حبیب بن مظاهر

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو
مرقد حبیب بن مظاهر.jpg
اطلاعات اصحاب امام حسین (ع)
نام کامل حبیب بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر بن جخوان بن فقعس بن ظریف بن عمرو بن قیس بن الحرث بن ثعلبه بن دودان بن اسد
نقش های برجسته سالخورده ترین یار امام حسین (ع) در کربلا که در روز عاشورا به شهادت رسید.

حبیب بن مظاهر سالخورده ترین یار امام حسین (ع) در کربلا بود که در روز عاشورا به شهادت رسید.

زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

حبیب بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر بن جخوان بن فقعس بن ظریف بن عمرو بن قیس بن الحرث بن ثعلبه بن دودان بن اسد، [۱] مکنی به ابوالقاسم، ملقب به اسدی و منسوب به قبیله بنی‌ اسد است. در منابع متقدم نام پدرش گاه به صورت مظاهر [۲] و گاه به صورت مظَهَّر [۳] ذکر شده است. سمعانی نام پدر او را مظَهَّری آورده، [۴] اما مامقانی با استناد به آن‌چه در زبان‌ها و زیارات مشهور است، مظاهر را صحیح شمرده و گفته است مظهر همان مظاهر بوده که بنا بر رسم‌ الخط متداول آن زمان، بدون الف نوشته شده است. [۵]

به گفته ابن حجر عسقلانی، حبیب بن مظاهر، پیامبر (ص) را درک نموده، [۶] اما شیخ طوسی او را تابعی و از اصحاب امام علی (ع) و امامان حسن (ع) و حسین (ع) ذکر کرده است. [۷] علامه او با امام علی (ع) به کوفه رفت و از اصحاب خاص آن حضرت و از شرطة‌ الخمیس به شمار می‌آمد و در تمام جنگ‌ها همراه وی بود. [۸] شیخ مفید، حبیب بن مظاهر را از یاران برگزیده امام علی (ع) شمرده است. [۹] رجال کشی در روایتی از محمد بن عبدالله بن مهران کرخی در سلسله سند خبری دال بر اینکه که حبیب از اخبار غیبی و سرانجام خویش آگاه بوده است، بیان نموده است. [۱۰] اگر چه آیت‌الله خویی سند روایت را ضعیف دانسته است.[۱۱]

نقش در واقعه کربلا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بیعت با امام حسین(ع) در کوفه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از مرگ معاویه، حبیب بن مظاهر و جمعی از بزرگان شیعیان کوفه، همچون سلیمان بن صُرد خزاعی، مسیب بن نَجَبه و رفاعة بن شداد بَجَلی از بیعت با یزید خودداری کردند و برای امام حسین(ع) نامه نوشتند و آن حضرت را برای قیام بر ضد امویان به کوفه دعوت کردند. [۱۲] و با ورود مسلم بن عقیل به کوفه‌ و سکونت در خانه‌ مختار بن‌ ابی‌ عبیده‌ ثقفی‌، جلسه‌ای‌ در منزل‌ سلیمان‌ بن‌ صرد خزاعی‌ برگزار شد که‌ به‌خاطر سرّی‌ بودن‌ مذاکرات، تنها رهبران‌ نهضت‌ در آن‌ حضور یافتند و در پاسخ‌ به‌ نامه‌ امام‌ حسین(ع) که‌ در برابر حاضرین‌ قرائت‌ شد، رهبران‌ شیعیان ‌چون‌ عابس ‌بن‌ ابی‌ شبیب‌ شاکری‌، حبیب ‌بن‌ مظاهر اسدی‌ و سعید بن‌ عبدالله سخنان‌ شورانگیزی‌ ایراد کردند و حمایت‌ خود را تا آخرین‌ نفس‌ نسبت‌ به‌ امام‌ حسین (ع) اعلام‌ داشتند.[۱۳] به نوشته سماوی، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه در کوفه برای امام حسین (ع) بیعت می‌گرفتند. [۱۴] تا این‌که عبیدالله بن زیاد به کوفه رفت و شروع‌ به‌ تهدید مردم‌ نمود و مردم کوفه از یاری مسلم بن عقیل دست کشیدند و از گرد او پراکنده شدند خاندان حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه آن‌ دو را پنهان کردند تا اینکه مخفیانه از شهر گریختند و در روز ششم محرم در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند.

نپذیرفتن امان نامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در کربلا حبیب بن مظاهر و دیگر یاران امام حسین (ع) از پذیرفتن امان نامه دشمن خودداری کردند و استدلالشان این بود که اگر امام حسین (ع) کشته شود، ما عذری نزد پیامبر (ص) نخواهیم داشت. [۱۵]

دعوت از قبیله بنی اسد[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در کربلا زمانی که کمی یاران امام حسین (ع) را دید، عرض‌ کرد که‌: در این‌ منطقه‌ تیره‌ای‌ از بنی‌ اسد زندگی‌ می‌کنند. اگر اجازه‌ می‌دهی‌ با آنان‌ صحبت‌ کنم‌ که‌ برای‌ یاری‌ شما به‌ کربلا بیایند. امام‌ حسین‌ (ع) موافقت‌ کرد. حبیب‌ نیمه‌ شب‌ به‌ سوی‌ آنان‌ رفت‌. آنان‌ با او به‌ احترام‌ برخورد کردند.

حبیب‌ گفت‌: «شما را به‌ شرافت‌ و بزرگی‌ که‌ در روز بازپسین‌ خواهید داشت‌، می‌خوانم‌. پسر دختر پیامبر شما تنها و مظلوم‌ در بیابان‌ کربلا محاصره ‌شده‌ است‌. مردم‌ کوفه‌ او را دعوت‌ کردند تا یاری‌اش‌ کنند، در حالی‌ که‌ به‌ سوی‌ آنان‌ آمده‌ است‌، او را رها کرده‌اند و آماده‌ شده‌اند با او بجنگند و او را به‌ قتل‌ برسانند. به‌ خداوند سوگند یاد می‌کنم‌ هر یک‌ از شما در کنار حسین (ع)‌ به‌ قتل‌ رسد، در برترین‌ جایگاه‌ها در بهشت‌، دوست‌ و همنشین‌ محمد (ص) خواهد بود.»

عبدالله بن‌ بشر از میان ‌جمع‌ برخاست‌ و گفت‌: «من‌ این‌ درخواست‌ را می‌پذیرم‌.»

دیگران‌ نیز اعلام‌ کردند که‌ آماده‌اند از حسین‌ (ع) حمایت‌ کنند. در میان‌ آنان‌ یکی‌ از جاسوسان‌ عبیدالله بن‌ زیاد بود که‌ خبر را به‌ عمر بن‌ سعد رساند. عمر بن‌ سعد، ازرق‌ بن‌ الحرث‌ صیداوی‌ را در راس‌ یک‌ گروه‌ چهار صد نفره‌ مسلح‌ فرستاد تا جلوی‌ آنان‌ را بگیرد. در نزدیکی ‌فرات‌ درگیری‌ پیش‌ آمد. قبیله‌ بنی‌ اسد مجبور به‌ بازگشت‌ شدند. حبیب‌ آن‌چه‌ را رخ‌ داده‌ بود، به‌ اطلاع‌ امام حسین (ع) رساند. [۱۶]

موعظه پیک عمر سعد[ویرایش | ویرایش مبدأ]

زمانی که عمر بن‌ سعد پیکی‌ به‌ نام‌ قُرَّة ‌بن‌ قیس‌ حَنظلی‌ را نزد امام‌ حسین (ع) فرستاد. آن حضرت از یاران خود پرسید: «آیا این‌ مرد را می‌شناسید؟»

حبیب ‌بن‌ مظاهر پاسخ داد: «بلی‌ او از قبیله‌ حنظله‌ تمیمی‌ و خواهرزاده‌ ماست‌. او را به‌ حُسن‌ نظر می‌شناختم‌ و گمان‌ نمی‌کردم‌ او را این‌جا ببینم.»

قرّة ‌بن‌ قیس‌ پیش‌ آمد، سلام‌ کرد و پیام‌ عمر بن‌ سعد را بیان‌ داشت‌. امام‌ حسین (ع) علت آمدن خود را که دعوت مردم بود، بیان کرد و‌ فرمود: «که‌ اگر از آمدن‌ من‌ ناخشنود و پشیمان‌ شده‌اند، برمی‌گردم‌.»

آنگاه حبیب ‌بن‌ مظاهر به‌ قره‌ گفت‌: «آیا به‌ سوی‌ مردمی‌ که‌ ستمگرند، برمی‌گردی‌؟ این‌ مرد را یاری‌ کن‌ که‌ خداوند به‌وسیله‌ او و پدرانش‌ به‌ ما کرامت‌ بخشید.»

قره پاسخ داد که‌ نزد فرمانده‌ بازمی‌گردم‌ و پاسخ‌ امام‌ حسین (ع) را می‌رسانم. سپس‌ درباره‌ خود می‌اندیشم‌ و تصمیم‌ می‌گیرم‌. او پس از رساندن پیام امام حسین (ع) از جنگ کناره‌گیری کرد. [۱۷]

موعظه سپاه دشمن[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در عصر تاسوعا دشمن می‌خواست به خیمه‌های امام حسین (ع) حمله کند. امام حسین (ع) از برادرش عباس‌ (ع) خواست تا از آنان‌ بپرسد که برای‌ چه‌ آمده‌اند. عباس‌ با بیست‌ نفر که‌ زهیر بن‌ قین‌ و حبیب‌ بن‌ مظاهر نیز همراه‌ او بودند، به ‌طرف‌ سپاه‌ عمر بن‌ سعد حرکت‌ کرد.

گفتند: «آمده‌ایم‌ فرمان‌ امیر را به‌ شما ابلاغ‌ کنیم‌ که یا تسلیم‌ شوید و یا با شما خواهیم‌ جنگید.»

عباس‌ به‌ سوی امام حسین (ع) برگشت تا جریان را به اطلاع ایشان برساند، اما زهیر بن‌ قین‌ و حبیب ‌بن‌ مظاهر و سایر همراهان‌ ماندند. حبیب به قصد موعظه سپاه دشمن به ذکر اوصاف امام حسین (ع) و یارانش پرداخت و ایشان را از جنگ برحذر داشت و ‌گفت‌: «به‌ خدا سوگند، فردای‌ قیامت‌ در نزد خداوند بد مردمی‌ خواهند بود آنانی‌ که ‌خداوند را ملاقات‌ کنند درحالی‌ که‌ فرزندان‌ پیامبرشان، خاندان‌ و اهل‌ بیت‌(ع) او و عبادت‌ کنندگانی‌ را که‌ شب‌ها به‌ نماز می‌ایستند و همواره‌ یاد خدا می‌کنند، کشته‌ باشند.»

اما عزرة‌ بن‌ قیس‌ که خود‌ از جمله‌ کسانی‌ بود که‌ به‌ امام‌ حسین (ع) نامه ‌نوشته‌ و او را به‌ کوفه‌ دعوت‌ کرده‌ و اکنون‌ در سپاه‌ عمر بن‌ سعد بود، سخنان او را حمل بر خودستانی کرد و گفت‌: «حبیب‌! هر قدر می‌توانی‌ از او تعریف‌ کن.»

زهیر به‌ او گفت‌: «ای‌ عزره‌، خداوند او را ستوده‌ و هدایت‌ کرده‌ است‌.» [۱۸]

شعف در شب‌ عاشورا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در شب عاشورا و پس از اقدامات‌ امنیتی‌ و آرایش‌ نظامی‌ خیمه‌ها، یاران امام حسین (ع) ‌هر کدام‌ به‌ خیمه‌ خود رفتند و به‌ نماز و دعا مشغول‌ شدند. هر کس‌ گوشه‌ خلوتی‌ را اختیار نموده‌ و با آرامش‌ کامل‌، در حال‌ مناجات‌ با خدای‌ خود بود. حبیب‌ نیز غرق‌ لبخند و تبسم‌ بود. یزید بن‌ حصین‌ به‌ او گفت‌: «حالا وقت‌ خنده‌ است‌؟»

حبیب در ‌پاسخ‌ گفت: «چه‌ وقت‌ بهتر از امشب‌ هنگام‌ شادمانی‌ است؟» [۱۹] همچنین نافع بن هلال، حبیب را از نگرانی زینب (س) درباره وفاداری یاران امام حسین (ع) آگاه ساخت. نافع و حبیب، اصحاب امام حسین (ع) را گرد آوردند و همگی نزد امام حسین (ع) رفتند و اعلان کردند که تا آخرین قطره خون خود از خاندان پیامبر (ص) حمایت خواهند کرد. [۲۰]

پاسخ گستاخی دشمن در روز عاشورا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

امام حسین (ع) در روز عاشورا حبیب بن مظاهر را فرمانده‌ جناح‌ چپ سپاه‌ خود قرار داد. [۲۱] وقتی امام حسین (ع) برای سپاه عمر بن سعد موعظه می‌کرد، شمر بن ذی‌ الجوشن سخنانی جسارت آمیز بر زبان آورد که پاسخ صریح حبیب را در پی داشت و به او گفت: «ای‌ شمر، به‌ خدا قسم‌ من‌ تو را می‌بینم‌ که‌ خدا را از هفتاد طریق‌ غیر مستقیم‌ با شک‌ و تردید عبادت‌ می‌کنی‌ و گواهی‌ می‌دهم‌ که‌ تو راست‌ گفته‌ای‌ و نمی‌فهمی‌ امام‌ حسین (ع) چه‌ می‌گوید، زیرا بر قلب‌ تو مُهر خورده‌ و حق‌ را به‌ آن‌ راهی‌ نیست‌.» [۲۲]

هنگام شهادت مسلم بن عوسجه، امام حسین (ع) و حبیب بن مظاهر در کنار او حاضر شدند و مسلم از حبیب قول گرفت که تا سر حدّ جان در کنار امام حسین (ع) بجنگد. [۲۳]

هنگامی که امام حسین (ع) برای ادای نماز ظهر مهلت خواست، حصین ‌بن‌ تمیم به امام حسین (ع) اهانت کرد و گستاخانه‌ پاسخ‌ داد که نماز شما پذیرفته‌ نیست‌. این‌ بار نیز حبیب ‌بن‌ مظاهر خشمگینانه‌ به‌ او پاسخ داد که‌: «نماز خانواده‌ پیامبر (ص) پذیرفته‌ نمی‌شود، آن‌ وقت‌ نماز تو پذیرفته‌ می‌شود؟»

حصین‌ به‌ طرف‌ حبیب‌ یورش‌ آورد و حبیب‌ ضربه‌ای‌ به‌ طرف‌ او زد که‌ به‌ اسبش‌ خورد و از اسب‌ به‌ زمین‌ افتاد و همراهانش‌ او را از مرگ‌ حتمی‌ نجات‌ دادند؟ [۲۴]

شهادت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از نماز ظهر و به شهادت رسیدن باقیمانده اصحاب، حبیب بن مظاهر‌ به‌ میدان‌ شتافت‌ و در حالی‌ که‌ چنین رجز می‌خواند:

اَنَا حَبیب‌ٌ وَ ابی‌ مظَهَّرُ
اَنْتُم‌ْ اَعَدُّ عُدَّة‌ً وَ اَکثَرُ
فارِس‌ُ هَیجاءٍ وَ حَرْب‌ٍ تُسعَرُ
وَ نَحْن‌ُ اَوْفی‌ مِنْکم‌ْ وَ اَصْبَرُ

همانا من‌ حبیب‌ و پدرم‌ مظهّر است‌، سواره‌ صحنه‌ پیکار در حالی‌ که‌ آتش‌ جنگ‌ شعله‌ ور شود. شما هم‌ سلاحتان‌ بهتر و هم‌ تعدادتان‌ بیشتر است‌ و ما هم‌ از شما باوفاتر و هم‌ از شما شکیباتریم‌.

رجال کشی در وصف حالت حبیب بن مظاهر در روز عاشورا آورده است که هر چه به لحظه شهادتش نزدیک می‌شد، چهره‌اش بشاش‌تر می‌گردید و با یارانش بیشتر مزاح می‌کرد به‌گونه‌ای که اعجاب ایشان را برانگیخت.[۲۵] بین حبیب و سپاه دشمن مبارزه سختی درگرفت و او جمعی از ایشان را کشت. تا سرانجام‌ بدیل‌ بن‌ صریم‌ عَقَفانی با حمله‌ای او را مجروح ساخت ‌و شخص‌ دیگر از بنی‌ تمیم‌ نیزه‌ بر او زد که‌ به‌ زمین‌ افتاد. خواست برخیزد که در نهایت، حصین‌ بن‌ تمیم‌ سر از بدن‌ حبیب‌ جدا کرد و او به‌ دیگر شهیدان‌ پیوست‌. حبیب در هنگام شهادت احتمالا هشتاد ساله بود.

شهادت‌ حبیب‌ چهره امام‌ حسین (ع) را‌ درهم‌ شکسته شد. امام را ستود و در حقش دعا کرد‌ و فرمود: «خود و یاران‌ حامی‌ خود را به‌ حساب‌ خدا می‌گذارم‌.» [۲۶]

نام حبیب بن مظاهر در زیارت ناحیه مقدسه و نیز زیارت امام حسین (ع) در ماه رجب آمده است. [۲۷] ”السَّلامُ عَلَی حَبیبِ بنِ مُظاهِرٍ اَسَدی“

مزار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از اتمام درگیری، گروهی از قبیله بنی‌ اسد، اجساد اصحاب امام حسین (ع) را در مقبره‌ای دسته‌ جمعی به خاک سپردند، اما حبیب بن مظاهر را در رواق جنوب غربی حرم امام حسین (ع) به خاک سپردند.

منبع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. جمهره النسب، ابن کلبی، چاپ ناجی حسن، بیروت: ۱۴۰۷ ﻫ ق / ۱۹۸۶ م. ج۱، ص۱۷۰.
  2. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۳۵۲، ۳۵۵.
  3. ر.ک :انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ م، ج۲، ص۴۶۲؛ الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : ۱۹۶۰ م.، ص۲۵۶؛ امالی، صدوق (ابن بابویه)، ابوجعفر محمد بن علی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت: ۱۹۹۰ م. صدوق، ص۲۲۴.
  4. الانساب، سمعانی، ابو سعد عبدالکریم بن محمد بن منصور التمیمی، تحقیق عبدالله عمر البارودی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ﻫ ق.، ج۵، ص۳۳۱.
  5. تنقیح المقال فی احوال الرجال، مامقانی، شیخ عبدالله، نجف: المطبعه الحیریه، ۱۳۵۲ ﻫ ق.، ج۱۷، ص۳۹۴-۳۹۵.
  6. الاصابه فی تمییز الصحابه ، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت: مؤسسه التاریخ العربی، ۱۳۲۸ ﻫ ق.، ج۲، ص۱۴۲.
  7. رجال طوسی، شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، به کوشش محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: ۱۳۸۱ ﻫ ق.، ص۱۰۰،۹۳،۶۰ و نیز ر.ک :رجال حلّی، حلّی، حسن بن علی، قم: دارالذخائر، ۱۴۱۱ ﻫ ق.، ص۷،۴.
  8. 5. ابصار العین فی انصار الحسین (ع)، سماوی، محمد بن طاهر، تحقیق محمد جعفر طبنسی، مرکز الدراسات الاسلامیه لحرس الثوره.، ص۱۰۱.
  9. الاختصاص، منسوب به شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲ ﻫ ق / ۱۹۸۲ م.، ص۳.
  10. اختیار معرفه الرجال ( معروف به رجال کشی )، طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مشهد: ۱۳۴۸ ش.، ص۷۸-۷۹ و نیز ر.ک : رجال نجاشی (فهرست اسماء مصنفی الشیعه)، نجاشی، احمد، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم: ۱۴۰۷ ﻫ ق.، ص۳۵۰.
  11. معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، خویی، سید ابوالقاسم، نشر توحید، ۱۴۱۳ ﻫ ق. ، ج۴، ص۲۲۳.
  12. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ م.، ج۲، ص۴۶۲؛ الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : ۱۹۶۰ م.، ص۲۵۶.
  13. ر.ک : تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۳۵۵؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: ۱۳۹۵ ه ق/ ۱۹۷۵ م.، ج۵، ص۳۴؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر الدمشقی، عماد الدین اسماعیل بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ م.، ج۸، ص۱۵۲.
  14. ابصار العین فی انصار الحسین (ع)، سماوی، محمد بن طاهر، تحقیق محمد جعفر طبنسی، مرکز الدراسات الاسلامیه لحرس الثوره.، ص۱۰۲.
  15. اختیار معرفه الرجال ( معروف به رجال کشی )، طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مشهد: ۱۳۴۸، ص۷۹.
  16. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ م.، ج۲، ص۴۸۰؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: ۱۳۹۵ ه ق/ ۱۹۷۵ م.، ج۵، ص۹۰-۹۱؛ مقتل الحسین خوارزمی، خوارزمی، حسین، به کوشش الشیخ محمد السماوی، نجف: مطبعه الزهراء، ۱۳۶۷ ﻫ ق. ، ج۱، ص۳۴۵-۳۴۶.
  17. وقعه الطف، ابومخنف لوط بن یحیی، چاپ محمدهادی یوسفی غروی. ، ص۱۸۴-۱۸۵؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۰۰؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: ۱۳۹۵ ه ق/ ۱۹۷۵ م.، ج۵، ص۸۰؛ ارشاد القلوب، دیلمی، ابوم محمد حسن بن ابی الحسن، تهران: مرکز نشر کتاب، ۱۳۷۵ ﻫ ق.، ج۲، ص۳۷.
  18. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ م.، ج۲، ص۴۸۴؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۱۶-۴۱۷.
  19. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۲۱؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: ۱۳۹۵ ه ق/ ۱۹۷۵ م.، ج۵، ص۹۹؛ اللهوف، ص41؛ مقتل الحسین خوارزمی، خوارزمی، حسین، به کوشش الشیخ محمد السماوی، نجف: مطبعه الزهراء، ۱۳۶۷ ﻫ ق. ، ج۱، ص۳۵۳.
  20. الموسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، محمدعلی بن محمد، چاپ رفیق العلم و علی دحروج، بیروت: ۱۹۹۶ م. ، ص۴۰۷-۴۰۸؛ معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین (ع)، ص۳۱۹-۳۲۰.
  21. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ م.، ج۲، ص۴۸۷؛ الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : ۱۹۶۰ م.،ص۳۰۳.
  22. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۲۴-۴۲۵؛ ارشاد القلوب، دیلمی، ابوم محمد حسن بن ابی الحسن، تهران: مرکز نشر کتاب، ۱۳۷۵ ﻫ ق.، ج۲، ص۹۸؛ مقتل الحسین خوارزمی، خوارزمی، حسین، به کوشش الشیخ محمد السماوی، نجف: مطبعه الزهراء، ۱۳۶۷ ﻫ ق. ، ج۱، ص۳۵۸.
  23. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲– ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۳۵-۴۳۶.
  24. ر.ک : وقعه الطف، ابومخنف لوط بن یحیی، چاپ محمدهادی یوسفی غروی. ، ص۲۲۹؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۱۰۳؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۷.
  25. اختیار معرفه الرجال ( معروف به رجال کشی )، طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مشهد: ۱۳۴۸ش.، ص۷۹.
  26. ر.ک : تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ ﻫ ق / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ م.، ج۵، ص۴۴۰؛ ینابیع الموده لذوی القربی، قندوزی حنفی، سلیمان بن شیخ ابراهیم، بیروت: موسسۀ الاعلمی للمطبوعاتة، ج۳، ص۷۱.
  27. المزار الکبیر، محمدبن مشهدی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، تهران: ۱۴۱۹ ﻫ ق. ، ص۴۹۳؛ اقبال بالاعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه، سید بن طاووس، علی بن موسی، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۴ ﻫ ق.، ج۳، ص۳۴۴،۷۸؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص۷۱.