شمع افروزی

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو

شمع در فرهنگ مردم، نمادی از حاجت و توسل است. امامزاده ها و بقاع متبرکه، محلی دائمی برای جلب حاجتمندان به افروختن شمع های نذری هستند و محرم یکی از زمان های مقدس برای حاجت طلبی است.

شمع و چراغ یا «شامگاه خدام»:

در منبرخانه های زنانه شاهرود رسم است که زنان بر طبق نذر خود تعدادی شمع به متولی منبر می دهند و متولی منبر هنگام روشن کردن آن ها دعا و اشعاری را با صدای رسا می خواند:

برای آمرزش اموات:


الهی الهی به حق محمد مصطفی الهی الهی به حق علی مرتضی
الهی الهی به حق فاطمه زهرا الهی الهی به حق حسن مجتبی


درون قبر او شمعی بیفروز که نه در شب فرو می رود نه در روز
روحش مقام روضه دارالسرور باد گلشن سرای مرقد او پر ز نور باد
اگر دارد گنه بر فرض سنت بیامرز و ببر روحش به جنت


هنگامی که متولی، شمع هایی را برای ادای نذر و سلامتی زندگان روشن می کند، عبارت دعایی زیر را می گوید:

الهی الهی به حق گلگون قبای صحرای کربلا، این شمع را روشن می کنم. شمع دل صاحبش را روشن گردان. خدایا قَسَمت می دهم اگر درد دارد دردش دوا، اگر قرض دارد قرضش ادا ... خدایا حاجت دنیا و آخرتش را براورده به خیر کن.

همچنین، بعد از غروب آفتاب (در دهه اول ماه محرم)، خدام که در اصطلاح محلی به آنان «کشیش کش» می گویند، در مقابل سقاخانه که در اصطلاح محلی «چراغخونه» گفته می شود، به ردیف می ایستند. «چراغچی»، شمعدان ها و چراغ توری ها را یک در میان روی زمین می چیند. سپس شمعدانی را به دست می گیرد اشعار و دعاهایی را با صدای بلند می خواند. خدام هم نوا صلوات می فرستند و چراغچی دعای زیر را می خواند:

«تنت گر بیفتد میان بلا، مترس و ملرز و به سر حیدر سه مرتبه بلند و جلی، لبیک از نجف شنو، بگو یا علی»

خدام هم نوا، سه مرتبه «یا علی» می گویند. سپس خطبه خوان مقابل سقاخانه، خطبه مخصوص شمع و چراغ را قرائت می کند، دعا می خواند و خدام هم نوا آمین می گویند.

پس از خطبه خوان، «چاووش» اشعاری را از محتشم کاشانی می خواند و در پایان هر مصرع خدام صلوات می فرستند. بعد از مراسم شمع و چراغ، افرادی که نوبت کشیک آنان است، شمع ها و چراغ ها را به خدام کناری خود می دهند؛ به این ترتیب شمعدان ها و چراغ ها به وسیله همه خدام دست به دست می شوند. این مراسم را «شامگاه خدام» نیز می نامند. [۱]

چهل منبر:

مشهورترین رسم شمع افروزی در ایران رسم چهل منبر است. تعداد افروختن شمع ها در مناطق مختلف متفاوت است. برای مثال در برخی نقاط اردبیل چهل شمع را در مسجد روشن می کنند و هنگام روشن کردن مقداری از آب تشت مسجد را برای تبرک و شفا به همراه می برند و در برخی مناط با 41 و 42 شمع این آیین اجرا می شود. [۲] تعداد شمع ها در مراغه، نسبی و متفاوت و زمان شمع افروزی اولین جمعه شب دهه اول محرم است. در این شب، بچه یک ساله یک شمع، سه ساله پنج شمع و به این ترتیب برخی تا 41 و گاهی 82 شمع در هر مسجد روشن می کنند. [۳] این رسم در زنجان در روز سوم شهادت امام حسین (ع) و بعد از مراسم روضه خوانی زنان انجام می گیرد. در این روضه، مجمعه ای بزرگ با 50 عدد شمع روشن شده داخل آن، وسط اتاق قرار می دهند و در کنار آن مجمعه دیگری حاوی مقداری گندم می گذارند. زنان شرکت کننده در مراسم هر یک شمع روشنی را خاموش می کنند و برای تبرک با خود می برند و همچنین چند دانه گندم را برای تبرک و شفابخشی به دهان می گذارند. [۴] حاجتمندان نهاوندی در شب عاشورا با پای برهنه در هفتاد منبر که بیشتر در محله سادات قرار دارند، هفتاد شمع روشن می کنند و در پای هر منبر مقداری نقل یا چای و شربت از صاحبخانه می گیرند. [۵]

آیین افروختن شمع در ماه محرم در لاهیجان، طی رسمی به نام «هفت کَلِگه» یا «هفت بزرگوار» یا «هفت تکیه» اجرا می شده ست. در شب تاسوعا متولیان امامزاده ها، هفت مشعل روشن را در هفت امامزاده که به آن هفت کلگه (اجاق) گفته می شد، می گذاشتند و مردم با گذاشتن مقداری پول در این هفت تکیه شمعی نیز روشن می گردند و برای براورده شدن حاجات خود دست به دعا برمی داشتند. [۶]

در گلشاهی لاهیجان، امروزه نیز مانند گذشته، در شب عاشورا زنان و مردان سیاهپوش، با پای برهنه، مراسم چهل منبر را اجرا می کنند؛ یعنی هر فرد، یک زنبیل که در آن 40 شمع و 40 خرما گذاشته اند، به دست می گیرد و به هر خانه ای که می رسد، داخل ظرف گلی که روی منبر است، یک شمع روشن می کند و یک خرما روی منبر می گذارد. یک مشت برنج خام هم از ظرف کنار تشت گل برمی دارند. تا زمانی که 40 خرما را در چهل منبر نگذاشته اند، این کار ادامه می یابد. [۷]

در چهل منبر کرمان، نذرکنندگان مقداری نقل، خرما و آب نبات کنار شمع روشن می گذارند و صاحب منبر آن ها را جمع می کند و به مصرف عموم می رساند. [۸] مراسم چهل منبر در اصفهان، به «چلایه منبر» مشهور است. نذرکنندگان با پای برهنه 41 شمع را به همراه مقداری نقل، بادام یا شکر پنیر برمی دارند. شمع ها را در 41 مسجد روشن می کنند و نقل، بادام و شکر پنیر را هم همان جا پخش می کنند. [۹]

امروزه شب عاشورا در شهر مشهد یک منبر کوچک چوبی در حسینیه ها می گذارند، جایی که بادگیر نداشته باشد و تشتی هم از گل و گلاب و تربت امام رضا (ع) در کنار منبر قرار می دهند. هر کس که وارد حسینیه می شود، به نشانه عزا مقداری از گل را به پیشانی می مالد و آن هایی هم که حاجی دارند، شمعی می افروزند و در گل فرو می کنند. آنگاه به نیت تبرک، مقداری نبات یا چند حبه قند داخل سینی بزرگی می گذارند که بر روی پله منبر قرار دارد. در پایان شب، پس از برگزاری مراسم عزاداری، خدام حسینیه به نیت تبرک نبات و قند را بین عزادارن تقسیم می کنند. [۱۰]

در قوچان نیز در شب دهم محرم، کنده درخت کهنسالی را پای منبر یا گوشه حیاط مسجد می گذارند و نذرداران، شمعی را روی کنده روشن می کنند. البته در گذشته عده ای به جای شمع، فانوس روی کنده می گذاشته اند. [۱۱]

یکی از متفاوت ترین آیین های شمع افروز و حاجت خواهی که در ماه محرم اجرا می گردید، شمع گذاری محله رودبار شهمیرزاد است. در شب نهم محرم، مردم این محله شمع های مخصوص و بزرگی را که با پیه گوسفند می ساختند در پیه سوزهای مخصوص در میدان شهر روشن می کردند. تعداد این شمع ها گاه به 80 شمع می رسید. چند نفر که پارچه سفیدی به کمر خود بسته بودند تا صبح از شمع ها مواظبت می کردند. صبح عاشورا، صاحبان شمع ها می آمدند و اشک شمع خود را جمع می کردند و با پیه سوز به منزل خود می بردند و آن را تا سال آینده نگهداری می کردند. [۱۲]

منبع

اصغر شعاع، علی آنی‌زاده، رقیه حاج محمدیاری، شهرزاد دوستی، الهه شایسته رخ، محرم و صفر در فرهنگ مردم ایران، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ص 75-79.

پی نوشت

  1. شریعت زاده، 1271، ص 85.
  2. سیفی، فرخنده، اردبیل، 1352. جوادخانی، علاءالدین، اردبیل، 1349. احمدی، مرسل، قورت تپه، مشکین شهر، اردبیل، 1352-1353.
  3. ذوقی اصل، طیبه، مراغه، آذربایجان شرقی، 1348.
  4. عدمی، خدیجه، زنجان، 1351.
  5. قربانی، اختر، نهاوند، همدان، 1348.
  6. طباطبایی، سوسن، لاهیجان، گیلان، 1345 و بی تا. علی نیا، محمود، لاهیجان، گیلان، 1345 و 1348.
  7. طباطبایی، سوسن، لاهیجان، گیلان، 1345 و بی تا.
  8. طاهری پور، مظفر، کرمان، 1353.
  9. گلبان، حسین، اصفهان، 1354 و 1355.
  10. وکیلیان، 1383، ص 7.
  11. رضایی، بی نام، قوچان، خراسان شمالی، 1377.
  12. اسماعیلی زاده، بی نام، شهمیرزاد، سمنان، 1354.