عبدالجواد جودی خراسانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
{{جعبه اطلاعات شاعر و نویسنده
| نام                    =عبدالجواد جودى
| نام                    =عبدالجواد جودى
| تصویر                  =15.jpg
| تصویر                  =jpg.15
اندازه تصویر            =
اندازه تصویر            =
| توضیح تصویر            =
| توضیح تصویر            =

نسخهٔ ‏۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۳۱

عبدالجواد جودى
[[پرونده:jpg.15

اندازه تصویر =|200px]]

زادروز مشهد
مرگ 1301 ه.ش
مشهد
دیوان سروده‌ها منتخبى از اشعار شعراى فارسى زبان با عنوان«بهترین اشعار»،مجموعه شعر«خاشاک»، تصحیح دیوان حافظ و خمسۀ حکیم نظامى.وى دو اثر«وفاى زن»اثر بنیامین کنستانت،و «آتالاورنه»اثر شاتوبریان را نیز به فارسى برگردانده است.
تخلص جودى

نامش عبد الجواد متخلّص به«جودى»از مردم«عنبران»-سه فرسخى مشهد-است....به طورى که در دیباچۀ چاپ دوم کتاب«جودى»که در سال 1303 قمرى در مشهد به طبع رسیده،نوشته‌اند:نخستین بار دیوان«جودى»به امر ناصر الدین شاه چاپ شد،میرزا سعید خان وزیر معروف امور خارجه که آن وقت نیابت تولیت آستان قدس را داشته در چاپخانۀ سنگى متعلّق به آستان قدس چاپ کرده است و گویا اولین کتابى بوده که در آن چاپخانه طبع شده است و آن به خطّ«میرزا شفیع اعتماد التولیه»در سال 1299 قمرى بوده است.بارى «جودى»در سال 1301 قمرى درگذشته و در اتاقى از صحن نو،کنار مقبرۀ شیخ بهایى مدفون گردیده و اختر طوسى قطعه‌اى در رثاى وى سروده که این مصراع:«کند حسین بروز جزا شفاعت جودى»مادّه تاریخ آن است.... [۱] دکان قنادى«جودى»نزدیک سه راه بازار سرشور مشهد بوده و تا آخر عمر از همین مَمَر،امرار معاش مى‌کرده و با آنکه سواد خواندن و نوشتن درستى نداشته،طبعش روان،شعرش نیکو و ارادتش به آل الله زبانزد خاص و عام بوده است و در عین حال شاعرى بوده بذله‌گو و نکته‌سنج و دیوان مراثى او بالغ بر سه هزار بیت مى‌شود که بارها به چاپ رسیده است. [۲]

از اوست:

داغ پسر

داغى که حسین از غم اکبر به جگر داشت جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت؟
تا آن دم آخر که بریدند سرش را او دیدۀ حسرت به سوى نعش پسر داشت
مى‌سوخت خود از تشنگى و،تا دم مردن از سوز لب خشک پسر دیدۀ تر داشت
مجنون شدى و سر به بیابان بنهادى لیلاى جگر خون گر ازین قصّه خبر داشت

داشتن سر عجب است!

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب،داشتن سر عجب است!
اوفتد گر دلش از دیده به دامن نه عجب دل به برداشتن و دورى دلبر عجب است
تیغ بارد اگر آنجا که بود جلوۀ دوست تن ندادن ز وفا در دم خنجر عجب است
تشنه‌لب،جان به لب آب سپردن سهل است تشنۀ وصل کند یاد ز کوثر عجب است
تنِ بى‌سر عجبى نیست گر افتد روى خاک سرِ سرباز ره عشق به پیکر عجب است

چون شود امشب؟!


بس بانگ غم و ناله به گردون شود امشب گردون عجبى نیست که وارون شود امشب
لرزد فلک از ماتم و گرید مَلک از غم در حیرتم اوضاع فلک چون شود امشب؟!
از خوف شبیخون زدن لشکر دشمن در خیمه دلِ اهل حرم خون شود امشب
در دشت بلا از اثر کشتن اکبر لیلا عجبى نیست که مجنون شود امشب

منابع

محمد علی مجاهدی، کاروان شعر عاشورا، زمزم هدایت، ج1، ص 564-565.

پی نوشت

  1. صد سال شعر خراسان،ص 190 تا 192.
  2. همان،ص 190.