اسراى اهل بیت (ع): تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (Admin صفحهٔ اسراى اهل بیت «ع» را به اسراى اهل بیت (ع) منتقل کرد)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
بازماندگان کاروان شهادت را،پس از عاشورا به اسارت گرفته،به کوفه،سپس به شام بردند.اسیران،تعدادى از دودمان پیامبر«ص»بودند،برخى هم همسران یا فرزندان شهداى دیگر کربلا.زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدینه بازگشتند.برخى از زنان غیر بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده،در کوفه ماندگار شدند و به قبیلۀ خود پیوستند. <ref>ابصار العین،ص 133.</ref> در منابع تاریخى و تعبیرات روایى و اشعار،از آنان به نام «سبایا»و«اسارى»یاد شده است.به اسیرى گرفتن افرادى از اهل بیت«ع»هم بر خلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود،هم جسارت و توهین به رسول اللّه«ص»به شمار مى‌آمد.
بازماندگان کاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته، به [[کوفه]]، سپس به [[شام]] بردند. اسیران، تعدادى از دودمان پیامبر (ص) بودند، برخى هم همسران یا فرزندان شهداى دیگر کربلا. [[زنان بنى هاشم]] به شام برده شدند و از آنجا به [[مدینه]] بازگشتند. برخى از زنان غیر بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده، در کوفه ماندگار شدند و به قبیلۀ خود پیوستند.<ref>''ابصار العین،ص 133.''</ref> در منابع تاریخى و تعبیرات روایى و اشعار، از آنان به نام [[سبایا]] و [[اسارى]] یاد شده است. به اسیرى گرفتن افرادى از اهل بیت (ع) هم بر خلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهین به [[رسول اللّه (ص)]] به شمار مى‌آمد.


امّا امویان بر اساس کینه‌اى که از عترت پیامبر خدا داشتند،چنان کردند.این گستاخى در حق عترت پیامبر خدا ریشه در همان سقیفه و زیر پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت.به قول نیّر تبریزى:
امّا [[امویان]] بر اساس کینه‌اى که از عترت پیامبر خدا داشتند، چنان کردند. این گستاخى در حق عترت پیامبر خدا ریشه در همان [[سقیفه]] و زیر پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. به قول نیّر تبریزى:
{{شعر}}
{{ب|دانى چه روز دختر زهرا اسیر شد؟ |روزى که طرح بیعت «منّا امیر» شد<ref>''آتشکده،نیّر تبریزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.''</ref>}}
{{پایان شعر}}


دانى چه روز دختر زهرا اسیر شد؟ ... روزى که طرح بیعت«منّا امیر»شد
حضرت زینب ؟(س) و حضرت سجاد (ع) دو چهرۀ بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه‌هاى خویش، امویان را رسوا و شهداى کربلا را معرّفى کردند.


<ref>آتشکده،نیّر تبریزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.</ref> حضرت زینب و حضرت سجاد«علیهما السلام»دو چهرۀ بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه‌هاى خویش،امویان را رسوا و شهداى کربلا را معرّفى کردند.
اسامى اسراى کربلا از اهل بیت و دیگران (طبق آنچه در [[منتخب التواریخ]] آمده است) چنین است: <ref>''منتخب التواریخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصیل و ذکر مأخذ هر سخن).''</ref>  


اسامى اسراى کربلا از اهل بیت و دیگران(طبق آنچه در منتخب التواریخ آمده است) چنین است: <ref>منتخب التواریخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصیل و ذکر مأخذ هر سخن).</ref> امام زین العابدین«ع»،امام محمد باقر«ع»( چهارساله)،محمد بن حسین بن على،عمر بن حسین،حسن بن حسین،زید بن الحسن المجتبى،عمر بن الحسن المجتبى (مجروح شد و به کوفه بردند)محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
{{ستون شروع}}


امّا از بانوان:زینب کبرى«ع»،امّ کلثوم،فاطمه،رقیّه،صفیّه،ام هانى(این 6 نفر از دختران على«ع»بودند)فاطمه دختر امام حسین،سکینه دختر امام حسین،دخترى که مى‌گویند در خرابۀ شام جان داد،رباب همسر امام حسین،شاه زنان همسر امام سجّاد، مادر محسن فرزند سید الشهدا(این فرزند در راه شام سقط شد)دختر مسلم بن عقیل، فضّه کنیز فاطمه«ع»،یکى از کنیزان امام حسین،مادر وهب بن عبد اللّه.نسبت به برخى از این 25 نفر،نقلهاى دیگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نیست.
* امام زین العابدین (ع)
 
* امام محمد باقر (ع)(چهارساله)
 
* محمد بن حسین بن على
 
* عمر بن حسین
 
* حسن بن حسین
 
* زید بن الحسن المجتبى
 
* عمر بن الحسن المجتبى (مجروح شد و به کوفه بردند)
 
* محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.
 
{{پایان}}
 
امّا از بانوان:
 
{{ستون شروع}}
 
* زینب کبرى (س)
 
* امّ کلثوم (س)
 
* فاطمه (س)
 
* رقیّه (س)
 
*صفیّه  (س)
 
*ام هانى (س)(این 6 نفر از دختران على «ع» بودند)
 
* فاطمه دختر امام حسین (س)
 
* سکینه دختر امام حسین (س) دخترى که مى‌گویند در خرابۀ شام جان داد.
 
* رباب همسر امام حسین (س)
 
* شاه زنان همسر امام سجّاد (س)
 
* مادر محسن فرزند سید الشهدا (س)(این فرزند در راه شام سقط شد)
 
* دختر مسلم بن عقیل
 
فضّه کنیز فاطمه (س)
 
* یکى از کنیزان امام حسین
 
* مادر وهب بن عبد اللّه
 
{{پایان}}
 
نسبت به برخى از این 25 نفر، نقلهاى دیگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نیست.


-اسارت،آمار نهضت کربلا،عاشورا و سقیفه
-اسارت،آمار نهضت کربلا،عاشورا و سقیفه

نسخهٔ ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۳:۵۳

بازماندگان کاروان شهادت را، پس از عاشورا به اسارت گرفته، به کوفه، سپس به شام بردند. اسیران، تعدادى از دودمان پیامبر (ص) بودند، برخى هم همسران یا فرزندان شهداى دیگر کربلا. زنان بنى هاشم به شام برده شدند و از آنجا به مدینه بازگشتند. برخى از زنان غیر بنى هاشم به خاطر وساطت بستگان خود از اسارت رها شده، در کوفه ماندگار شدند و به قبیلۀ خود پیوستند.[۱] در منابع تاریخى و تعبیرات روایى و اشعار، از آنان به نام سبایا و اسارى یاد شده است. به اسیرى گرفتن افرادى از اهل بیت (ع) هم بر خلاف مقررات جنگهاى اسلامى بود، هم جسارت و توهین به رسول اللّه (ص) به شمار مى‌آمد.

امّا امویان بر اساس کینه‌اى که از عترت پیامبر خدا داشتند، چنان کردند. این گستاخى در حق عترت پیامبر خدا ریشه در همان سقیفه و زیر پا گذاشتن سخن آن حضرت داشت. به قول نیّر تبریزى:

دانى چه روز دختر زهرا اسیر شد؟ روزى که طرح بیعت «منّا امیر» شد[۲]

حضرت زینب ؟(س) و حضرت سجاد (ع) دو چهرۀ بارز آن جمع بودند و با نطقها و خطابه‌هاى خویش، امویان را رسوا و شهداى کربلا را معرّفى کردند.

اسامى اسراى کربلا از اهل بیت و دیگران (طبق آنچه در منتخب التواریخ آمده است) چنین است: [۳]

  • امام زین العابدین (ع)
  • امام محمد باقر (ع)(چهارساله)
  • محمد بن حسین بن على
  • عمر بن حسین
  • حسن بن حسین
  • زید بن الحسن المجتبى
  • عمر بن الحسن المجتبى (مجروح شد و به کوفه بردند)
  • محمد بن عمر بن الحسن المجتبى.

امّا از بانوان:

  • زینب کبرى (س)
  • امّ کلثوم (س)
  • فاطمه (س)
  • رقیّه (س)
  • صفیّه (س)
  • ام هانى (س)(این 6 نفر از دختران على «ع» بودند)
  • فاطمه دختر امام حسین (س)
  • سکینه دختر امام حسین (س) دخترى که مى‌گویند در خرابۀ شام جان داد.
  • رباب همسر امام حسین (س)
  • شاه زنان همسر امام سجّاد (س)
  • مادر محسن فرزند سید الشهدا (س)(این فرزند در راه شام سقط شد)
  • دختر مسلم بن عقیل
  • فضّه کنیز فاطمه (س)
  • یکى از کنیزان امام حسین
  • مادر وهب بن عبد اللّه

نسبت به برخى از این 25 نفر، نقلهاى دیگر هم وجود دارد و همه مورد اتّفاق نیست.

-اسارت،آمار نهضت کربلا،عاشورا و سقیفه


جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، قم، معارف، ج1، ص 48-49.

  1. ابصار العین،ص 133.
  2. آتشکده،نیّر تبریزى،(چاپ 1372 ق)ص 116.
  3. منتخب التواریخ،محمد هاشم خراسانى،ص 297(همراه با تفصیل و ذکر مأخذ هر سخن).