قیس ‌بن‌ مسهر صیداوی‌

از ویکی حسین
(تغییرمسیر از قیس بن مسهر صیداوى)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اطلاعات اصحاب امام حسین (ع)
نام کامل قیس ‌بن‌ مُسَهَّر بن خالد بن جندب بن منقذ بن عمرو بن قیس بن حارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد بن خزیمه اسدی صیداوی
خویشاوندان
سرشناس
حبیب بن مظاهر اسدی، مسلم بن عوسجه و مسهّر بن خالد
محل زندگی کوفه
نقش های برجسته نامه رسان کوفیان به امام حسین(ع) که در بازگشت به دستور عبیدالله به شهادت رسید.

قیس ‌بن‌ مُسَهَّر صیداوی قیس یکی از نامه‌رسانهای کوفیان به امام حسین (ع) بود. او در بازگشت به کوفه در حالی که حامل نامه امام حسین(ع) بود به دستور عبیدالله بن زیاد دستگیر شد و به شهادت رسید.

تبارشناسی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

قیس بن مسهر بن خالد بن جندب بن منقذ بن عمرو بن قیس بن حارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد بن خزیمه اسدی صیداوی از اهالی قبیله اسد (صیدا) است که از اعراب عدنانی شمال شبه‌جزیره بودند. این قبیله به وفاداری به اهل بیت (ع) در شهر کوفه مشهور بودند.

نقش او پیش از واقعه کربلا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

قیس بن مسهر در کوفه می‌زیست. قیس با حبیب بن مظاهر اسدی، مسلم بن عوسجه و مسهّر بن خالد که هر سه از اصحاب پیامبر (ص) بودند، نسبت داشت. پس از آن‌که امام حسین (ع) بیعت با یزید را رد کرد و به سوی مکه رهسپار شد، نامه‌های مردم کوفه را به امام حسین(ع) رساند.

روزشمار واقعه عاشورا
سال 60 قمری
15 رجب مرگ معاویه
28 رجب خروج امام حسین (ع) از مدینه.
3 شعبان ورود امام(ع) به مکه.
10 رمضان رسیدن نخستین نامه‌های کوفیان به امام(ع).
12 رمضان رسیدن 150 نامه از کوفیان به امام(ع) توسط قیس بن مُسْهِر، عبدالرحمان ارحبی و عُمارَة سَلُولی.
14 رمضان وصول نامه سران و اهالی کوفه به امام(ع) توسط هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی.
15 رمضان خروج مسلم از مکه به سوی کوفه.
5 شوال ورود مسلم بن عقیل به کوفه.
8 ذیحجه خروج امام حسین(ع) از مکه.
8 ذیحجه قیام مسلم بن عقیل در کوفه.
9 ذیحجه شهادت مسلم بن عقیل در کوفه.
سال 61 قمری
1 محرم یاری خواستن امام از عبیدالله بن حر جعفی و عمرو بن قیس در قصر بنی مقاتل
2 محرم ورود کاروان امام(ع) به کربلا
3 محرم ورود عمر سعد به کربلا با سپاه چهار هزار نفری.
6 محرم یاری خواستن حبیب بن مظاهر از بنى اسد برای یاری امام حسین(ع) و ناکامی او در این مأموریت
7 محرم بستن آب بر روی امام حسین(ع) و یارانش.
7 محرم پیوستن مسلم بن عوسجه به امام حسین(ع) و یارانش.
9 محرم ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا.
9 محرم امان‌نامه شمر به فرزندان ام‌البنین.
9 محرم اعلام جنگ لشکر عمر سعد به امام(ع) و مهلت خواستن حضرت از عمر سعد.
10 محرم واقعه عاشورا و شهادت امام حسین(ع)، اهل بیت(ع) و یارانش.
11 محرم محرم حرکت اسرا به سوی کوفه
11 محرم دفن شهدا توسط بنى اسد (از اهل غاضریه)
12 محرم دفن تعداد کمی از شهدا
12 محرم ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه.
19 محرم حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام.
1 صفر ورود اهل بیت(ع) و سر مطهّر امام حسین(ع) به شام.
20 صفر اربعین حسینی
20 صفر ورود اهل بیت امام(ع) به کربلا
20 صفر بازگشت اهل بیت امام(ع) از شام به مدینه بنا بر برخی اقوال.

او از اعضای دومین فرستادگانی بود که به همراه عبدالرحمان بن عبدالله الکوا الارحبی و عمارة بن عبدالله السلولی به همراه ۱۵۰ نامه وارد مکه شدند و به خدمت امام حسین (ع) رسیدند و آن حضرت را بر حرکت به سوی کوفه فرا خواندند. امام حسین (ع)، قیس را به همراه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد.[۱] اما در کوفه، مسلم وقتی‌ استقبال‌ مردم‌ شهر را دید، طی نامه‌ای امام حسین (ع) را به کوفه فرا خواند. قیس و عابس بن ابی شبیب سفیر مسلم به سوی امام حسین (ع) در مکه بودند.[۲] گزارش‌های موجود حکایت از آن دارد که قیس کمی بعد از رسیدن به کوفه به مکه بازگشت و در خدمت امام حسین (ع) بود. پس‌ از حرکت امام حسین (ع) به سوی عراق و گذشتن ‌از چند منزل‌ کاروان‌ به‌ منزل‌ حاجِر [۳] از بخش‌های‌ منطقه‌ بَطن‌ الرُّمه‌ رسید. امام حسین (ع) نامه‌ای‌ برای‌ اهل‌ کوفه‌ و چهره‌های‌ سرشناس‌ شهر مانند سلیمان ‌بن‌ صُرَد خُزاعی‌، مُسَیب‌ بن‌ نجبه‌ و رَفاعة‌ بن‌ شَدّاد نوشت‌ و توسط‌ قیس‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ ارسال‌ فرمود. پس قیس سه بار سفیری امام حسین (ع) و مسلم بن عقیل را ایفا کرده است و عمده‌ترین پیک امام‌ حسین (ع) میان مکه و کوفه بوده است.


در نامه امام‌ حسین (ع) اشاره ‌شده‌ بود که‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ را دریافت‌ کرده‌ و از بطن‌ الرُّمه‌ برای‌ آنان‌ نامه‌ فرستاده‌ است‌. متن‌ نامه‌ چنین‌ بود:

«بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌، از حسین‌ بن‌ علی‌ به‌ سوی‌ برادران‌ مومن‌ و مسلمانش‌، درود بر شما! من‌ درباره‌ شما به‌ درگاه‌ خداوند بی‌همتا سپاس‌ می‌گزارم‌. نامه‌ مسلم ‌بن‌ عقیل‌ را دریافت‌ داشتم‌ و در آن‌ نامه‌، مژده‌ اتحاد و یک‌پارچگی‌ شما را در راه‌ یاری‌ ما و باز پس‌ گرفتن‌ حق‌ ما، خواندم‌. از پروردگار یکتا می‌خواهم‌ که‌ احسان‌ خود را بر ما تمام‌ فرماید و شما را به‌ خاطر این‌ کردار نیکویتان‌ پاداش‌ عظیم‌ عطا فرماید. من‌ در روز سه‌شنبه‌ هشتم‌ ذی‌حجه‌ از مکه‌ به‌ سوی‌ شما حرکت‌ کردم‌. اینک‌ به‌ محض‌ این‌که‌ نماینده‌ من‌ نزد شما آمد، کمر همت‌ ببندید وآماده‌ گردید که‌ من‌ ان‌شاءالله در همین‌ روزها به‌ شما خواهم‌ پیوست‌. درود و رحمت‌ خداوندی‌ بر شما باد.»[۴]

دستگیری به دستور عبیدالله بن زیاد[ویرایش | ویرایش مبدأ]

هنگامی‌ که‌ قیس‌ به‌ قادسیه‌ رسید، حُصَین‌ بن‌ نُمَیر که از سوی‌ عبیدالله لن زیاد در قادسیه، پُست‌ نظامی‌ نیرومندی‌ مرکب‌ از چهار هزار نفر از لشکریان‌ بر پا ساخته و امکان‌ ورود و خروج‌ به‌ کوفه‌ را مسدود ساخته بود، دستور بازداشت‌ و تفتیش‌ او را صادر نمود. [۵] قیس‌ بی‌درنگ‌ نامه‌ را درآورد و پاره‌پاره‌ کرد. حصین‌ او را نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد. بین‌ عبیدالله و قیس‌ سؤال‌ و جوابی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ گویای‌ روح‌ پر صلابت‌ قیس‌ بود:

- ابن‌ زیاد پرسید: تو کیستی‌؟

- من‌ از شیعیان‌ امیرالمؤمنین علی (ع) و فرزندش‌ امام حسین (ع) هستم‌.

- چرا نامه‌ را پاره‌ کردی‌؟

- برای‌ این‌که‌ تو از محتوای‌ آن‌ مطلع‌ نشوی‌.

- نامه‌ را به‌ چه‌ کسی‌ نوشته‌ و مخاطب‌ نامه‌ که‌ بوده‌؟

- این‌ نامه‌ را حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) برای‌ عده‌ای‌ از مردم‌ کوفه‌ مرقوم‌ فرموده‌ بود که‌ من‌ اسامی‌ ایشان‌ را نمی‌دانم‌.

عبیدالله بن زیاد خشمگینانه‌ او را تهدید کرد که‌ به‌ خدا قسم‌ هرگز از چنگ‌ من‌ رهایی‌ نخواهی‌ یافت‌ مگر این‌که‌ نام‌ آن ‌افراد را بگویی‌ و یا آن‌که‌ بر فراز منبر روی‌ و آشکارا بر حسین‌ و پدر و برادرش‌ دشنام‌ دهی‌. در غیر این‌ صورت‌ تو را خواهم‌ کشت‌. قیس که این پیشنهاد را فرصت خوبی برای رساندن پیام امام حسین (ع) به کوفیان می‌دید، بی‌درنگ پیشنهاد ابن زیاد را پذیرفت.

- بر منبر می‌روم‌ و حسین‌ را تکذیب‌ می‌کنم‌.

بدین‌گونه‌ قیس‌ بر بالای‌ منبر رفت‌ و پس‌ از حمد و ثنا به‌ درگاه‌ خداوند و درود بر پیامبر (ص) از امام حسین (ع) و پدر بزرگوارش‌ به‌ نیکی‌ یاد نمود و بر عبیدالله و پدرش‌ و همه‌ گردن‌کشان‌ و خودکامگان‌ اموی‌ نفرین‌ فرستاد و گفت‌: «مردم‌! حسین‌ بن‌ علی‌ (ع) بهترین‌ خلق‌ خداست‌ و پسر دختر رسول‌ الله (ص) است‌ و من‌ فرستاده‌ اویم‌. درمنطقه‌ حاجر از او جدا شدم‌. او را اجابت‌ کنید و به‌ او بپیوندید و ندایش‌ را لبیک‌ گویید.» [۶]

شهادت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

عبیدالله بن زیاد که‌ خود را باخته‌ بود، بی‌درنگ‌ فرمان‌ داد که‌ قیس‌ بن مسهر را از فراز قصر به‌ پایین‌ پرتاب‌ کنند. [۷] و بدین‌ ترتیب‌ قیس‌ به شهادت رسید. او به هنگام شهادت حدود ۳۵ سال سن داشت. [۸]

در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه به وی سلام داده شده است: «السَّلامُ عَلَی قَیسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّیداوِی»

دعای امام حسین (ع)[ویرایش | ویرایش مبدأ]

امام حسین (ع) در منزلگاه‌ عُذَیب‌ِ الهِجانات و در دیدار با چهار نفر از شیعیانش که از کوفه خود را به امام حسین (ع) رساندند، از حال‌ فرستاده‌ خود قیس ‌بن‌ مسهَّر صیداوی‌ پرسید که‌ آنان جریان‌ شهادت‌ او را به‌ عرض‌ امام‌ حسین (ع) رساندند. امام‌ حسین (ع) از دگرگونی‌ اوضاع‌ کوفه‌ و از قتل‌ فجیع‌ فرستاده‌ خود به‌ قدری‌ منقلب‌ و ناراحت‌ شد که‌ بی‌اختیار به‌ گریه‌ افتاد و درباره‌ شیعیانش‌ که‌ در راه‌ هدف‌ آن‌ حضرت‌ جان‌ سپردند، دعای‌ خیر فرمود. [۹]

منبع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. مروج الذهب، ج۳، ص۲۴۸.
  2. تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۵؛ ابصار العین فی انصار الحسین، ج۱، ص۸۰؛ شهداء اهل البیت (ع)، ص۱۵.
  3. حاجر: سرزمین و منزلی میان مکه تا عراق که محل تلاقی اهل بصره و کوفه هنگام عزیمت به مکه است. حاجر به معنای نگه‌دارنده آب است. یعنی جایی که آب در آن می‌ماند. حاجر در بلندی‌های نجد و بطن‌الرّمه واقع شده است. ر.ک : مراصد الاطلاع، ج۲، ص۱۶۳۴.
  4. ارشاد، ج۲، ص۴۱۸؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۶-۱۶۷؛ الاخبار الطوال، ص۲۴۵.
  5. ارشاد، ج۲، ص۴۱۸.
  6. وقعة الطف، ص۱۶۰؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۷؛ ارشاد، ج۲، ص۴۱۹.
  7. وقعة الطف، ص۱۶۰؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۵.
  8. برای تفصیل بیشتر ر.ک : الطبقات الکبری، ج۵ ،ص۴۶۳؛ الاخبارالطوال، ص۲۴۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۹،۳۹۵،۳۸۹؛ اللهوف، ص۱۳۵-۱۳۶؛ ارشاد، ج۲، ص۲۲۰،۲۰۳؛ رجال طوسی، ص۷۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۱؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۶۸؛ الفصول المهمه، ص۱۸۷؛ ابصار العین فی انصار الحسین (ع)، ص۱۱۲-۱۱۴؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج۱، ص۳۳۶؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۱۰۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۲۱؛ الثقات، ج۲، ص۳۰۷؛ ناسخ التواریخ، ج۲، ص۱۷۳،۱۳۸؛ انصار الحسین (ع)، ص۱۳۷-۱۳۸؛ تنقیح المقال، ج۲، ص۱۳۲؛ منتهی الآمال، ص۳۷۳؛ نفس المهموم، ص۹۱،۸۵؛ اقبال الاعمال، ج۳، ص۳۴۵،۷۸.
  9. الفتوح، ج۵، ص۸۳.