عبد الجواد جودی خراسانی‌: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عبد الجواد جودی متخلّص به «جودی» از شاعران و شیفتگان اهل بیت (ع) است. تاریخ ول...» ایجاد کرد)
 
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
عبد الجواد جودی متخلّص به «جودی» از شاعران و شیفتگان اهل بیت (ع) است. تاریخ ولادت او مشخص نیست و همین قدر معلوم است که در نیمه‌ی دوم قرن دوازدهم هجری متولد شده است. جودی از مردم عنبران <ref>عنبران: دهی از دهستان مرکزی طرقبه در شهرستان مشهد.</ref> است.
#تغییر_مسیر [[عبدالجواد جودی خراسانی]]
 
نوشته‌اند که وی مغازه‌ی قنادی داشته و از این طریق امرار معاش می‌کرده است. وی طبعی بلند و روحی آزاد داشته و هرگز مدح سلاطین را نگفته و با قناعت روزگار می‌گذرانید و بخاطر عشق عمیق به اهل بیت (ع) موضوع تمام اشعارش مدح و مرثیه آل محمد (ص) می‌باشد.
 
اشعار وی در اوزان و قالب‌های متعدّد و متنوع سروده شده است و از استحکام و انسجام قوی برخوردار و مزیّن به صنایع لفظی و معنوی می‌باشد و آیات و قصص قرآنی، احادیث و روایات که به صورتهای تلمیح و اقتباس و ترجمه در اشعار وی به کار رفته است، گواهی بر دانش قرآنی و حدیثی وی می‌باشد. قسمت اعظم اشعار جودی پیرامون واقعه کربلا و پیامدهای آن است که تحت عنوان «از مدینه تا مدینه» دویست صفحه از دیوان او را شامل می‌شود.
 
اشعار وی عاری از تعقید و پیچیدگی و ساده و سلیس و در خور فهم عموم و عوام می‌باشد. دیوان وی بارها در ایران و هندوستان به طبع رسیده است. کلیات اشعار وی در سال 1372 شمسی در ایران چاپ شده است.
 
جودی در سال 1302 ه. ق. وفات یافت و در مشهد مقدس در صحن نو در اطاقی مجاور با مقبره مرحوم شیخ بهایی به خاک سپرده شد. <ref> دایرة المعارف تشیع.</ref>
 
 
'''خطبه‌ی حضرت سجّاد «ع» در شام'''
 
{{شعر}}
{{ب| ای اهل شام مظهر لطف خدا منم‌|مقصود ز آفرینش ارض و سما منم }}
 
{{ب| پوشیده نیست نزد من اسرار کاینات‌|زیرا که محرم حرم کبریا منم }}
 
{{ب| مسجود کاینات بود خاک کوی من‌|زینت فزای کعبه، صفای صفا <ref>صفا: منظور کوه مقدسی است که حاجیان در جوار کعبه‌ی معظمه بین آن و مروه سعی می‌کنند (با شتاب راه می‌روند و اذکار و اورادی می‌خوانند).</ref> منم }}
 
{{ب| زمزم <ref>زمزم: چاهی است در کنار کعبه که حاجیان برای تبرّک از آب آن استفاده می‌کنند.</ref> ز فیض مقدم من یافت آبرو|مهر منیر مکّه امیر مِنی <ref>منی: محلی است در خارج مکّه
که حاجیان در آن جا می‌مانند و روز عید قربان، قربانی می‌کنند و رمیّ جمرات می‌نمایند.</ref> منم }}
 
{{ب| بر جمله اولیا منم امروز جانشین‌|وارث به علم یک به یک انبیا منم }}
 
{{ب| آن آدمی که دمیدم اندر تمام عمر|از ابتدا گریسته تا انتها منم }}
 
{{ب| بر کشتیی که نوح در او نوحه‌گر نشست‌|ای قوم بدگهر به خدا ناخدا منم }}
 
{{ب| آن موسیی که سینه به سینا ز غم درید|از داستان واقعه‌ی کربلا منم }}
 
{{ب| آن یوسفی که گشت به زندان غم اسیر|بی‌غمگسار و بی‌کس و بی‌آشنا منم }}
 
{{ب| با این همه حکایت دارم یکی سوال‌|راضی به یک جواب، کنون از شما منم }}
 
{{ب| بر این محمّدی که مؤذن دهد اذان‌|ای شامیان نبیره، یزید است یا منم؟ }}
 
{{ب| گویید اگر یزید بود، این بود دروغ‌|گویید اگر منم ز چه در این جفا منم }}
 
{{ب| پرسید اگر که هست مرا باب تاجدار|درّ یتیم خامس آل عبا منم }}
 
{{ب| پرسید گر ز نام من ای قوم کینه‌جو|بی‌کس منم، غریب منم، مبتلا منم }}
 
{{ب| بیمار و داغدیده و بی‌یار و بی‌معین‌|زین العباد بی‌کس و بی‌آشنا منم }}
 
{{ب| آن بی‌معین که دیده سرِ باب خویش را|از تن جدا ز خنجر شمر دغا <ref>دغا: نابکار، پلید، حیله‌گر.</ref> منم }}
 
{{ب| آن بی‌کسی که نعش پدر را ز بعد قتل‌|دید از سُمِ ستورِ ستم توتیا، منم }}
 
{{ب| آن بی‌کس که روز ورودم به شام غم‌|بستند دست او ز جفا از قفا منم }}
 
{{ب| آن بی‌کسی که در سر هر کوچه ریختند|آتش به فرقش از ره جور و جفا منم }}
 
{{ب| آن خسته‌ی علیل که او را به روز و شب‌|خشت خرابه بود ز غم متکّا منم }}
 
{{ب| آن سر برهنه‌ای که نگهداشتی به پای‌|در بزم عیش خویش یزید از جفا منم <ref> دیوان کامل میرزا عبد الجواد جودی خراسانی؛ ص 44.</ref> }}
{{پایان شعر}}
 
 
{{شعر}}
{{ب| ای خسروی که مالک ملک خدا تویی‌|مقصود ز آفرینش ارض و سما تویی }}
 
{{ب| خود زاده‌ی نبیّ و ولی آن که از ازل‌|یاری نموده بر همه‌ی انبیا تویی }}
 
{{ب| از ماسوا سوای تو منظور حق نبود|زیرا ز ماسوایی و از ماسوا تویی }}
 
{{ب| پوشیده نیست پیش تو اسرار کاینات‌|زیرا که محرم حرم کبریا تویی }}
 
{{ب| ای گوهر یگانه که از صافی صفات‌|از پای تا سر آیینه‌ی حق نما تویی }}
 
{{ب| با آنکه بود آب روان مهر فاطمه‌|آن کس که تشنه شد سرش از تن جدا تویی }}
 
{{ب| هر کشته را کنند سر از پیش رو جدا|شاهی که شد جدا سر او از قفا تویی }}
 
{{ب| آن توتیّای دیده‌ی مردم شهی که شد|در زیر سُمّ اسب، تنش توتیا تویی }}
 
{{ب| ای دستگیر خلق پس از سر جدا شدن‌|آن کس که دست او ز جفا شد جدا تویی }}
 
{{ب| هر مطبخ از چراغ منیر است و آن که داد|از شمع چهره، مطبخ خولی ضیا، تویی }}
 
{{ب| بر نعش هر شهید لباسش بود کفن‌|عریان کسی که رفت به خاک جفا تویی }}
 
{{ب| آن کعبه‌ی امید که اندر منای دوست‌|بنموده عون و اکبر و اصغر فدا تویی }}
 
{{ب| شاهی که فراز نی از کوفه تا به شام‌|چشمش بدی به خواهر غم مبتلا تویی }}
 
{{ب| هر مرغ را فغان به بهار است «جودیا»|مرغی که چهار فصل بود در نوا تویی  }}
{{پایان شعر}}
 
 
{{شعر}}
{{ب| ای ز غمت اشک چشم و آه دل ما|می‌رسد این بر ثری و آن به ثریّا }}
 
{{ب| ای زازل در عزات در عوض اشک‌|خون شده جاری ز چشم آدم و حوّا }}
 
{{ب| صبح ز سوز تو چاک کرده گریبان‌|بهر تو نیلی قبا بود شب یلدا }}
 
{{ب| غیر تو ای تشنه لب کسی نشنیده‌|تشنه دهد جان، کسی کنار دو دریا }}
 
{{ب| آه که از تیر و تیغ و نیزه نبودت‌|یکسر مویی دُرست در همه اعضا }}
 
{{ب| تا به سر سینه‌ی تو شمر مکان کرد|زُهره نهان شد ز سوز سینه‌ی زهرا }}
 
{{ب| جسم تو تا زیر سمّ اسب فکندند|ناله برآمد ز اهل عالم بالا }}
 
{{ب| تا سرت از کین سَنان، به نوک سِنان کرد|گشت به پا در جهان قیامت عظما }}
 
{{ب| نالم از این غم که ناکسی به تصدّق‌|بهر عیال تو نان ببخشد و خرما }}
 
{{ب| می‌کُشد این غم مرا که از حرم تو|خَضم سیه رو کنیز کرد تمنّا  }}
{{پایان شعر}}
 
 
{{شعر}}
{{ب| ای رفته سرت بر نی، وی مانده تنت تنها|ماندی تو و بنهادیم ما سر به بیابانها }}
 
{{ب| ای کرده به کوی دوست هفتاد و دو قربانی‌|قربانت شوَمت این رسم ماند از تو به دورانها }}
 
{{ب| قربانی هر کس شد با حرمت و نشنیدیم‌|دست و تن قربانی افتد به بیابانها }}
 
{{ب| از خون گلوی تو این دشت گلستان شد|این سیر گلستان کرد سیرم ز گلستانها }}
 
{{ب| ریحان خطّ اکبر برگرد رخ انور|برد از دل ما یکسر یاد گل و ریحان‌ها }}
 
{{ب| ما جمع پریشانیم، هم بی‌سر و سامانیم‌|بردار سر و بنگر این بی‌سر و سامانها }}
 
{{ب| اطفال حزین یکسر از داغ تو در آذر|پاها همه در زنجیر سرها به گریبان‌ها }}
 
{{ب| شاها، نه همین «جودی» جان بر تو فدا سازد|ای شه به فدای تو بادا همه‌ی جان‌ها }}
{{پایان شعر}}
 
 
{{شعر}}
{{ب| بی‌تو جز ناله مپندار مرا کاری هست‌|یا به جز محنت و اندوه و غمم یاری هست }}
 
{{ب| غیر داغ غمت ای شاه که با من شده یار|حاش للّه که مرا همدم و غم‌خواری هست }}
 
{{ب| ما سوی شام روانیم ز جا خیز حسین‌|که به هر قافله‌ای قافله سالاری هست }}
 
{{ب| عابدین زار و زدند آتش کین خیمه‌ی او|اندر آن خیمه نگفتند که بیماری هست }}
 
{{ب| از اسیران ستم در کف صیّاد بلا|هر طرف ناله‌ای از مرغ گرفتاری هست }}
 
{{ب| عهد خود را تو به سر بردی و شد نوبت من‌|نه مرا هیچ ز عهد ازل انکاری هست }}
 
{{ب| این من این جمع اسیران بلا این ره شام‌|که به هر منزلش از بهر من آزاری هست }}
 
{{ب| گرچه دیگر نبوَد حوصله‌ی صبر ولی‌|باز صبر است گرم یار و مددکاری هست }}
 
{{ب| روز وارد شدن از خلق تماشایی شام‌|سر هر کوچه مرا گرمی بازاری هست }}
{{پایان شعر}}
==منابع==
 
دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌ 2، ص: 937-939.
 
==پی نوشت==
[[رده:ادبیات]]
[[رده:شاعران]]
[[رده:شاعران فارسی زبان]]
[[رده:شاعران متقدم]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۳۸