مختار ثقفى

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
آرامگاه مختار ثقفی.jpg
اطلاعات اصحاب امام حسین (ع)
نام کامل مختار بن ابی عبیده ثقفی
نقش های برجسته به خونخواهی امام حسین(ع) و یارانش برخاست و از قاتلان نبرد کربلا انتقام گرفت.

مختار بن ابی‌عبیده ثقفی (ابواسحاق[۱]) رهبر چهارمین قیام بعد از حادثهٔ عاشورا بود. پنج سال بعد از نبرد عاشورا در سال ۶۱ هجری، او در کوفه به خونخواهی برخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه حکومت کرد. او در اولین جنگ خود عبیدالله بن زیاد را نیز کشت. پس از آن نیز مناطق زیادی را به زیر سلطهٔ عراق آورد. اما سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب پسر زبیر از بصره او را شکست داد و کشت.

زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار در سال اول هجری (۶۲۲ سال پس از میلاد) به دنیا آمد. او از نخستین نوزادان مسلمان آن سال می‌باشد.[۲] مختار پسر ابوعبید پسر مسعود پسر عمرو پسر عمیر پسر عوف پسر قسی پسر هنبه پسر بکر پسر هوازن است. او منسوب به قبیله ثقیف از هوازن، از اعراب منطقه طائف بود. خاندان مختار از شیعیان وفادار به اهل بیت(ع) بودند. کنیه وی ابواسحاق بود. پدر مختار، ابوعبید ثقفی است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.[۳] او یکی از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. مختار در هنگامی که سیزده سال داشت در جنگ یوم‌الجسر به همراه پدرش شرکت کرد.[۴]

مادر مختار دومه بنت عمرو بن وهب بود. او را بانویی صاحب درایت و بلاغت نامیده‌اند.[۵] او از عبدالله بن زبیر زمانی که عجولانه درخواست حکومت عراق عرب را کرد، انتقاد نمود.

مختار در آغاز جوانی، همراه با پدر و عموی خود برای شرکت در جنگ فُرس با لشکر ایران به عراق آمد و خاندان او همانند بسیاری از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند.

مختار در کنار امام علی(ع) بود و پس از شهادت او، برای مدتی کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.[۶]

عموی مختار، سعد بن مسعود ثقفی، از یاران خاص امیرالمومنین(ع) و امام حسن(ع) به شمار می‌رفت. وی در جنگ صفین در کنار امیرالمومنین دلاورانه جنگید و از توسط امام حسن(ع) به عنوان استاندار مدائن منسوب شد.[۷]

لقب مختار کیسان به معنی باهوش و زیرک است. وجهه تسمیه فرقه کیسانیه از لقب مختار اتخاذ شده‌است. کنیه مختار ابواسحاق است. لقب کیسان را علی بن ابی طالب به او داد.[۸]

پیش از حادثهٔ عاشورا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار در کنار عمویش، سعد بن مسعود که حاکم مدائن بود در ۳۷ سالگی زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. در صلح ساباط در سال ۴۱ با پناه آوردن به حسن بن علی(ع) از ترور به اتهام خیانت به عمارت مدائن، نجات یافت. مختار بعد از صلح امام حسن(ع) به کوفه رفت و چون حسن بن علی را یاری نکرده بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت.[۹] خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود.[۱۰] پس از آن که مسلم وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار رفت[۱۱] و مختار با او بیعت کرد. با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمع‌آوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.

ابن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین(ع) و طرفداران مختار با وی بیعت کنند وگرنه دستگیر و اعدام می‌شوند. وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و قتل مسلم و هانی، در جستجوی مختار بود و برای دستگیری او جایزه‌ای معین کرد.[۱۲]

هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر دستگیری مسلم را شنید، با جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پی یک گفتگوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پیش آمد، فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند. زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.[۱۳]

وقتی چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: «تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟» مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو به سر بردم[۱۴]. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد[۱۵] و به همین علت، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. حتی گفته می‌شود او چشم خود را به دلیل شلاق‌هایی که خورد، از دست داد. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعه کربلا در زندان بود.

مختار، زائده بن قدامه را مخفیانه نزد شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر، به مدینه فرستاد و از او خواست از یزید برای وی درخواست بخشش کند. عبدالله، همسر صفیه (خواهر مختار) بود. یزید و دیگر امویان برایش احترام قائل بودند. او نامه‌ای برای یزید فرستاد و برای مختار، درخواست عفو کرد. یزید نیز بلافاصله، نامه‌ای به عبیدالله بن زیاد نوشت. به محض رسیدن نامه به ابن زیاد، مختار را از زندان رها ساخت. مختار با نامه یزید از زندان آزاد شد و ابن زیاد او را طلبید و به او اشاره کرد که اگر نامه یزید بن معاویه نبود، تو را می‌کشتم، ابن زیاد به او گفت: «از کوفه خارج شو.»

مختار به ابن زیاد گفت: «برای انجام زیارت کعبه به مکه می‌روم». با این بهانه به نزد عبدالله بن زبیر رفت[۱۶].

در طی قیام عبدالله بن زبیر و توابین[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار بلافاصله به مکه رفت و با عبدالله بن زبیر حاکم مکه که در ستیز با امویان بود بیعت کرد؛ به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، حکومت عراق عرب را به او بسپارد. در سال ۶۳ هجری سپاهیان یزید به فرماندهی حصین بن نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان از حرم دفاع کرد. تا اینکه به علت مرگ یزید محاصره پایان یافت و سپاه شام بازگشتند و خلافت عبدالله پسر زبیر تثبیت شد. مختار بعد از مرگ یزید ۵ ماه در کنار ابن زبیر بود، اما خبری از حکومت عراق عرب نشد. در نتیجه راه خود را از پسر زبیر جدا کرد و مکه را به سوی زادگاه خویش طائف ترک کرد و یکسال را آنجا ماند.

مختار جهت قیام خود، ابتدا می‌خواست از علی بن حسین تاییدیه بگیرد اما وی روی خوشی به او نشان نداد و لذا با محمد حنفیه مذاکره کرد. محمد حنفیه جواب مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خونخواهی از قاتلان حسین بن علی و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. علی بن حسین امام چهارم شیعیان به محمد حنفیه گفت: «عموجان! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر، ورود در قیام مختار را به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»

مختار ۶ ماه پس از مرگ یزید و در ماه رمضان به کوفه رسید. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله پسر زبیر افتاده بود. وی در این زمان فقط به کسب قدرت و انتقام از قاتلین حسین بن علی فکر می‌کرد.

ورود مختار به کوفه مصادف با آمادگی توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی برای خروج از شهر بود، اما هیچ فعالیتی (حتی مشورت) در کمک به قیام توابین نکرد. گویا مختار با سلیمان بن صُرَد خزاعی رهبر شیعیان کوفه در رقابت بود. او می‌گفت سلیمان دید سیاسی ندارد و فقط می‌خواهد خود و ما را به کشتن دهد. تلاش‌های مختار جمع بزرگی از شیعیان را از اطراف سلیمان پراکنده ساخت و از ده هزار نفر سپاه سلیمان تنها چهار هزار نفر با او به جنگ عبیدالله زیاد رفتند.

پس از خروج توابین از شهر، قاتلان حسین بن علی(ع) که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه، عبدالله بن یزید را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد. در این هنگام خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید. مختار پس از مدتی دوباره با شفاعت عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.[۱۷]

قیام مختار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد.[۱۸] و مردم را به قیام دعوت کرد. هنگامی که عده‌ای برای سنجش صحت این ادعا به نزد محمد حنفیه آمدند، وی گفت: «در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهل بیت(ع) را بگیرید، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد».[۱۹]. آنها این سخن را حمایت از مختار دانستند و این باعث شد او در کوفه جایگاه ویژه‌ای یابد. لذا بسیاری از آنها با او بیعت کردند. از میان آنها سپاه بزرگی از قبایل شیعه فراهم شد. شامل:

  1. قبایل نخعی به ریاست ابراهیم پسر مالک اشتر که تاثیر زیادی در پیروزیهای مختار داشتند.
  2. دیگر قبایل شیعه مانند قبایل یمنی.
  3. موالی: بیشتر اعراب به دلیل تعصب نژادی و قبیله‌ای از عجم، یعنی غیر عرب متنفر بودند. ظهور اسلام و «برابری مسلمانان» این اخلاق را قدری تغییر داد، اما کسانی که پس از اشغال کشورشان اسیر می‌شدند، گاه برای تحقیر «موالی» به معنای «آزاد شدگان» نامیده می‌شدند. اکثر موالی کوفه ایرانی بودند و در بدترین وضعیت ممکن زندگی می‌کردند. آنها بدلیل خشم عمیق از امویان و اعراب و قاتلین اهل بیت(ع) به مختار پیوستند. آنها اکثریت پیروان مختار را تشکیل می‌دادند. به طوری که تاریخ نگاران قیام توابین را عربی و قیام مختار را عجمی می‌دانند. تا جایی که وقتی یکی از سرداران شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر به اردوگاه او می‌رفت از ابتدای لشکر تا خیمه ابراهیم، حتی یک کلمه عربی نشنید[۲۰]. این گروه به جند الحمراء یا لشکر سرخ معروف شدند.[۲۱]
  4. اعراب کوفه: از آنجا که کوفه مرکز شیعیان عراق بود و اشراف کوفه با او مخالف بودند مختار کوشید از قدرت مردم، از جمله کسانی که در قیام توابین شرکت نکردند، یا از آن بازگشتند به نفع خود و اهل بیت(ع) و در مقابل اشراف استفاده کند.

مختار با شعار توابین، «یا لثارات الحسین؛ به خونخواهی حسین» و شعار «یا منصورُ اَمِت؛ ای پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربیع‌الثانی سال ۶۶ هجری قمری و به نقلی در شب ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۶ هجری قمری در کوفه به پاخاست و عبدالله بن مطیع فرماندار مصعب بن زبیر در کوفه مخفیانه گریخت.

دوران قیام و زمامداری[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار پنج سال بعد از واقعه کربلا دوران زمامداری هجده ماهه خود را آغاز کرد. او تجهیز و جمع‌آوری سپاهی را به کمک ابراهیم پسر مالک اشتر در قلمرو کوفه تا موصل را آغاز کرد و بدین ترتیب مناطقی چون مدائن، ارمنیان، آذربایجان، اردلان، ری، اصفهان، حلوان (سر پل ذهاب)،حوران و ماهیان را زیر سلطه عراق قرار داد و فقط بصره و حجاز زیر سلطه آل زبیر بود.

در این زمان مختار با سه دشمن روبرو بود:

  1. سپاه شام
  2. مسببان واقعه کربلا خصوصا اشراف کوفه
  3. زبیریان بصره

اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. اگرچه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند اما در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر را ذکر کرده‌اند، البته در بحار الانوار این تعداد ۱۸۰۰۰ نفر بیان شده.[۲۲] اما از آنجا که لشکر عمر سعد ۱۰۰۰۰ نفره بوده و بسیاری گریخته‌اند و بسیاری نیز به اجبار در لشکر عمر سعد بوده‌اند و بعدها با توابین قیام کردند، این عدد، ۳۰۰۰ نفر بعید است.

نبرد با عبید اللّه بن زیاد[ویرایش | ویرایش مبدأ]

سپاه مختار لشکر عبیدالله بن زیاد را در موصل شکست داد که عبیدالله نیز در این نبرد کشته شد.[۲۳]

مجازات شدگان قیام مختار[ویرایش | ویرایش مبدأ]

برخی از قاتلان و مسببان واقعه کربلا که بوسیله مختار مجازات شدند، به شرح زیر است:

فرد جنایت کیفر
شمر فرمانده پیاده سوار لشکر یزید که سر حسین(ع) را از تن جدا کرد گردنش را زدند و بر بدنش اسب تاختند
خولی او سر حسین(ع) را بر نیزه زد و گوشواره از گوش زنان کند[۲۴] کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد
ابن زیاد حاکم کوفه در جنگ موصل کشته شد و جسدش را به آتش کشیدند[۲۵]
عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرحبیل بن ذی الکلاع از پشت سر سیلی به حسین بن علی(ع) زده بود او را به آتش سوزاندند
حصین بن نمیر از فرماندهان گروه تیرانداز به سپاه امام حسین(ع) در نزدیکی موصل کشته شد
نافع بن مالک کسی‌که آب را بر حسین بست مشخص نیست
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشکر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختار در بیابانی از شدت تشنگی، مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقیل گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بجدل بن سلیم انگشت حسین(ع) را برای انگشترش برید هر دو دست و پایش را قطع کردند و آنقدر در خون خود غلطید تا مرد.
زید بن ورقاء با شمشیر، دست راست عباس بن علی(ع) را از کار انداخت او را که رمقی در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حکیم بن طفیل پس از قطع دست راست عباس(ع)، دست چپ او را از کار انداخت آنقدر بر بدن او تیز زدند تا مانند خارپشت شد و کشته شد
سنان بن انس نخعی کسی‌که نیزه بر پشت اباعبدالله(ع) زد دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت که او را در دیگ روغن جوشان افکندند[۲۶]
عبدالله بن اُسَید کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد مشخص نیست
مالک بن نسیر با شمشیر بر سر سیدالشهدا(ع) زد دست و پای او را بریدند و به خود پیچید تا مرد
اسحاق بن حیوه پیراهن حسین(ع) را به سرقت برد و پوشید مشخص نیست
حارث بن نوفل کسی‌که تازیانه به زینب(س) زد مشخص نیست
مرة بن منقذ قاتل علی اکبر(ع) اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدند و بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علی اصغر دست و پای او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند[۲۷]
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین(ع) اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حیوه از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هانی بن ثبیت حضرمی از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
‌عبدالله بن وهب همدانی از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند در ملاعام گردن او را زدند و در آتش سوزاندند.

سرکوب کردها[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در سال ۶۶ هجری قمری (۶۸۶ میلادی) کردهای منطقۀ حلوان (سرپل ذهاب کنونی) شورش کردند. مختار برای سرکوب آنان حاکمی به حلوان فرستاد که شورش کردهای را سرکوب کرد.[۲۸]

نبرد با زبیریان[ویرایش | ویرایش مبدأ]

مختار ابتدا لشکری را با فرماندهی بن شمیط راهی جنگ حرورا کرد[۲۹] بن شمیط با همراهی عبدالله بن کامل شاکری و همچنین کیان ایرانی به این جنگ رفت که با حیله مهلب، بن شمیط فریب یکی از دوستانش به نام بن وهب را خورد و به خاطر شک به عجمان به کیان دستور داد که پیاده به جنگ بروند و علی‌رغم اصرارهای کیان که لشکریانش در جنگ سواره ماهرتر هستند متقاعد نشد و دستور داد که پیاده به میدان بروند ایرانی‌ها پیاده به میدان رفتند و همگی کشته شدند. پس از ان جنگ روحیه سربازان ضعیف شد و عبدالله بن کامل برای تلافی یار ایرانیش کیان به میدان جنگ رفته و او هم کشته شد، پس از بن کامل خود بن شمیط به اشتباه خود اقرار کرده و پیاده به میدان جنگ می‌رود دلیرانه می‌جنگد و کشته می‌شود در همین حین که لشکریان بی فرمانده مانده بودند خود مختار از راه می‌رسد در ابتدا لشکر مختار با فرماندهی خود او به پیروزی می‌رسند ولی مختار با فرماندهانش عقب نشینی کرده و به دشتی بین حرورا و کوفه، رفتند و از موانع نیزار توانست دوباره به دشمن پیروز شده و بعد از آنجا به طور محرمانه لشکر را به عقب نشینی کوفه راضی کرد ولی کوفیان باز هم میدان را خالی کردند و شهر کوفه را دو دستی تقدیم زبیریان نمودند.

پس از عقب نشینی، مختار نامه‌ای به ابراهیم بن مالک اشتر به موصل می‌فرستد. گفته شده که ابراهیم بن مالک اشتر از مختار کناره گرفت بود این امر به دلیل جدایی توسط زبیریان و مکاتبات دروغینی که فی‌مابین مختار و ابراهیم بود، صورت گرفت و آخر هم از زبیریان نامه پیمان صلح را دریافت کرده و ابراهیم هم برای اینکه به مختار نرسیده بود، ریشه کن کردن دولت امویان به دست زبیریان را در سر می پروراند و در این راه او نیز به اشراف کوفه در بصره پیوست.[۳۰]

مختار سعی فراوان کرد تا محاصره شدگان را به قیام و خروج از دارالاماره وادار نماید؛ اما آنها توجهی نکردند مختار که از یاران خود مأیوس شده بود با اندکی از یاران خود که مورخان تعدادشان را ۱۹ نفر برشمرده‌اند، از دارالاماره خارج شده به دشمن حمله بردند و سعی کردند، محاصره را بشکنند؛ اما پس از جنگ و گریزهای فراوان، سرانجام یکی پس از دیگر کشته شدند؛ مختار هم جوانمردانه جنگید و در چهاردهم رمضان سال۶۷ هجری، در سن ۶۷ سالگی به کشته شد[۳۱] پس از کشته شدن مختار یاران مختار که او را تنها گذاشته بودند و به امید امان به یاری مختار نرفته بودند، همانطور که مختار پیش گویی کرده بود، به دستور مصعب هفت هزار نفر از یاران مختار کشته شدند و سر از بدنشان جدا کردند.

سر مختار را بریده نزد مصعب بن زبیر بردند و او سر مختار را به مکه نزد برادرش عبدالله فرستاد. دست او را قطع کرده و به دار کشیدند او همچنان بر دار بود تا اینکه حجاج بن یوسف ثقفی پس از ورود به کوفه آن را با احترام پایین آورده دفن کرد.

مدت زمام‌داری مختار در کوفه یک‌سال و نیم بوده‌است.[۳۲] هنگامی که کشته شد.

کشته شدن همسر مختار توسط مصعب[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از او دو همسرش، یکی دختر نعمان بن بشیر انصاری و دیگری دختر سمرة بن جندب، مورد بازجویی زبیری‌ها قرار گرفتند. دختر سمره درباره مختار گفت که هرچه شما درباره او عقیده دارید من نیز عقیده‌ام همان است، اما دختر نعمان درباره مختار گفت: «او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود.» همچنین اادامه داد: «مختار نه کذاب است و نه بد دین او راستگوترین و عادلترین مردی است که دیده‌ام چطور منکر مردی شوم که خدا ترس بود و تا سحر سر به سجده داشت آرزوی دوران جوانی‌ام داشتن همسری همچون او بود که خداوند اجابتم نمود و مردی را قسمتم نمود که فخر عرب بود و فخر دین. مختار نشان لیاقت از زبان علی بن ابی‌طالب دارد. بچه که بود علی او را کیس نامید و فرمود این بچه مرهمی خواهد شد بر جراحت دل اهل بیت. یدالله بود و از قاتلین جگرگوشه رسول خدا انتقام ستاند.»

مصعب بن زبیر وقتی این سخنان را شنید دستور داد این زن را زبان ببرند و گردن بزنند.[۳۳]

آرامگاه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پس از کشته‌شدن مختار توسط مصعب بن زبیر، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد، این قبر مخفی ماند تا اینکه سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب‌های مسجد پرداخت، سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین‌تر از دیگر سرزمین‌های منطقه بود و در نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می‌کرد، پیرو دستور بحرالعلوم زمین مسجد کوفه که عمر آن مساوی مقام پیامبر و خانه نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی‌ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب‌ها بر روی خاک محراب‌های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.

در زمان بررسی‌ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالاماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.[۳۴]

پس از یافتن قبر، محسن الحاج عبود شلاش ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن‌را به رواق حرم مسلم بن عقیل از سمت جنوب ملحق کرد،[۳۵] و برای قبر پنجره‌ای آهنین قرار داد و درب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد. علامه شیخ عبدالحسین تهرانی از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصی امیرکبیر، وقتی برای زیارت عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بنای مزار مختار همت گماشت.

علامه امینی به نقل از کتاب مزار شهید، زیارتنامه‌ای جالب برای مختار نقل می‌کند و از این زیارتنامه، که شهید آن را نقل کرده‌است، معلوم می‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده‌است.[۳۶]

ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره‌ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می‌شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته‌اند: «هذا قبر مختار بن ابی عبیدة الثقفی الآخذ بثارات الحسین».[۳۷]


منابع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۱
  2. انساب الاشراف، ج6، ص375.
  3. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۵؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادی، ج۱، ص ۲۵۷؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۱۷۲
  4. الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی، ج ۲، ص ۵۱۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۳۳
  5. انساب الاشراف، ج6، ص375؛ بحارالانوار، ج 45، ص350.
  6. الاعلام، خیرالدین الزرکلی، ج ۸، ص ۷۰
  7. محسن امین، اعیان الشیعه، ج7، ص230.
  8. معجم قبائل العرب، عمر رضا کحاله، ج ۱، ص ۱۴۸- ۱۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج ۸، ص ۳۰۳
  9. دو قرن سکوت. عبدالحسین زرین کوب
  10. روضه الصفا، ج۳، ص ۲۰۸
  11. الارشاد، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۳۵۵
  12. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص ۳۶
  13. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹
  14. مقتل الحسین(ع)، ابی مخنف، ص ۲۶۸-۲۷۰
  15. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۰
  16. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۹
  17. اخطب خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص ۲۰۲
  18. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۲
  19. تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۳۹۳؛ الفتوح، ج ۵، صص ۹۱، ۹۲، ۹۳
  20. عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص ۹۸
  21. الاخبار الطوال، ص ۲۹۳.
  22. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۶
  23. تاریخ اسلام، علی‌اکبر فیاض، چاپ سال ۱۳۷۴، دانشگاه تهران، ص ۱۸۴.
  24. انقلاب تکاملی اسلام، ص ۸۲۴
  25. انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶.
  26. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۵؛ حکایة المختار ص ۴۵
  27. محجّة البیضاء، ج ۴، ص ۲۴۱.
  28. اطلس فرهنگی ایران: پیشینۀ تاریخی استان کرمانشاه؛ بازدید در۱۲ نوامبر ۲۰۱۴.
  29. «قیام مختار»(فارسی)‎. کتاب‌همشهری - میرشکاک. 
  30. «عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار)»(فارسی)‎. وبگاه تاریخ اسلام. ؛ «نقش ابراهیم بن مالک اشتر نخعی؛ در حوادث سیاسی عراق»(فارسی)‎. ؛ ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج ۶، ص ۱۹۰.
  31. کامل، ابن اثیر، ج ۴، ص۲۷۸.
  32. تنقیح المقال، مامقانی، ج ۳، ص ۲۰۶
  33. «قیام مختار». رسول جعفریان. 
  34. «ابو اسحاق». وبگاه رسمی مسجد کوفه وعتبات. 
  35. تنزیه المختار، ص ۱۴و ۱۳
  36. رحله، ابن بطوطه، ص ۲۳۲.
  37. «نقشه مسجد کوفه و آثار آن». کتابخانه تخصصی حج.