شده است.
اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
برای علی اکبر (ع)[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| این کیست؟! این جوانِ سراسر شور، این قله شکوه و شکیبایی | این قامـتِ بلندِ برازنده، پیغمبر ِ لطافـت و زیبایی | |
| این صورتِ شبیه رسول الله، شمشادِ قد کشیده آلالله | آیینهدار ِمستِ لقاالله، مستِ هزار باغ شکوفایی | |
| قرص قمر، شمایلِ شورانگیز، با آن لبان ِتشنه شِکرریز | اصلش به هرچه چشمه و دریا وصل، نامش به هر چه پاکی و پویایی | |
| قامت قیام کرده میدان است، مفهوم ِهرچه خوبی و ایمان است | جاه و جلال و جلوه جانان است، لبریزِ علم و دانش و دانایی | |
| در گیرودارِ زلفِ پریشانش انوار ِعشق و عاطفه میجوشد | خُم ِ شراب و شاهد و شِکرهاست با آن جمال و فخر ِ اهورایی | |
| آری نَََسَب گرفته از عشق و نور، از تیره رشادت و شعر و شور | از نسل ِآب و آیـنه و کوثر، از قله همیشه آقایی | |
| میآید و شرار ِشکفتنها در زخمهای واشدهاش پیداست | از روشنای ِهر چه گل و گونه تا بیکران ِهر چه تماشایی | |
| افتاده بر زمین و چه با هیبت در خاک و خون حادثه میرقصد | آخر چگونه این همه دل بردن..!؟ آخر چگونه این همه شیدایی...!؟ | |
| نفرین به هرچه زخم و غم و غربت، نفرین به هر چه بغض و شب و کینه | این تکهتکههای دل ِ زهراست یا دلبرِ دلاورِ لیلایی؟! |
خورشیدهای تشنه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| بر پا کنید خیمه داغی عجیب را | مرثیه سر دهید غروبی غریب را | |
| مرثیه سر کنید که بر نیزه میبرند | خورشیدهای تشنه اَمَن یجیب را | |
| دارند با غرور لگدمال میکنند | تنهای سر بریده نسلی نجیب را | |
| چون پنبههای وازده از هم گسسته است | زینب، تمام هیبتِ کاخِ فریب را | |
| دریا به خون نشسته و پا پَس نمیکشد | آری حسین! منّت ناکس نمیکشد | |
| آری حسین آمده تا دل، سپر کند | لب را به خیزران ِغم و زخم، تَر کند | |
| پیغمبریست آمده تا نسل ِ عشق را | از معجزات سرختری با خبر کند | |
| آقا چقدر زخم تو از دردها پُر است | سرنیزههای تشنه نماد تنفر است | |
| این نیزهها به قصدِ سَرت تیز میشوند | از بغضهای شبزده لبریز میشوند | |
| تا تشنهتر کنند بیابانِ ِ تشنه را | لبهای خشک و نیزه و گودال و دشنه را | |
| آقا بگو حکایت زنجیر و داغ و درد | با ما بگو که کوفه به آل علی چه کرد!؟ | |
| با ما بگو حکایتِ دردی عمیق را | در خیمههای تشنه، جنونِ حریق را | |
| از زخم روی زخم، ریاکاری و ستم | از کینه و وقاحت و از داغ ِ دم به دم | |
| از غارتِ غروب و تپشهای تندِ باد | از کوفه اسارت و از طعنه زیاد | |
| از غربتی که راوی ِ زخمیست سینهسوز | تکرارِ ناتمام ِ وقیحان ِکینهتوز | |
| غمنامهایست گسترهاش تا سقیفهها | این کینه برده دامنهاش را به کربلا | |
| با ما بگو حکایت زنجیر و داغ و درد | با ما بگو که کوفه به آل علی چه کرد!؟ | |
| روزی که هر چه ماهی و دریا گریستند | حتی درندگان ِبه صحرا گریستند | |
| روزی که سنگ ضجه زد و خون خروش کرد | جن و مَلک به وسعتِ دنیا گریستند | |
| مرثیهگوی زخم تو، تنها نه زینب است | با هر چه درد، آدم و حوا گریستند | |
| دیدی چگونه در خفقان ِشب ِسیاه | خورشیدهای تف زده تنها گریستند | |
| آقا دعا کن از شبِ گرداب رد شویم | از تنگنای نفرتِ مرداب رد شویم | |
| ما را دعا کن همقدم و همرکاب تو | از کوچههای روشن مهتاب رد شویم | |
| بر ما ببخش همنفسی با ترانهها | ما را رها کن از قفس دام و دانهها | |
| تا پر کنیم از خُم تو جام خویش را | در هم تنیده مکتب تو نوش و نیش را | |
| آری! هر آنکه همسفر نینوا شود | باید به رسم ِ عشق بسوزد، فنا شود | |
| هر کس بخواهد از گذرِ نور، بگذرد | باید شریکِ درد و غمِ کربلا شود | |
| تعیین ِ موضعیست فراروی شیعیان | تا آن زمان که وعده حق برملا شود | |
| اینگونه است حرمتِ فرهنگ ِعاشقی | بر سینه میزنیم اگر سنگِ عاشقی |
برای زینب (س)[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| غمت رنگ غروبی دارد از جنس غزل، بانو | تو را پیچیده در خود دردهایی بیمثل، بانو | |
| در آغوش تو پیدا کرده دریا ساحل خود را | بگیر این کودکان تشنه را هم در بغـل، بانو | |
| مجالی نیست برگردی، تو را صحرا به صحرا، غم | مجالی نـیست برگردی از این شب لااقـل، بانو | |
| غروبی سخت در راه است و در آغوش میگیری | تمام دردهای عالـمی را در عـمل، بانو | |
| غمت آنقدر سنگین است و داغت آنقدر جانکاه | که تا دنیاست غمها را تویی ضربالمثل، بانو |