امیر اکبرزاده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| امیر اکبرزاده | |
|---|---|
| پرونده:اندازه تصویر = | |
| زادروز | 1359 ه.ش قم |
| مدرک تحصیلی | متوسطه |
متولد سال 1359 و زادگاهش شهر مذهبى قم است.وى پس از تحصیلات دوره متوسطه در رشته علوم تجربى از سال 1375 در عرصۀ هنر قدم نهاد و در حال حاضر مسئول واحد برادران انجمن شعر و قصه استان قم مىباشد.وى از چهرههاى جوان و بااستعدادى است که در شب شعرها و مسابقات کشورى مىدرخشد.ازوست:
رباعى
| او منتظر وقت سفر بود،نبود؟ | مشتاق گذشتن از خطر بود،نبود؟ | |
| تا لحظۀ آخر به خودش فکر نکرد | شش ماهه کفن پوش پدر بود،نبود؟ |
افتاده روى خاک تن دریا(به حضرت ابو فاضل(ع))
| دنبال ردّ پاىِ که مىگردد بر خاکهاى تبزدۀ صحرا؟ | {{{2}}} | |
| دنبال بىنشانِ نشان کیست مجنون گمشده؟!نه خودِ لیلا! | {{{2}}} | |
| افتاده به شماره نفسهایش،پژمرده است باغ لبان او | {{{2}}} | |
| افتاده است لرزه به زانویش،چیزى نمانده است که او از پا... | {{{2}}} | |
| با چشمهاى مضطربش دارد از عمق زخم حادثه مىگوید | {{{2}}} | |
| از ظهر خشکسالىِ باغى سبز،یک عصر قبل از آنکه رسد فردا | {{{2}}} | |
| دنبال ردّ پاى نگاهش رفت،بغضى شکفت گوشۀ چشمانش | {{{2}}} | |
| آتش زبانه مىکشد از سینهش،هُرم عطش گرفته گلویش را | {{{2}}} | |
| پشت سرش هر آنچه که بود و بود هجده گل سپید که قرمز شد | {{{2}}} | |
| پژمرده است باغ میان خون،خشکیده است باغ لب دریا | {{{2}}} | |
| از باغ مانده دسته گلى پرپر،هجده گلى که هدیه به یک تن شد | {{{2}}} | |
| یک دسته گل به نیّت یک مادر،یک دسته گل به خاطر یک زهرا | {{{2}}} | |
| امّا نگاه او به کجا مىرفت تنها به سمت غربت نخلستان؟ | {{{2}}} | |
| آنجا کنار رود چه مىخواهد؟بوى گلى شنیده مگر آنجا؟ | {{{2}}} | |
| بر خاک داغ قدمهایش هر گوشه مىروند،مگر یابند | {{{2}}} | |
| نام و نشان گمشدهاى از عشق،تعبیر عاشقانۀ یک معنا | {{{2}}} | |
| مىبیند از دریچۀ چشمى خیس-باور ندارد آنچه که مىبیند | {{{2}}} | |
| افتاده قرص ماه میان خون،افتاده روى خاک تن دریا | {{{2}}} | |
| دنبال ردّپاىِ...نمىگردد،افتاده روى خاک دو دست آب | {{{2}}} | |
| افتاده روى خاک،کنار مشک،دستان آبآور یک سقا! | {{{2}}} |
منابع
محمد علی مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، زمزم هدایت، ج1، ص 545-546.