محمد علی عجمی‌

از ویکی حسین
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۷، ساعت ۱۶:۳۶ توسط T.ramezani (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «محمد علی عجمی شاعری از جمهوری تاجیکستان است که در سال 1956 میلادی در استان «وخش...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

محمد علی عجمی شاعری از جمهوری تاجیکستان است که در سال 1956 میلادی در استان «وخش» و در شهر «قرقان تپه» تولد یافته است.

تحصیلات او در رشته زبان و ادبیات فارسی تاجیکی است. وی پس از تحصیل به شهر خود وخش بازگشت و تا سال استقلال جمهوری تاجیکستان در این شهر زندگی کرد.

عجمی در سال‌های 1984 اولین و در سال 1991 دومین مجموعه شعری خود را منتشر کرد. نخستین دفتر اشعار این شاعر «سرچشمه» نام دارد و نام دومین مجموعه وی «دانه‌ی حرف» است وی با شروع درگیری‌های داخلی در تاجیکستان همسر خویش- زیبا نساء- را از دست داد و سپس آواره سرزمین افغانستان شد و پس از ماهها غربت و دوری از وطن به جمهوری اسلامی ایران آمد و هم اینک در تهران زندگی می‌کند. نمونه اشعار این شاعر تاجیکی در مطبوعات ایران بخصوص در صفحه ادبی «بشنو از نی» روزنامه اطلاعات و صفحات شعر مجله «اهل قلم» منتشر شده است.

شعر عجمی در قیاس با شعر هموطنانش بسیار پخته‌تر و امروزی‌تر است. او از تجربه شاعران نوپرداز و غزلسرایان نو اندیش این سالها به خوبی بهره برده است و در مجموعه سوم خود «اندوه سبز» این تأثیر بسیار آشکار است. اندوه سبز بی‌گمان بهترین مجموعه شعری عجمی و از بهترین مجموعه‌های این سالها در میان شاعران تاجیکستان است. لازم به یادآوری است که به اعتقاد همه ادیبان و حتی خود شاعران تاجیکستان شعر آن سامان از شعر سرزمین ما پائین‌تر است. پر واضح است که وجود مشکلات شدید فرهنگی و نفوذ ادبیات بیگانه در طول سالیان دراز به ادبیات تاجیکستان ضربات جبران ناپذیری وارد کرده است.

عجمی در دفتر شعر اندوه سبز خود به مثنوی، غزل و چهار پاره عنایت خاصی داشته و از شعر نو و سپید در این دفتر خبری نیست. بیشتر شاعران تاجیکستان این روزها قالب دلخواهشان چهار پاره است و از این بابت به شاعران سی- چهل سال پیش ایران شباهت می‌برند. در فصل غزل که نقطه اوج کار عجمی است به زیباترین و شگفت‌ترین غزل‌های معاصر تاجیکستان بر می‌خوریم و اصلا عجمی شاعر غزل است. [۱]


بانگ لبّیک:

نیزه را سرور من، بستر راحت کردی‌ شام را غلغله‌ی صبح قیامت کردی
به لب تشنه‌ات آن روز اشارت می‌کرد خاتمی را که به انگشت شهادت کردی
عقل می‌خواست بمانی به حرم، امّا عشق‌ گفت بر نیزه بزن بوسه، اجابت کردی
بانگ لبیک، که حجّاج به لب می‌آرند آیه‌هایی است که بر نیزه تلاوت کردی
اکبر و قاسم و عباس، کجایند، کجا؟ عشق! چون این همه را بردی و غارت کردی؟
چیست در تو، همه امروز تو را می‌جویند ای تن بی‌سر سرور چه قیامت کردی!
باز من ماندم و صد کوفه غریبی، هیهات‌ گرچه آزاد مرا تو ز اسارت کردی


چه طلسم است این که ...

می‌دمد در سینه‌ام طوفان آه از شش طرف‌ باز می‌گردد مگر بسته‌ست راه از شش طرف
هر طرف رو می‌کنم تیر و سنان و نیزه است‌ هر طرف سر می‌کشم چاه است، چاه از شش طرف
سدّ راهم می‌شود طوفان سرخ از چهار سو بر زمینم می‌زند ابری سیاه از شش طرف
آسمان هم شال غم دارد به سر، در سوگ دوست‌ گریه دارد هاله‌ی اندوه ماه از شش طرف
چه طلسم است این که شیطان رفته است از یادها سنگ می‌بارند بر این خانقاه از شش طرف
آه می‌ترسم که بگشایم دو چشم خویش را می‌خورد چشم مرا تیر گناه از شش طرف




منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 1507-1508.

پی نوشت

  1. از مقدمه دفتر شعر «اندوه سبز» به قلم علیرضا قزوه. با تلخیص.