محمد علی بهمنی

از ویکی حسین
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ آوریل ۲۰۱۸، ساعت ۱۷:۰۶ توسط T.ramezani (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «محمد علی بهمنی فرزند محمدحسین در فروردین ماه 1321 در اندیمشک از شهرهای استان خ...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

محمد علی بهمنی فرزند محمدحسین در فروردین ماه 1321 در اندیمشک از شهرهای استان خوزستان متولد شد. تحصیلات خود را تا دیپلم ادبی در تهران گذراند.

محمد علی بهمنی
زادروز 1321 ه.ش
ملیت ایرانی
پیشه شاعر



آثار: «باغ لال»، «در بیوزنی»، «عامیانه‌ها»، «گیسو، کلاه، کفتر»، «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود»، « غزل »، «شاعر شنیدنی است»، «عشق است»، «نیستان»، «کاسه آب دیوژن»، «امانم بده»، «این خانه واژه‌های نسوزی دارد»، «من زنده‏ام هنوز و غزل فکر می‏کنم»، «تنفس آزاد»، «یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد»، «مجموعه آثار» و «گزینه اشعار». ایشان موفق به دریافت تندیس خورشید مهر به عنوان بهترین غزل‏سرای ایران شده است و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به اخذ مدرک درجه یک هنری معادل دکترا مفتخر شده است. ایشان عضو شورای عالی شعر و موسیقی سازمان صدا و سیما و عضو شورای عالی شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. وی هم اکنون ساکن بندرعباس و تهران است. ‏‌‏

                                     ٭   ٭   ٭
     تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است           چشم‌‏ها بس که مطهر شده زمزم شده است
    نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است             واژه‌‏هایش همه همرنگ محرم شده است

ظهر داغی‏ست عطش ریزی روحم پیداست از سرم سایه طوبی نفسی کم شده است «هر که دارد هوسش» نه! عطشش بسم الله راه عشق است و بدین قاعده ملزم شده است سوگواران شما مرثیه خوان خویش‏اند بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است «من ملک بودم و فردوس برین» می‏داند این ملک شور که را داشت که آدم شده است

   من نه مداحم و نه مرثیه سازم، اما                    سرفراز آن‏که به توفان شما خم شده است
                                             ٭   ٭   ٭

بی سایه مرا آن نور، با خویش کجا می‏برد بی پرسش و بی پاسخ، می‏رفت و مرا می‏برد ها! گفت تماشا کن گلخاک عزیزان را خالص نشدی ورنه، این خاک تو را می‏برد! من بودم و من بودم، در حال شدن بودم انگار مرا شوری، رقصان به سما می‏برد هنگامه محشر بود، یا وعده دیگر بود آن پای که بی سر بود، تن را چه رها می‏برد رو سوی خطر می‏رفت، یا سیر و سفر می‏رفت؟! هم باورمان می‏داد، هم باورمان می‏برد پیری که غریبی را، از کرب و بلا آورد این بار غریبان را تا کرب و بلا می‏برد!

                                         ٭   ٭   ٭

دوبیتی: متاسفانه دوبیتی زیر از ایشان به اشتباه در سایت‌ها و برخی مجلات ادبی به نام شاعر خوب فارسی زبان آقای محمدعلی عجمی از شعرای نام آشنای تاجیک منتشر شده است: دلم می‏خواست خاکم کربلا بود وَ یا خاک شما در خاک ما بود سرم قابل نبود اما دل من همیشه بر سر آن نیزه‌‏ها بود

منابع

طرحی نو در دانشنامه شعر عاشورایی، مرضیه محمدزاده، ج 2، ص: 314-315.