بازگشت ادبی

از ویکی حسین
پرش به: ناوبری، جستجو

بازگشت ادبی، یکی از سبک‌های ادب فارسی و عنوانی برای یکی از دوره‌های تاریخ ادبیات ایران است که در آن شاعران و نویسندگان از شیوه سرایندگان و نویسندگان پیرو سبک هندی یا اصفهانی روی گرداندند و در کار سرودن و نوشتن به روش شاعران و نویسندگان پیرو سبک عراقی و خراسانی بازگشتند.

پیشینه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

همزمان با حکومت کریم خان و هنگامی که به کوشش او ایران از آرامش نسبی برخوردار شد، چند تن از شاعران اهل ذوق، به سبب ملال خاطر همگان از شیوه متکلف اصفحانی به شیوه عراقی گراییدند و نقطه عطف چشمگیری در شعر فارسی پدید آوردند. این گروه پرچمداران شیوه بازگشت بودند، اصفهان را مرکز رستاخیز ادبی قرار دادند و نه تنها خود در سرودن شعر از روش استادان شیوه عراقی پیروی کردند، بلکه دیگران را نیز به کاستی‌های شیوه اصفهانی آگاه و به سرودن شعر در شیوه جدید تشویق کردند و سرانجام کوشش پی گیر این گروه در این رهگذر به ثمر رسید. به نظر بهار دوره بازگشت همزمان با جلوس کریمخان زند آغاز می‌شود و مقارن پادشاهی مظفرالدین شاه (1313ق) و ظهور ادبیات مشروطه پایان می‌یابد. زرین کوب با تأیید ضمنی این نظریه چنین اظهار می‌کند که «بازگشت»، بازگشت به ادبیات رسمی و درباری است، یعنی ادبیات مستوفیان،شاهزادگان، حکم و صاحب منصبان دولتی، طبقاتی که در عهد افشاریه و زندیه همچنان وارث سنت‌های ادبی روزگاران گذشته بودند و توانستند راه بازگشت را هموار سازند.[۱] مخالفان نهضت بازگشت این جریان را با تعبیراتی منفی مثل تکرار[۲] و رجعت نامگذاری کرده‌اند؛ و موافقان اعم از پیشروان و پیروان در نام گذاری نهضت از تعبیراتی مثبت سود جسته‌اند. پیشروان با تعبیراتی مثل:تجدید بنای متقدمان[۳] اقتفا به طریقه متقدمین[۴] و اقتفای استادان[۵] از بازگشت سخن گفته‌اند؛ و پیروان یا محققان طرفدار بازگشت در بحث از این جریان، از عناوینی چون نهضت، نهضت جدید، نهضت ادبی[۶]، رنسانس ادبی، نهضت بزرگ ادبی[۷]، نهضت بازگشت و تجدید حیات ادبی[۸]، و نیز از تعبیر رستاخیز[۹] بهره گرفته‌اند. اما واژه «بازگشت ادبی» اصطلاح معاصران است.[۱۰]

اندیشه بازگشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در عصر فترت یعنی در فاصله سقوط صفویه تا استقرار قاجاریه و به ویژه در عهد افشاریه و زندیه مقدمات بازگشت ادبی فراهم آمد و نقطه شعر دوره بازگشت بسته شد و سپس راه رشد و گسترش آن هموار شد. از آن‌جا که پدید آمدن و رشد کردن هر پدیده‌ای، نتیجه فقدان موانع و موجود بودن شرایط است، اولا مانع ظهور و رشد مکتب بازگشت یعنی سبک هندی در اثر ضعف درونی و فرو پاشی پشتوانه بیرونی آن با زوال دستگاه ادب پرور گور کانیان هند از میان برخاست.[۱۱] ثانیا اوضاع و عوامل مناسب برای ظهور و رشد این مکتب به ویژه در شیراز و اصفهان و سپس در تهران فراهم آمد. اصفهان پس از استیلای افغانان آسیب بسیار دید و رو به ویرانی نهاد، اما بدان سبب که زمان‌های درازی مرکز علمی، ادبی و فرهنگی بود، خاستگاه بازگشت ادبی گردید.[۱۲] در اصفهان ادیبان و شاعرانی که از هجوم افغانان جان به در برده بودند، توانستندادبیات را بازسازی کنند. گزارش آذر در آتشکده از تلاش مشتاق[۱۳] نمونه‌ای از جدِ و جهد شاعران در بازسازی شعر و ادب فارسی تواند بود. سرودن شعر به شیوه پیشینیان که هیچ گاه یک سره مترووک نشد، مورد توجه خاص شاعرانی قرار گرفت که عضو انجمن ادبی مشتاق بودند. بازگشت در شعرا را می‌توان از دو دیدگاه: تاریخی و موضوعی ، مورد بحث قرار داد:

دیدگاه تاریخی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

در این مقوله شعر بازگشت به دو دوره متمایز تقسیم می‌شود: دوره اول، از نیمه دوم سده دوازده هجری تا اوایل سده سیزده هجری را شامل می‌شود. در این دوره، شاعران در کار تقلید از قدما و تتبع در شعر آنان، بیش‌تر به سیبک شاعران سده‌های ششم تا هشتم هجری نظر داشتند و در سرودن غزل و قصیده و مثنوی از روش این شاعران-شاعران آذربایجان و عراق-پیروی می‌کردند.[۱۴] در این دوره دو انجمن ادبی در خاستگاه بازگشت، در اصفهان تشکیل شد و کار بازگشت به شیوهٔ قدما، در سرودن شعر را پی گرفت؛ انجمن مشتاق اصفهانی (مشتاق)، و انجمن میرزا عبدالوهاب نشاط (نشاط). از آنجا که هدف اساسی پیشروان بازگشت، در این دوره از منظر منفی، برانداختن سبک هندی بود و از منظر مثبت تتبع در آثار قدما، میتوان سبک این دوره را سبک عراقی - اصفهانی جدید نامید.[۱۵] دورهٔ دوم، از اواخر نیمهٔ اول سدهٔ سیزدهم هجری تا اوایل سدهٔ چهاردهم هجری است. در این دوره گویندگان در عین پیروی از شاعران سده‌های ششم تا هشتم هجری به سبک شاعران سده‌های چهارم تا ششم هجری نیز توجه کردند. این دوره، دورهٔ ترقی و کمال مکتب بازگشت در شعر محسوب می‌شود و تلاش‌های دورهٔ اول به طور کامل ثمر می‌دهد. سخن هدایت در مجمع الفصحا مبنی بر پیروی گویندگان معاصر وی از فصحای متقدم (9 - 10) هجری بیشتر ناظر بر دورهٔ دوم است. در اواخر دورهٔ اول و در اوایل دورهٔ دوم، سومین انجمن ادبی که در واقع ادامهٔ انجمن نشاط است در تهران (1212 ق) و در دربار فتحعلی‌شاه تشکیل شد و از آن‌جا که شاه خود شاعر بود و «خاقان» تخلص می‌کرد، این انجمن به «انجمن خاقان» شهرت یافت.[۱۶] انجمن خاقان از یک سو وارث تجربه‌های دو انجمن پیشین بود و اعضای آن شاعران و ادیبان کار آزمودهٔ آشنا به دقایق شعر قدیم بودند و از سوی دیگر، به سبب ارتباط آن با دربار فتحعلی شاه که به شیوهٔ دربار سلطان محمود غزنوی و سطان سنجر سلجوقی نظام یافته بود و شاعران را می‌نواخت و بدان‌ها صله می‌داد، شاعران بسیاری را به امید گرفتن صله و لقب به خود خواند، که محور همهٔ آنها ملک الشعرای صبا بود. بدین سان مرکزی پدید آمد، که هر چند مرکز تبلیغات سلطنت محسوب می‌شد، اما به نوعی مرکز آموزش و گسترش شعر و ادب نیز بود و شاعرانی توانا پرورش داد که نامبردارترین آنان سحاب اصفهانی، مجمر اصفهانی، صبای کاشانی، نشاط اصفهانی‌ و وصال شیرازى بودند. [۱۷] چنین بود که شعر فارسی با آهنگ بازگشت به سبک‌های گذشته (عراقی و خراسانی) و رد مکتب صائب، در عصر فتحعلی شاه به کمال رسید [۱۸] و در دورهٔ جانشینان وی به ویژه ناصرالدین شاه، هم چنان پیش رفت. فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه در حفظ و استمرار نهضت ادبی غفلت نورزیدند و با تشویق شاعران، شعر و ادب را رونق بخشیدند. عهد ناصری، آخرین دورهٔ وفور شعر و کمال شاعری در ایران است. از بزرگترین قصیده سرایان عهد ناصری: قاآنی‌ شیرازی، شهاب اصفهانی و سروش اصفهانی‌ و از حیث تقدم زمانی فتحعلی خان صبای کاشانی و محمود خان ملک الشعرای صبا است و از بزرگترین غزل سرایان عصر فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه: نشاط اصفهانی‌، وصال شیرازى، فروغی بسطامی، یغمای جندقی‌ و ملک الشعرای عنقا را می‌توان نام برد. [۱۹] چنین بود که حاصل تلاش های دورهٔ اول در دورهٔ دوم که عصر کمال محسوب می‌شود، به صورت نوعی «نهضت یا مکتب ادبی» در آمد [۲۰] و هدف نهایی و بنیادی جنبش، یعنی دستیابی به زبان شیوای قدما تحقق یافت و شاعرانی ظهور کردند که بسیار خوب از عهدهٔ تقلید متقدمین برآمدند؛ [۲۱] و سخن آنان از حیث رعایت نکات و دقایق فنی، اختلافی با آثار پنج- شش قرن پیش نداشت [۲۲] که زبان برخی از آنان را به دشواری می‌توان از زبان شیوای قدما تشخیص داد. [۲۳] چنان که برخی از قصیده‌های ملک الشعرای صبا، از جهت لفظ آن چنان شیوا و استوار، و از جهت معنا آن سان دقیق است که قصاید فصحای سدهٔ شش هجری را پیش چشم می‌آورد. [۲۴] مکتب ادبی عهد قاجار، گرچه در اوج شکوفایی آن، کمال تقلید از شیوهٔ قدما و کمال در آثار آنان بود، اما به نظر برخی از محققان، تنی چند از گویندگان توانای این عصر مثل: ملک الشعرای صبا و قاآنی‌ خود مکتبی مستقل بنیاد نهادند و در عین تقلید و تتبع، دارای سبک و روشی خاص بودند، که مدت‌ها مورد پیروی دیگر گویندگان قرار داشت. [۲۵] محققانی که موضوع را از منظری منفی می‌نگرند، با استقلال مکتب هر یک از شاعران شفیعی کدکنی صریحا اعلام می کند: «جنبش بازگشت، مکتب نیست، بلکه سیری قهقرایی است.» [۲۶]

دیدگاہ موضوعی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

بحث از شعر بازگشت از دیدگاه موضوعی -یعنی سبک شناختی- است که می‌توان آن را از سه نظر لفظی، معنایی و ادبی مورد مطالعه قرارداد:

1- از نظر لفظی:

از این منظر، زبان شعر بازگشت مورد گفت‌و گوست. یکی از اصول بیانیهٔ شاعران نهضت بازگشت، نقد زبان سست شاعران سبک هندی و دعوت به بازگشت به زبان شیوای متقدمان است. [۲۷] زبان شعر شاعران بازگشت را می‌توان با توجه به دوره‌های تاریخی این نهضت به زبان ابتدایی (خام) و پیشرفته (پخته) تقسیم کرد: زبان ابتدایی، زبان شاعران دورهٔ اول به ویژه زبان شاعران انجمن مشتاق است؛ و زبان پیشرفته، زبان شاعران دورهٔ دوم یعنی شاعران عصر قاجار است. در این دوره شمیسا به تفصیل از مختصات زبانی شاعران بازگشت سخن گفته و با ذکر شواهد، خامی زبان دوره اول و پختگی و کمال دورهٔ دوم را باز نموده است. [۲۸]

2- از نظر معنایی:

شاعران عصر بازگشت آن سان که در زبان، پیرو قدما بودند، در طرح شاعرانهٔ موضوع و مضمون نیز از قدما تقلید می‌کردند و می‌کوشیدند که چون قدما بیندیشند و چون قدما اندیشه‌ها را به نظم آورند. در یک کلام، کار شاعران بازگشت باز آفرینی مضامین شعر قدما به زبان قدما بود. [۲۹] به نظر برخی از محققان بدان سبب که سخنوران عصر بازگشت وارث ادبیات تمامی سده‌های گذشته بوده‌اند، از یک سو گونه‌ای جامعیت شعری و ادبی داشته‌اند و از سوی دیگر از لحاظ اندیشه و معنا و مضمون، از تأثیر محیط خود که عصاره و چکیدهٔ تمامی باورها و اندیشه‌های گذشته بوده و در عین حال خود محیطی مستقل به شمار می‌آمده، بر کنار نمانده‌اند. همچنین باورها و اندیشه‌هایی در اشعارشان منعکس است - مثل باورهای مذهبی منعکس در ستایشی و سوگ ائمه (ع) - که در سده‌های گذشته و در شعر متقدمان یا سابقه نداشته یا سخت نادر بودہ است. [۳۰] این سخنان بدان معناست که اندیشه و فکر بازگشت، در عین آن که بنیاد آن تقلید و وابستگی و لاجرم عدم اصالت است، دارای گونه‌ای اصالت و استقلال و هویت نیز هست.

3- از نظر ادبی:

از این منظر نخست مسئله قالب یا شکل، مورد نظر است و دوم مسئله بلاغت. قالب‌های رایج همان قالب‌های مورد استفادهٔ شاعران سبک عراقی و خراسانی است، یعنی قالب غزل و قالب قصیده. قالب‌های دیگر در درجه دوم سوم اهمیت قرار دارند. در دوره اولِ بازگشت، غلبه با غزل سرایی بود و در دوره دوم بازگشت، قالب قصیده مورد توجه قرار می‌گیرد و قصیده سرایی غلبه می‌یابد. بلاغت در نظر شاعران عصر بازگشت نیز بلاغت قدماست. اصول بلاغت در قصیده همان است که در سبک خراسانی پذیرفته شده است و اصول بلاغت در قصیده همان است که در سبک خراسانی پذیرفته شده است و اصول بلاغت در غزل، همانا اصول پذیرفته در سبک عراقی است. رعایت اصول ادبی بر طبق موازین رایج در سبک خراسانی، مورد تأکید بزرگان عصر بازگشت بوده است.

قوالب شعری[ویرایش | ویرایش مبدأ]

حماسه پردازی و منظومه سرایی، رواج مثنوی در دو هیئت داستان - حکایت و مقتل منظوم، غزل، قصیده، ترکیب بند، مسمط و مستزاد از قوالب شعری این دوره است. احیای قالب مستزاد از خدمات شعر عاشورایی به شعر فارسی این دوره به حساب می‌آید. بی شک یغمای جندقی‌ به تنهایی احیاگر این قالب، آن هم انحصارا با موضوع شعر عاشورایی است و بعدها کسانی نظیر جودی خراسانی، صامت بروجردی، میرزا رضا، میرزا موسوی مکلای طالقانی و میرزا آقا بسمل سخت سری این شیوه را ادامه دادند. یکی دیگر از قالب‌‌های احیا شده در شعر عاشورایی این عصر قالب معمول و اصل را کم‌تر می‌بینیم. مسمط نیز احیا شده شعر و شاعران عاشورایی است که بعدها به شعر مشروطیت راه یافته است. از نامدارترین شعرایی که در این قالب شعر سرودند می‌توان به: یغمای جندقی‌، مدرس اصفهانی، صامت بروجردی و رفعت سمنانی‌ اشاره کرد. [۳۱] از دیگر قالب‌های شعر عاشورایی این عصر بحر طویل است. بحر طویل گزینهٔ شعری است به تسلسل که از توالی اختیاری یک رکن عروضی سالم خارج از سنت‌های مرسوم عروضی به وجود می‌آید. بحر طویل قالبی است در ردیف قصیده، غزل، مستزاد و مسمط، با این تفاوت که در این انواع، شاعر مجاز است که چهار، شش یا هشت رکن سالم یا غیر سالم در هر بیت به کار برد که این قالب روان شعر فارسی نیز با شعر عاشورایی جانی دیگر گرفته و رویکردی دوباره یافته است. بحر طویل‌ها بنا به خاصیت‌شان غالباً روایی‌اند و به بیان واقعه می‌پردازند و در حقیقت تاریخ عاشورا را تصویر می‌کنند. این کار در آن‌ها از زبان یکی از شخصیت‌های عاشورا صورت می‌گیرد و به این دلیل تأثیر و باورپذیری آن را بالا می‌برد. اگر چه از مطالب خرافی و گزافه‌گویی خالی نیستند، اما لحنی تپنده و حالتی رجز گونه دارند و تصویرهای ارایه شده در آن‌ها که پی در پی نو می‌شود، مخاطب را غافلگیر کرده و او را مجذوب می‌کند. طنطنهٔ کلام در بحر طویل‌ها به همراه موسیقی قافیه که در آن‌ها اتفاقی اما حتمی است، حادثهٔ عاشورا را شکوهمند جلوه می‌دهد و این در عصر ضجه و زنجموره اهمیت به سزایی دارد.

ویژگی مراثی عاشورایی[ویرایش | ویرایش مبدأ]

1- شیوهٔ منظومه نویسی در این عصر ادامه می‌یابد و حماسه نامه‌های متعددی به نظم در می‌آید، که از این میان سهم حماسه سرایی مذهبی و عاشورایی قابل توجه است:

دلگشا نامه، اثر میرزا غلامعلی آزاد بلگرامی (م. 1200 ق)، این منظومه در ذکر اخبار مختار بن ابی عبیده ثقفی است که در کوفه قیام کرد.

خداوند نامه، سرودهٔ ملک الشعرا فتحعلی خان صبای کاشانی که مفصلترین حماسهٔ دینی و شرح احوالی حضرت محمد (ص) و نبردها و جنگ‌های امام علی (ع) است.

مختارنامه، اثر عبدالرزاق بیگ نجفقلی خان دنبلی (م. 1243 ق)، این حماسه نامه بر اساسی قیام مختار ثقفی در پنج هزار بیت به نظم درآمده است. اردیبهشت نامه که حماسه نامه‌ای دینی است و روضه الانوار که منظومه‌ای عاشورایی است از سروش اصفهانی‌ (م. 1285 ق) است. شعر عاشورا که از اواخر عهد صفوی به ضجه و زنجموره گراییده بود، به لحن حماسی و رجز گونه نیاز داشت که تا حدودی با تولید این منظومه‌ها به آن دست یافت.

2- مقتل نویسی و واقعه نگاری در عصر قاجاریه ادامه یافت و از مقتل واعظ کاشفی پیروی نمودند.

از مقاتل مشهور این دوره می‌توان به: فیض الدموع اثر میرزا محمد ابراهیم نواب تهرانی (م. 1299 ق) معروف به بدایع نگار، نفس المهموم اثر شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح الجنان، اکسیر العبادات فی اسرار الشهاده و سعادات ناصری از فاضل دربندی و ناسخ التواریخ اثر سپهر کاشانی اشاره کرد.

3- نگاه عرفانی - عاشقانه به واقعهٔ کربلا.

4- حضور روحانیون و علمای دین در عرصهٔ شعر عاشورایی باعث شد تا نگاه پرهیز و منازعهٔ شعر و شرع را از بین ببرد و آگاهی علما بر آیات و احادیث میزان قابل توجهی از آیات و احادیث را با نقل به مضمون یا به صورت اقتباس در جان شعر ریخت و البته زیانهایی را هم به شعر وارد کرد.

منبع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. عبدالحسین زرین کوب، نقد ادبی، ج 2، ص 631 و 632.
  2. محمد رضا شفیعی کدکنی، ادبیات فارسی، ص 55.
  3. لطفعلی آذر بیگدلی، آتشکده، ترجمه سید جعفر شهیدی، ص 416.
  4. رضا قلی خان هدایت، مجمع الفصحا، ج 2، ص 194.
  5. حاجی سلیمان صباحب بیدگلی، دیوان صباحی بیدگلی، ص 194.
  6. جلال الدین همایی، تاریخ ادبیات ایران، ص 298.
  7. ابراهیم صفایی، نهضت ادبی ایران در عصر قاجار، ص 302.
  8. غلامعلی رعدی آذرخشی، درباره سبک‌های شعر فارسی و نهضت بازگشت، ج 1، ص 94.
  9. یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 316.
  10. ذبیح الله صفا، مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر فارسی، ج 2، ص 127.
  11. سعید نفیسی، مقدمه بر دیوان عاشق اصفهانی، ص 6.
  12. عباس اقبال آشتیانی، مقدمه بر دیوان هاتف اصفهانی، ص 4.
  13. لطفعلی آذر بیگدلی، ترجمه سید جعفر شهیدی، آتشکده، ص 416.
  14. ذبیح الله صفا، مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر فارسی، ج 2، ص 127.
  15. جلال الدین همایی، مقدمه بر دیوان سروش اصفهانی‌، ص93،94.
  16. یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 114.
  17. browne, E,G,A «Literary of Parsia», Cambridge 1930.
  18. یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 79.
  19. یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 455-456.
  20. عبدالحسین زرین کوب، سیری در شعر فارسی، ص 151.
  21. عبدالکریم امیری فیروزکوهی، مقدمه بر دیوان صائب تبریزی، ص 14.
  22. یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 16.
  23. سیروس شمیسا، سبک شناسی شعر، ص 310-316.
  24. ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 2، ص 129.
  25. زین العابدین مؤتمن، شعر و ادب فارسی، ص 190.
  26. محمدرضا شفیعی کدکنی، ادبیات فارسی، ص 56.
  27. لطفعلی آذربیگدلی، آتشکده، ص 416.
  28. سیروس شمیسا، سبک شناسی شعر، ص 310-316.
  29. سیروس شمیسا، سبک شناسی شعر، ص 317.
  30. زین العابدین مؤتمن، شعر و ادب فارسی، ص 182-183.
  31. میرزا اسماعیل هنر جندقی، دیوان هنر جندقی، ص 247.