حافظ برسی حلی‌: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «حافظ شیخ رضی الدّین رجب برسی حلّی، از علمای شیعه در قرن نهم هجری می‌باشد. از...» ایجاد کرد)
 
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۵۸۵: خط ۵۸۵:


10- حلّت له حلل النحول فبرده‌برد الذبول تحلّ فیه صفائح  
10- حلّت له حلل النحول فبرده‌برد الذبول تحلّ فیه صفائح  
11- و خطیب و جدی فوق منبر وحشتی‌لفراقهم لهو البلیغ الفاصح
12- و محرّم حزنی و شوّال العناو العید عندی لاعج نوایح
13- و مدید صبری فی بسیط تفکرّی‌هزج و دمعی وافر و مسارح
14- ساروا فمعناهم و مغناهم عفاو الیوم فیه نوایح و صوایح
15- درس الجدید جدیدها فتنکّرت‌ورنا بها للخطب طرف طامح
16- نسج البلی منه محقّق حسنه‌ففناءه ماحی الرسوم الماسح
17- فطفقت إن دبه رهین صبابةعدم الرفیق و غاب عنه الناصح
18- و أقول و الزفرات تذکی جذوةمن الضلوع لها لهیب لافح
19- لاغر و إن غدر الزمان بأهله‌و جفاوحان و خان طرف لامح
20- فلقد غوی فی ظلم آل محمّدو عوی علیهم منه کلب نابح
21- وسطی علی البازی غراب أسحم‌و شباعلی الأشبال زنج ضابح
22- و تطاول الکلب العقور فصاول‌اللّیث الهصور و ذاک أمر فادح
23- و تواثبت عرج الضباع و روّعت‌و السید أضحی للاسود یکافح
24- آل النبیّ بنو الوصیّ و منبع‌الشرف العلیّ و للعلوم مفاتح
25- خزّان علم اللّه مهبط وحیه‌و بحار علم و الأنام ضحاضح
26- التائبون العابدون الحامدون‌الذّاکرون و جنح لیل جانح
27- الصائمون القائمون المطعمون‌الموثرون لهم ید و منایح
28- عند الجدی سحب و فی وقت الهدی‌سمت و فی یوم النّزال جحاجح
29- هم قبلة للساجدین و کعبةللطائفین و مشعر و بطایح
30- طرق الهدی سفن النجاة محبّهم‌میزانه یوم القیامة راجح
31- ما تبلغ الشعراء منهم فی الثناو اللّه فی السّبع المثانی مادح
32- نسب کمنبلج الصّباح و منتمی‌زاک له یعنو السماک الرّامح
33- الجدّ خیر المرسلین محمّد الهادی الأمین أخو الختام الفاتح
34- هو خاتم بل فاتح بل حاکم‌بل شاهد بل شافع بل صافح
35- هو اوّل الأنوار بل هو صفوة الجبّار و النشر الأریج الفایح
36- هو سیّد الکونین بل هو أشرف الثقلین حقّا و النذیر الناصح
37- لو لاک ما خلق الزمان و لابدت‌للعالمین مساجد و مصابح
38- و الامّ فاطمة البتول و بضعةالهادی الرسول لها المهیمن مانح
39- حوریّة إنسیّة لجلالهاو جمالها الوحی المنزّل شارح
40- و الوالد الطهر الوصیّ المرتضی‌علم الهدایة و المنار الواضح
41- مولی له النبأ العظیم و حبّه‌النهج القویم به المتاجر رابح
42- مولی له بغدیر خمّ بیعةخضعت لها الأعناق و هی طوامح
43- القسور البتّاک و الفتّاک و السفّاک فی یوم العراک الذّابح
44- أسد الاله و سیفه و ولیّه‌و شقیق أحمد و الوصیّ الناصح
45- و بعضده و بعضبه و بعزمه‌حقّا علی الکفّار ناح النایح
46- یا ناصر الأسلام یا باب الهدی‌یا کاسر الأصنام فهی طوامح
47- یا لیت عینک و الحسین بکربلابین الطغاة عن الحریم یکافح
48- و العادیات صواهل و جوائل‌بالشوس فی بحر النجیع سوابح
49- و البیض و السمر اللدان بوارق‌و طوارق و لوامع و لوائح
50- یلقی الردی بحر الندی بین العدی‌حتّی غدا ملقی و لیس منافح




خط ۵۹۷: خط ۶۷۷:
6- پلک‌هایم همچون ابر بهارند، و فرورفته و شناور در دریای اشک است و دلم تفتیده از آتشی سوزان که زبانه می‌کشد.
6- پلک‌هایم همچون ابر بهارند، و فرورفته و شناور در دریای اشک است و دلم تفتیده از آتشی سوزان که زبانه می‌کشد.


8- سرشک گرمی که فرومی‌چکد گونه‌ام را چاک‌چاک زده و آن شوخی‌کننده‌ی جدپیشه، بی‌ارزشی را نو نموده است.
9- به روزی افتاده‌ام که بالا گرفتن اندوه، شادابی‌ام را کاسته، تن دردمند است و نمونه‌ای آشکار.
10- جامه‌هایی از نزاری بر آن پوشانیده و پیراهن پژمردگی است که شمشیرهای پهناور در آن جای گرفته.
11- سخنگوی بی‌قراری من بر منبر وحشتم از جدایی آنان با شیوایی و رسایی سخن می‌گوید می‌پردازد.
12- اندوهم محرّم است و رنجم شوّال. جشن من سراسر دلسوختگی و سوگنامه‌سرایی است.
13- شکیبایی مدید و گسترده‌ی من در اندیشه‌ی بسیط و پهناورم فرج و سرودگوی است و سرشکم نیز وافر و فراوان و شتابان.
14- رفتند و نشان سرای‌هاشان که در آن زیسته و سپس کوچ کرده بودند ناپدید گردید. و امروز تنها فریاد سوگنامه سرایان را از آن‌جا می‌توان شنید.
15- مرگ و پیش‌آمدهای تازه، سرزمین آن را کهنه نمود، تا رنگی ناآشنا به آن زد.
16- و برای رویدادی سهمناک نگاه خود را برداشت و خیره به آن نگریست.
17- آری زیبایی‌بخش آن جامه پوسیدگی‌اش را نیز درهم بافت.
18- و گردوخاک بیامد و همه نشانه‌ها را زیر خود گرفت و از میان برد. و گرو دلدادگی آغاز به زاری کردم که نه یاری بود و نه اندرزگویی دلسوز.
19- آتش آه‌های سوزان در میان سینه‌ام زبانه می‌کشد و می‌گفتم: چه جای شگفتی است که روزگار با مردم نیرنگ ببازد؟ ستم کند، به گمراهی افتد و با چشم برهم‌زدن خود نادرستی نماید؟
20- در بیدادگری بر خاندان محمّد گمراهی‌اش آشکار شد، سگان پارس‌کننده را بر سر راهشان فرستاد.
21- زاغ سیاه را به ستم بر مرغان شکاری واداشت و زنگی هردم یک‌رنگ را به شیر بچگان چیره گردانید.
22- سگ گزنده به دست درازی‌های بیدادگرانه پرداخت و به سوی شیر شکارشکن تاخت و شگفتا از گرانی این رویداد.
23- کفتارهای لنگ به‌گونه‌ای هراس‌انگیز جستن کردند و شیر برای شیران به نبرد و برابری برخاست.
24 و 25- تبار پیامبر و فرزندان جانشین او، سرچشمه‌ی رفیع شرافت و کلیدهای دانش، گنجینه‌های دانش خداوند که مهبط وحی الهی هستند دریاهای دانشی‌اند که مردم در برابر آن به آبی کم‌ژرفا می‌مانند.
26- توبه‌کنندگان، پرستندگان، شاکران و ذکرگویان خدا در هنگامی‌که پرده‌ی شب همه‌جا را می‌پوشاند.
27- روزه‌داران، اقامه‌کنندگان نماز و اطعام کنندگانی که دست بخشندگیشان باز است.
28- هنگام بخشش ابر بارنده اندوه‌گاه رهبری، راه روشن و در روز نبرد سرورانی که به سوی برتری‌ها می‌شتابد.
29- قبله‌ی سجده‌کنندگان و کعبه‌ی طواف‌کنندگانند و محمل شعورند.
30- راههای رهبری و کشتی‌های رستگاری که دوستدار ایشان در روز رستاخیز با ترازویی پر از کار نیک به‌پا می‌ایستد.
31- سرایندگان نتوانند چنانکه باید در ستایش ایشان داد سخن دهند چراکه ستایشگر آنان خداست در قرآن آسمانی‌اش.
32- نژادی همچون بامداد تابان دارند و پرورشگاهی پاکیزه که ستاره نیزه‌دار سماک در برابر آن سر فرود می‌آورد.
33- نیای آنان بهترین فرستادگان خدا، محمّد (ص)، همان راهنمای درستکار و پیروز است که نامه‌ی پیام‌آوری به نام او سرانجام یافته است.
34- او خاتم و به پایان برنده است و فاتح و گشاینده و فرمانروا نیز و میانجی و گواهی که از لغزش‌ها چشم می‌پوشد.
35- او نخستین نورهاست بلکه برگزیده‌ی خدای توانا و همان بوی خوشی که پراکنده می‌شود.
36- سرور دو جهان است و به راستی برترین نمونه از دو ثقل و همان اندرزگوی و بیم‌دهنده مردم از کیفر و بدکاری‌ها.
37- اگر او نبود نه روزگار آفریده می‌شد و نه برای جهانیان، پرستشگاهها و چراغ‌ها آشکار می‌گردید.
38- مادر اینان فاطمه‌ی بتول است جگرگوشه‌ی رسول راهنما که خداوند نگاهبان همه را بر او بخشید.
39- با آنکه از میان آدمیان برخاسته به حوریان بهشتی می‌ماند و وحی آسمانی گزارشگر شکوه و زیبایی اوست.
40- پدر پاکش که وصی و مرتضی است و پرچم هدایت و راه روشن است.
41- و همان سرور که «نبأ عظیم» <ref>اشاره به آیات 1 و 2 سوره نبأ.</ref> گزارش سترک از آن او و دوستی وی برنامه استوار است که سوداگر راستی‌ها، سود از آن تواند برد.
42- سرپرستی است که مردم در غدیر خم دست فرمانبرداری به او داده و- بر سر این کار- گردن‌های بالا داشته خویش را فرود آوردند.
43- او همان شیر دلاور است که- در روز پیکار، سر از تن یاغیان جدا می‌کند.
44- شیر خدا و شمشیر او و دوستدار وی و برادر ستوده‌ترین پیامبران (احمد) و جانشین دلسوز او.
45- راستی به زور بازو و تیغ بران و خواست او بود که بدکیشان به سوگنامه‌خوانی نشستند.
46- ای یاور اسلام و ای دروازه هدایت! ای شکننده بت‌هایی با گردن‌های برافراشته!
47- ای کاش دیده بر حسین می‌گشودی که در کربلا میان گردنکشان از سراپرده‌هایش پاسداری می‌کند.


48- اسب‌های دونده شیهه می‌کشند و خود می‌نمایند و همراه با جنگجویان سخت‌کوش شتابان در دریائی از خون سیه فام فرومی‌روند.





نسخهٔ ‏۷ مهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۲:۰۳

حافظ شیخ رضی الدّین رجب برسی حلّی، از علمای شیعه در قرن نهم هجری می‌باشد. از زندگانی او اطّلاع چندانی در دست نیست. ولی آثار ارزشمند او نشانگر شخصیت ممتاز و مقام والای او در علم و عرفان و ادب می‌باشد. محل تولّد او را برس [۱] و مسکن او را در حلّه دانسته‌اند. وی در حدود سال 743 ه. ق متولّد شد. تخلّص خود را «حافظ» نام نهاد.

شیخ حرّ عاملی او را «فاضل، محدث، شاعر و ادیب» توصیف نموده و علّامه امینی گفته است: «از عرفای علمای امامیه و فقهای آنها بوده که از علوم گوناگون بهره داشته و امتیاز او در فن حدیث و پیشتازی او در ادبیات و شعر و خوب سرودن آن، مهارتش در علم حروف و اسرار و استخراج فواید آن، آشکار است، و با همه‌ی اینهاست که کتابهای او را پر از تحقیق و دقت نظر می‌یابی و او را در عرفان و علم حروف شیوه‌های خاصی است. چنانکه در ولایت ائمه (ع) آراء و نقطه‌نظرهایی دارد که برخی از مردمان نمی‌پسندند و از همین‌روی او را به غلوّ و زیاده‌روی نسبت داده‌اند. ولی حق این است که تمامی شئونی را که نامبرده در مورد اهل بیت (ع) اثبات کرده است پایین‌تر از مرتبه‌ی غلو، و غیر از درجه‌ی نبوّت است». حرّ عاملی گفته است: در کتاب «مشارق انوار الیقین او، افراط و زیاده‌روی هست، و بساکه به غلو نسبت داده شود.» در عین‌حال بروجردی بالصراحه او را تبرئه کرده و گوید: «برسی از این نسبت بری است.»

از جمله آثار حافظ برسی: «مشارق انوار الیقین فی حقایق اسرار امیر المؤمنین (ع)» بارها در بمبئی و بیروت و ایران چاپ و منتشر شده است. «مشارق الامان و لباب حقایق الایمان»، این کتاب تأویل سوره‌ی فاتحه الکتاب است. «رسالة فی الصّلوات علی النّبی و آله المعصومین»، «رسالة اللمعة من اسرار لأسماء و الصفات و الحروف و الایات و الدعوات»، «الدر الثمین فی خمسمائة آیة نزلت فی مولانا امیر المؤمنین (ع)»، «لوامع انوار التمجید و جوامع اسرار التوحید» و ...

بخشی از اشعار او که همه در مدح و منقبت اهل بیت عصمت (ع) است در پایان کتاب مشارق او و قسمتی دیگر در اعیان الشیعه، الغدیر و امل الامل ذکر شده است.

وی به سال 813 هجری وفات یافت. مدفن او را محدّث قمی به نقل از کتاب یکی از صوفیه‌ی عصر خود مزار قتلگاه مشهد نوشته است. اما در ریحانة الادب گوید: قبرش در اردستان در وسط باغی است. [۲]


در رثاء حسین (ع):


1- یمینا بنا حادی السری إن بدت نجدیمینا فللعانی العلیل بها نجد

2- و عج فعسی من لاعج الشوق یشتفی‌غریم غرام حشو أحشائه و قد

3- و سربی لسرب فیه سرب جآذرلسربی من جهد العهاد بهم عهد

4- و مربی بلیل فی بلیل عراصهالأروی بریّا تربة تربها ندّ

5- وقف بی انادی وادی الّا یک علّنی‌هناک أری ذاک المساعد یا سعد!

6- فبالرّبع لی من عهد جیرون جیرةیجیرون إن جار الزمان إذا استعدوا

7- هم إلّا هل الأ أنّهم لی أهلّةسوی أنّهم قصدی و انّی لهم عبد

8- عزیزون ربع العمر فی ربع عزّهم‌تقضّی و لا روع عرانی و لا جهد

9- و ربعی مخضرّ و عیشی مخضلّ‌و وجهی مبیضّ و فودی مسودّ

10- و شملی مشمول و برد شبیبتی‌قشیب و برد العیش ما شانه نکد

11- معالم کلاعلأم معلمة الرّبی‌فأنهارها تجری و أطیارها تشدو

12- طوت حادثات الدهر منشور حسنهاکما رسمت فی رسمها شمأل تغدو

13- و أضحت تجرّ الحادثات ذیولهاعلیه و لا دعد هناک و لا هند

14- و لا غرو إن جارت و مارت صروفهاو غارت و أغرت و اعتدت و اغتدت تشدو

15- فقد غدرت قدما بآل محمّدو طاف علیهم بالطفوف لها جند

16- و جاشت بجیش جاش طام عرمرم‌خمیس لهام حام یحمومه اسد

17- و عمّت بأشرار عن الرشد قد عمواو هل یسمع الصّم الدعاء إذا صدّوا؟

18- فیا امّة قد أدبرت حین أقبلت‌فرافقها نحس و فارقها سعد

19- أبت إذ أتت تنأی و تنهی عن النهی‌و ولّت و ألوت حین مال بها الجدّ

20- سرت و سرت بغیا و سرّت بغیّهابغیّا دعاها إذ عداها به الرشد

21- عصابة عصب أوسعت إذ سعت إلی‌خطاء خطاها و الشقاء بها یحدو

22- أثاروا و ثاروا ثار بدر و بادروالحرب بدور من سناها لهم رشد

23- بغت فبغت عمدا قتال عمیدهاصدور طغاة فی الصدور لها حقد

24- و ساروا یسنّون العناد و قد نسوا المعادفهم من قوم عاد إذا عدوّا

25- فیا قلب قلب الدین فی یوم أقبلواإلی قتل مأمول هو العلم الفرد

26- فرکن الهدی هدّوا و قدّ العلی قدّواو أزر الهوی شدّوا و نهج التقی سدّوا

27- کأنّی بمولای الحسین و رهطه‌حیاری و لا عون هناک و لا عضد

28- بکرب البلا فی کربلاء و قد رمی‌بعاد و شطّت دارهم وسطت جند

29- و قد حدقت عین الرّدی حین أحدقت‌عتاة عداة لیس یحصی لهم عدّ

30- و قد أصبحوا حلّا لهم حین أصبحواحلولا و لا حلّ لدیهم و لا عقد

31- فنادی و نادی الموت بالخطب خاطب‌و طیر الفنا یشدوا و حادی الرّدی یحدو

32- یسائلهم: هل تعرفونی؟ مسائلاو سائل دمع العین سال به الخدّ

33- فقالوا: نعم أنت الحسین بن فاطم‌و جدّک خیر المرسلین إذا عدّوا

34- و أنت سلیل المجد کهلا و یافعاإلیک إذا عدّ العلی ینتهی المجد

35- فقال لهم: إذ تعلمون فما الذی‌دعاکم إلی قتلی فما عن دمی بدّ؟

36- فقالوا: إذا رمت النجاة من الرّدی!فبایع یزیدا إنّ ذاک هو القصد

37- و إلّا فهذا الموت عبّ عبابه‌فخض ظامیا فیه تروح و لا تغدو

38- فقال: إلّا بعدا بما جئتم به‌و من دونه بیض و خطیّة ملد

39- فضرب لهشم الهام تتری بنظمه‌فمن عقده حلّ و فی حلّه عقد

40- فهل سیّد قد شیّد الفخر بیته‌حذار الرّدی یشقی لعبد له عبد؟

41- و ما عذر لیث برهب الموت بأسه‌یذلّ و یضحی السید یرهبه الاسد؟

42- إذات سام منّا الدهر یوما مذلّةفهیهات یأبی ربّنا و له الحمد

43- و تأبی نفوس طاهرات و سادةمواضیهم هام الکماة لها غمد

44- لها الدم و رد و النفوس قنائص‌لها القدم قدم و النفوس لها جند

45- لیوث وغی ظلّ الرماح مقیلهامغاویر طعم الموت عندهم شهد

46- حماة عن الأشبال یوم کریهةبدور دجی سادوا الکهول و هم مرد

47- إذا افتخروا فی الناس عزّ نظیرهم‌ملوک علی أعتابهم یسجد المجد

48- أیادی عطاهم لا تطاول فی النّدی‌و أیدی علاهم لا یطاق لها ردّ

49- مطاعیم للعافی مطاعین فی الوغی‌مطاعین إن قالوا لهم حجج لدّ

50- مفاتیح للداعی مصابیح للهدی‌معالیم للساری بها یهتدی النجد

51- نزیلهم حرم منازلهم لقی‌منازلهم أمن بهم یبلغ القصد

52- فضائلهم جلّت فواضلهم جلت‌مدایحهم شهد منایحهم ندّ

53- مرابعهم تسقی مرابعهم تلقی‌مطالعهم یکفی مطالعهم سعد

54- کرام إذا عاف عفی منه معهدو صوّح من خضرائه السبط و الجعد

55- و آملهم راج و أمّ لهم رجاو حلّ بنادیهم أحلّ له الرفد

56- زکوا فی الوری أمّا و جدّا و والداو طابوا فطاب الامّ و الأدب و الجدّ

57- بأسمائهم یستجلب البرّ و الرضابذکرهم یستدفع الضرّ و الجهد

58- و مال إلی فتیانه و رجاله‌یقول: لقد طاب الممات الأ اشتدّدوا

59- فسار لأخذ التار کلّ شمر دل‌إذا هاج قدح للهیاج لمه زند

60- و کلّ کمیّ أریحّی غشمشم‌تجمّع فیه الفضل و انعدم الضدّ

61- إذا ما غدا یوم الندا أسر العدی‌و لمّا بدا یوم الندی اطلق الوعد

62- لیوث نزال بل غیوث نوازل‌سراة کاسد الغاب لا بل هم إلّاسد

63- إذا طلبوا راموا و إن طلبوا رمواو إن ضربوا صدوا و إن ضربوا قدّوا

64- فوارس اسد الغیل منها فرائس‌و فتیان صدق شأنها الطعن و الطّرد

65- وجوههم بیض و خضر ربوعهم‌و بیضهم حمر إذا النّقع مسودّ

66- إذا ما دعوا یوما لدفع ملمّةغدا الموت طوعا و القضاء هو العبد

67- بها کلّ ندب یسبق الطرف طرفه‌جواد علی ظهر الجواد له أفد

68- کأنّهم نبت الّربی فی سروجهم‌لشدّة حزم لا بحزم لها شدّوا

69- لباسهم نسج الحدید إذا بدواجبّالا و أقیالا تقلّهم الجرد

70- إذا لبسوا فوق الدروع قلوبهم‌و صالوا فحرّ الکرّ عندهم برد

71- یخوضون تیّار الحمام ظوامیاو بحر المنایا بالمنایا لها مدّ

72- یرون المنایا نیلها غایة المنی‌إذا استشهدوا مرّ الرّدی عندهم شهد

73- إذا فلّلت أسافهم فی کریهةغدا فی رؤس الدارعین لها حدّ

74- فمن أبیض یلقی الإعادی بأبیض‌و من أسمر فی کفّه أسمر صلد

75- یذبّون عن سبط النبیّ محمّدو قد ثار عالی النّقع و اصطخب الوقد

76- یخال بریق البیض برقا سجاله‌الدماء و أصوات الکماة لها رعد

77- إلی أن تدانی العمر و اقترب الرّدی‌و شان اللّیالی لا یدوم لها عهد

78- أعدّوا نفوسا للفناء و ما اعتدوافطوبی لهم نالوا البقاء بما عدّوا

79- أحلّوا جسوما للمواضی و أحرموافحلّوا جنان الخلد فیها لهم خلد

80- أمام الإمام السبط جادوا بأنفس‌بها دونه جادوا و فی نصره جدّوا

81- شروا عند ما باعوا نفوسا نفائسافغی هجرها وصل و فی وصلها نقد

82- قضوا إذ قضوا حقّ الحسین و فارقواو ما فرّ قوابل وافقوا السعد یا سعد

83- فلمّا رأی المولی الحسین رجاله‌و فتیانه صرعی و شادی الردی یشدو

84- غدا طالبا للموت کاللّیث مغضبایحامی عن الأشبال یشتدّ إن شّدوا

85- و إن جمعوا سبعین ألفا لقتله‌فیحمل فیهم و هو بینهم فرد

86- إذا کرّ فرّوا من جریح و واقع‌ذبیح و مهزوم به طوّح الهدّ

87- ینادی: إلّا یا عصبة عصت الهدی‌و خانت فلم یرع الذّمام و لا العهد

88- فبعدا لکم یا شیعة الغدر إنّکم‌کفرتم فلا قلب یلین و لا ودّ

89- و لا یتنا فرض علی کلّ مسلم‌و عصیاننا کفر و طاعتنا رشد

90- فهل خائف یرجو النّجاة بنصرناو یخشی إذا اشتدّت سعیر لها وقد؟

91- و یرنو لنحو الماء یشتاق ورده‌إذا ما مضی یبغی الورود له ردّ

92- فیحمل فیهم حملة علوّیةبها للعوالی فی أعالی العدی قصد

93- کفعل أبیه حیدر یوم خیبرکذلک فی بدر و من بعدها احد

94- إذا ما هوی فی لبّة اللیث عضبه‌فمن نحره بحر و من جزره مدّ

95- و عاد إلی أطفاله و عیاله‌و غرب المنایا لا یفلّ لها حدّ

96- یقول: علیکنّ السّلام مودّعافها قد تناهی العمر و اقترب الوعد

97- إلّا فاسمعی یا اخت إن مسّنی الرّدی‌فلا تلطمی وجها و لا یخمش الخدّ

98- و إن برحت فیک الخطوب بمصرعی‌و جلّ لدیک الحزن و الثکلّ و الفقد

99- فارضی بما یرضی إلهک و اصبری‌فما ضاع أجر الصابرین و لا الوعد

100- و أوصیک بالسجّاد خیرا فانّه‌إمام الهدی بعدی له الأمر و العهد

101- فضجّ عیال المصطفی و تعلّقوابه و استغاث إلّا هل بالنّدب و الولد

102- فقال و کرب الموت یعلو کأنّه‌رکام و من عظم الظما انقطع الجهد

103- الأقد دنی الترحال فاللّه حسبکم‌و خیر حسیب للوری الصّمد الفرد

104- و عاد إلی حرب الطغاة مجاهداو للبیض و الخرصان فی قدّه قدّ

105- إلی أن غدا ملقی علی التّرب عاریایصافح منه إذ ثوی للثری خدّ

106- و شمّر شمر الذیل فی حرّ رأسه‌ألا قطعت منه الأنامل و الزّند

107- فوا حزن قلبی للکریم علا علی‌سنان سنان و الخیول لها وخد

108- تزلزلت السّبع الطباق لفقده‌و کادت له شمّ الشماریخ تنهدّ

109- و أرجف عرش اللّه من ذاک خیفةو ضجّت له الأملاک و انفجر الصلد

110- و ناحت علیه الطیر و الوحش وحشةو للجنّ إذ جنّ الظلام به وجد

111- و شمس الضّحی أمست علیه علیلةعلاها اصفرار إذ تروح و إذ تغدو

112- فیا لک مقتولا بکته السّما دماو ثلّ سریر العزّ و انهدم المجد

113- شهیدا غریبا نازح الدار ظامیاذبیحا و من قانی الورید له ورد

114- بروحی قتیلا غسله من دمائه‌سلیبا و من ساقی الریاح له برد

115- ترضّ خیول الشرک بالحقد صدره‌و ترضخ منه الجسم فی رکضها جرد

116- و مذراح لمّا راح للأهل مهره‌خلیّا یخدّ الأرض بالوجه إذ یعدو

117- برزن حیاری نادبات بذلّةو قلب غدا من فارط الحزن ینقدّ

118- فحاسرة بالردن تستر وجههاو برقعها وقد و مدمعها رفد

119- و من ذاهل لم تدر أین معزّهاتضیق علیها الأرض و الطرق تنسدّ

120- و زینب حسری تندب الندب عندهامن الحزن أوصاب یضیق بها العدّ

121- تنادی: أخی یا واحدی و ذخیرتی‌و عونی غوثی و المؤمّل و القصد

122- ربیع الیتامی یا حسین و کافل‌الأیامی رمانا بعد بعدکم البعد

123- أخی بعد ذاک الصون و الخدر و الخبایعالجنا علج و یسلبنا وغد

124- بناتک یابن الطّهر طاها حواسرو رحلک منهوب تقاسمه الجند

125- لقد خابت الآمال و انقطع الرجابموتک مات العلم و الدین و الزهد

126- و أضحت ثغور الکفر تبسم فرحةو عین العلی ینخدّ من سحّها الخدّ

127- و صوّح نبت الفضل بعد اخضراره‌و أصبح بدر التمّ قد ضمّه اللّحد

128- تجاذبنا أیدی العدا فضلة الرّداکإن لم یکن خیر الأنام لنا جدّ

129- فأین حصونی و الاسود الاولی بهم‌یصال علی ریب الزمان إذا یعدوا؟

130- إذا غربت یابن النبیّ بدورکم‌فلا طلعت شمس و لا حلّها سعد

131- و لا سحبت سحب ذیولا علی الرّبی‌و لا ضحک النوّار و انبعق الرعد

132- و ساروا بآل المصطفی و عیاله‌حیاری و لم یخش الوعید و لا الوعد

133- و تطوی المطایا الأرض سیرا إذا سرت‌تجوب بعید البید فیها لها وخد

134- تأمّ یزیدا نجل هند إمامهاالا لعنت هند و ما نجلت هند

135- فیا لک من رزء عظیم مصابه‌یشقّ الحشا منه و یلتدم الخدّ

136- أ یقتل ظمآنا حسین بکربلاو من نحره البیض الصقال لها ورد

137- و تضحی کریمات الحسین حواسرایلاحظها فی سیرها الحرّ و العبد

138- فلیس لأخذ الثار إلّا خلیفةهو الخلف المأمول و العلم الفرد

139- هو القائم المهدی و السیّد الذی‌إذا سار أملاک السّماء له جند

140- یشیّد رکن الدین عند ظهوره‌علوّا و رکن الشّرک و الکفر ینهدّ [۳]


1- ای سرودخوان کاروان! سوگند می‌خورم که اگر راه روشن پدیدار شود رنجور و دردمند نیز دلیر و زورآور می‌گردد.

2- بایست و درنگ کن که چه‌بسا دلسوختگان بهبود یابند. دلباختگی دلدادگان، مایه درونی‌اش همچو آتش سوزان است.

3- مرا به راهی بر که گلّه‌های آهو بچگان از آن‌جا می‌گذرد. مرا به آنجا بر که از تلاش باران‌ها در آغاز بهار نشانه‌ای در آن مانده است.

4- مرا به سراغ آن شب بر تا در میان فضای گشاده‌اش باد سرد و نمناک آن را ببویم و خاکی را سیراب کنم که بوی خوش، همزاد آن است.

5- هان! ای نیکبخت! بایست و درنگ کن تا من در بیشه‌ای با آن درختان درهم پیچیده آواز سر دهم شاید یار را ببینم.

6- در آن سراها از روزگار جیرون [۴] همسایگانی دارم که اگر کسی از ستم روزگار به دامن آنان گریزد پناهش می‌دهند.

7- وابستگان به آنجایند و در دیده‌ی من به ماه نو می‌مانند آنان را می‌جویم و بندگی می‌نمایم.

8- ارجمندانی که بهار زندگی‌ام در سرای ارجمندشان سپری گردید نه از چیزی باک داشتم و نه تکاپویی نمودم.

9- خانه‌ام سرسبز بود و زندگی‌ام شاداب، چهره‌ام سپید و موهای سرم سیاه.

10- بستگان من همداستان و جامه‌ی جوانی‌ام نو و پاکیزه از خنکی دلپذیر زندگی چیزی کم نداشتم.

11- نشانه‌هایی که درفش‌های برافراشته را به یاد می‌آرند (همان‌گونه که سنگ‌چین‌های کوه، راه را می‌نمایند، نشانه‌های برجامانده از خانه‌ها نیز سرای پیشین دلدار را نشان می‌دهند).

12- جوی‌های آن روان و پرندگانش سرودخوان و اکنون پیش‌آمدهای روزگار، نامه‌ی زیبایی‌اش را درهم پیچیده.

13- همان‌گونه که باد شمال چون می‌وزد جای پایش را بر آن می‌نهد به روزی افتاده که رویدادها دامن خود را بر سر آن می‌کشند.

14- پس شگفت نیست که ستم کند و گردش آن چون لرزش آب دریا بنماید به یغما ببرد، آزمند گرداند، دشمنی اندازد، به نادرستی گراید و شب را سرودخوانان به روز برساند.

15- چراکه از خیلی پیش با خاندان محمّد (ص) نیرنگ باخت و با سپاه خود در کرانه‌های فرات گرداگرد آنان را گرفت.

16- لشکری بسیار و تیزتک و برخوردار از سازمانی رسا را پیرامونشان به جوشش واداشت که شیران پیرامون یحموم [۵] آن می‌چرخیدند.

17- و همگان از بدکنشانی که چشمشان از دیدن راه راست ناتوان بود آیا کران می‌توانند آوا و آواز کسی را بشنوند؟

18- ای آن گروه که چون روی می‌آرد، پشت به رستگاری می‌کند! نافرخندگی‌ها با آن هماهنگ است و خجستگی‌ها ناسازگار!

19- چون بیامد از پذیرفتن راستی سرباز زد و دور شد و مردم را از زندگی خردمندانه بازداشت. [۶]

20- و چون بخت به او روی آورد او پشت نمود. و راه خود را کج کرد. با گردنکشی به گردش پرداخت تا فرمانده‌ی تبهکارش را شادمان گرداند. همان تبهکار که چون با آیین راستی درافتاد آنان را به سوی خویش خواند، گروهی که چون به کوشش افتد در پهن‌دشت لغزش‌ها دربه‌در می‌شود.

21- و سرودگوی تیره‌بختی‌ها او را همچون شتری به پیش می‌راند برشوراندند و در برابر ماه شب چهارده به خونخواهی برخاستند.

22- و به نبرد با ماه‌هایی کمر بستند که از پرتو آنها راه راست را توان یافت آگاهانه و دلخواهانه به تبهکاری پرداختند و با سالار خویش در نبرد شدند.

23- آری سینه‌ی این گردنکشان از کینه‌ی او مالامال بود. آئین دشمنی و عداوت را با روش خویش بنیاد نهادند و بازگشت پس مرگ را از یاد بردند.

24- و راستی که بایستی آنان را هنگام سرشماری از گروه عاد دانست.

25- ای زیر بنیاد کیش ما در روزی که روی آورند تا نماینده‌ی آرزوهای ما آن یگانه مرد برجسته را بکشند.

26- ستون راهنمایی را درهم شکستند و بالای سرافرازی را ویران کردند و از بن بدر آوردند کمر به هوس‌بازی بستند و راه را بر پرهیزگاری گرفتند.

27- گویا سرورم حسین و گروه او را می‌نگرم که سرگردانند، نه یاوری دارند و نه کسی دست و بازویش را به پشتیبانی شان می‌گشاید.

28- با رنج و گرفتاری در کربلا دچار کین‌توزی‌ها گردیده‌اند و به خاندانشان که در میان سپاه افتاده دست‌درازی می‌شود.

29- آنگاه که گروهی بی‌شمار از دشمنان سرکش پیرامون آنان را گرفتند گفتی که مرگ و نابودی دیده‌ی خود را بر آنان دوخته است.

30- چون برایشان درآمدند هر ستمی را رواساختند چراکه هیچ‌گونه آیین و پیمانی را پیش چشم نمی‌داشتند.

31- او که آواز برداشت یکی هم به سهمناکی، بانگ مرگ سرداد. مرغ نیستی ترانه می‌ساخت و سرودگوی نابودی به خوانندگی پرداخت.

32- با سرشک دیده‌گانش که بر روی گونه سرازیر بود. از آنان می‌پرسید: «مرا می‌شناسید؟»

33- گفتند: آری تو حسین پسر فاطمه‌ای و نیای تو را بهترین فرستادگان خدا باید شمرد.

34- تو در خردسالی و سالخوردگی زاده‌ی انسانهای بلندمرتبه‌ای و آنگاه که سربلندی‌ها را به‌شمار آرند تو در بالاترین جایگاه آنی.

35- ایشان را گفت: «اگر اینها را می‌دانید چه انگیزه شما را ناگزیر به کشتن من داشته است؟»

36- گفتند: اگر خواهی از مرگ برهی باید چنانچه می‌خواهیم دست فرمانبری به یزید دهی.

37- وگرنه اینک دریای مرگ پرآشوب شده و تو باید با لب تشنه در آن فرو روی و دست و پا بزنی.

38- پس گفت: «ننگ باد بر آنچه شما آورده‌اید که بوسه بر لب شمشیر آبدار بر سر نیزه‌ی کوبنده را بر آن پیش باید افکند.»

39- پس زخم‌هایی که استخوان سرها را می‌شکند پی‌درپی فرود آید. با گرهی که می‌زند، می‌گشاید و با گشودن خود برهم می‌بندد.

40- آیا آن سروری که دودمان او کاخ سرافرازی را ساخته‌اند. از بیم مرگ برای برده‌ای که بنده‌ی او است خود را زبون می‌دارد؟

41- اگر شیرمردان از هراس بر خود بلرزند چه پاسخی برای خرده‌گیران خواهند داشت؟ آیا با اینکه شیران از دلیری آنان می‌هراسند باید تن به خواری دهند؟

42- اگر یک روز روزگار پیشنهاد کرد خوار شویم بسی دور است که پروردگار ستوده چنین مشی را از ما بپذیرد.

43- و به همین‌گونه جان‌های پاک و آن سرورانی که سرهای دلیران نیام شمشیرشان است از پذیرفتن سرباز می‌زنند.

44 و 45- در نبرد با دشمنان خون مانند گل آنان یا همچون آبی شادی‌بخش است که در آن شنا می‌کنند، روان‌ها را شکار خویش می‌شمارند، پیشتازی به سوی جانبازی را سرافرازی می‌دانند و جان‌ها را سپاه خود، شیران پیکارگاه که سایه‌ی شمشیرها را جای آرامش یافتن می‌شناسند و تا زندگانی که مزه‌ی مرگ را با انگبین برابر می‌خوانند.

46- پنداری که در روزی ناگوار از شیربچگان خود پاسداری می‌کنند. ماه‌های درخشان تاریکی‌ها که در خردسالی بر سالخوردگان سروری یافته‌اند.

47- چون بر خویشتن ببالند در میان مردم کمتر کسی مانندشان توان یافت. شاهانی‌اند که سرافرازی‌ها بر آستانشان سر بر خاک می‌نهد.

48- نه دست‌هایشان را هنگام بخشندگی با ابر می‌شود برابر نهاد و نه شکوه و برتری‌های آنان را نپذیرفت.

49- مهمان را خوراک می‌خورانند و هماوران رزمجوی را با نیزه پاسخ می‌گویند چون به سخن آیند فرمان روایند و روشنگری‌هایی کوبنده دارند.

50- خواننده‌ی راه راست را کلید رستگاری‌اند و چراغ‌های راهنما راهروان را نشانه‌های رهنمونگرند که راهبران ورزیده را هم به کار می‌آیند.

51- میهمانانشان همچون کبوتر حرم از دست‌درازی دیگران برکنار است و آنکه در رزمگاه در برابرشان درآید خود را در پرتگاه افکنده، سرای‌هاشان جای زینهار خواستن است و به دستیاری آنان می‌توان به خواسته‌ها رسید.

52- برتری‌هاشان شکوهمند است و برجستگی‌هاشان تابناک، ستایش‌هاشان به شیرینی انگبین است و بخشش هاشان مشک‌آلود.

53 و 54- مرغزارهاشان سیراب می‌شود و سراهای بهارشان جای دیدار است، هرکه آنان را از چگونگی روزگارش آگاه کند او را درمی‌یابند و ستاره‌ی بختشان بسی روشن است. با میهمان و روزی خواهنده‌ای که هرچه داشته از دست داده و آه ندارد تا با ناله سودا کند جوانمردی می‌نمایند.

55- هرکه آرزویی از آنان خواست به نیکو جایی امید بسته و چون به انجمن آنان پا نهاد کمک و یاری دلخواه را می‌یابد.

56- در میان همه آفریدگان پدر و مادر و نیای پاک و پاکیزه‌ای دارند و خود نیز به این‌گونه‌اند.

57- به فرخندگی نام ایشان خرسندی و نیکی می‌خواهیم و با یاد آنان رنج و زیان را از خود دور می‌داریم.

58- به سوی جوانان و مردانش برگشت و گفت: هان! مرگ بر ما آسان شده است! سخت بکوشید.

59- پس همچون سنگ و آهنی که به یکدیگر رسد آتش جنگ از میانه جستن کرد.

60- و هر جوان چالاک به خونخواهی رهسپار گردید و بدین‌سان دلیرمردان خوشخوی که همه‌ی برتری‌ها را در خود گرد آورده و جایی به کاستی و کژی نداشتند، و هیچ‌چیز آنان را از راهی که پیش گرفته بودند نمی‌توانست برگرداند.

61- کوس جنگ که زده شود، دشمن را گرفتار می‌کنند و گاه بخشندگی مهار نوید را رها می‌دارند.

62- شیران روز رزم و باران‌های فرو ریزنده، رهروانی همچون شیر بیشه، نه بلکه آنان خود شیرند.

63- و چون از آنان چیزی بخواهند می‌پذیرند و چون خود خواستی دارند آهنگ آن می‌کنند. اگر تیغی به سویشان بلند شود درهم می‌شکنند و چون زخمی بزنند از بن برمی‌اندازند.

64- شهسوارانی که شیران بیشه را شکارشان می‌شمارند و جوانمردانی راست‌رو که کارشان زدوخورد با جنگاوران است.

65- با چهره‌هایی سپید و درخشان، چمن‌زارهایی سرسبز و خرّم که چون گردوخاک در نبردگاه همه‌جا را سیاه کند شمشیرهای سپیدشان از خون کین‌توزان سرخ می‌نماید.

66- اگر روزی برای درافتادن با پیش‌آمدی دشوار، نامزد گردند، مرگ و سرنوشت دلخواهانه رشته‌ی بندگی‌شان را به گردن می‌گیرد.

67- در آن‌جا است که هر تاخت برنده‌ای به سوی برتری‌ها، تکاپوی اسبش از به‌هم‌خوردن پلک‌ها نیز تندتر می‌نماید.

68- نیک‌مرد را می‌بینی که شتابان بر پشت اسب نیکش می‌جهد. برفراز زین‌ها به نهال‌های برآمده از زمین می‌مانند که میان را به جای کمربند با دوراندیشی و استوارکاری، سخت بسته‌اند.

69- این سرداران را که در استواری به کوه می‌مانند، اسبانی تیزتک برمی‌دارد و چون آشکار شوند می‌بینی جامه‌هاشان از آهن بافته شده است.

70- آنگاه که دلهای خود را بالاپوش زره‌ها گردانند و بتازند گرمای تاخت‌وتاز همچون خنکی دلپذیری در کام ایشان است.

71- با لب تشنه در دریای پرآشوب مرگ فرو می‌روند، زیرا آب این دریا را با مرگ می‌توان افزود و به بالاروی واداشت.

72- رسیدن به مرگ را برترین آرزوها می‌شناسند و هنگام جانبازی، تلخی نیستی را با شیرینی انگبین برابر می‌گیرند.

73- اگر در رویدادی ناگوار تیغ‌هاشان آسیب ببیند و کند شود فردا با کوبیدن آن بر سر خودسران تیزش می‌کنند.

74- و اینک سپیدرویی را بنگر که با شمشیر سپید و درخشانش با دشمن روبرو می‌شود و گندم‌گونی که نیزه‌ای سخت را در مشت می‌فشرد.

75- از دخترزاده‌ی پیامبر پشتیبانی می‌کنند، گردوخاک برخاسته و آتش پیکار، بانگی سخت به راه انداخته است.

76- درخشش شمشیرها آذرخشی را می‌نماید که بارانی تند از خون دلیران را همراه دارد و فریاد آنان نیز تندر آن است.

77- تا زندگی به سر می‌رسد و مرگ نزدیک می‌شود. چراکه روزگار همیشه با یک برنامه کار نمی‌کند.

78- روان‌هایی را برای نیستی آماده کردند و از مرز خویش پای فراتر ننهادند. خوشا به حال ایشان که با آنچه به جا آوردند به جاودانگی پیوستند.

79- پیکر خود را برای زخم شمشیرها رواشناختند گویی جامه‌ی دیدار از خانه‌ی خدا را پوشیدند. و به این‌گونه پای در بهشت جاودان نهادند که جاودانه بمانند.

80- و در پیشگاه پیشوای ما دخترزاده‌ی پیامبر جانفشانی‌ها نمودند؛ و او را بسیار یاری کردند.

81- روان خود را بخشیدند و در یاری او کوشیدند و کالایی بس گران خریدند و جان خویش در بهای آن پرداختند. زیرا با جدایی از جان به جانان می‌پیوندند و در این راه بها را که دادند بی‌درنگ به خواسته‌ی خود خواهند رسید.

82- چون حق حسین بگزاردند درگذشتند، روی از جهان برتافتند و پراکندگی نیانداختند چراکه این نیکبختان با خوشبختی هماهنگ گردیدند.

83 و 84- سرور ما حسین که دید مردان و جوانان وابسته به او کشته شدند و سرودگوی مرگ سرگرم خوانندگی است بسان شیری خشمگین که به پاسداری از بچّگان خود پردازد و دشمن کارش را دشوار گرداند با شدت جویای مرگ گردید؛ و به استقبال مرگ رفت.

85- که اگر هفتاد هزار تن نیز در کشتن او همداستان می‌شدند یک تنه به میان آنان تاخت می‌برد.

86- چون می‌تازد همه می‌گریزند، برخی زخمی می‌شوند و دیگران می‌افتند، یکی را گلو می‌درد و دومی را درهم می‌شکند، بی‌آنکه راه گریزی بگذارد.

87- آواز می‌دهد: ای گروهی که راهبران را نافرمانی کردید، نادرستی نمودید و هیچ پیمان و آیینی را نگاه نداشتید!

88- ای پیروان نیرنگ از مهربانی خدا دور باشید! با کیش راستین ناسازگاری کرده‌اید و در دل شما هیچ‌گونه نرمی و دوستی راه نیافت.

89- پذیرفتن فرمان ما، بر هر مسلمان بایسته است، نافرمانی از ما، به‌درشدن از کیش است و فرمانبری از ما، بودن در راه است.

90- آیا کسی هست که از زبانه کشیدن آتش دوزخ بهراسد و ما را به امید رستگاری یاری دهد و از خدا پروا کند؟!

91- آرام به آب‌ها می‌نگرد و به امیدی که خود را به آن برساند ولی چون به راه می‌افتد جلوی او را می‌گیرند.

92- مانند علی در میانشان به تاخت می‌پردازد که گویی می‌خواهد با نیزه‌اش سر و سینه‌ی دشمنان را یکباره درهم کوبد.

93 و 94- همچون رفتار پدرش شیرمرد روز خیبر و نیز بدر و سپس احد شمشیر برنده‌اش که میان سینه‌ی شیران فرو می‌رود از سرهای بریده، دریای خون به راه می‌اندازد و از کشتار آنان آب این دریا را می‌افزاید و مدّ پدید می‌آید.

95- به سوی کودکان و خانواده‌اش برمی‌گردد ولی افسوس که تیغ آهن شکاف مرگ، لبه‌اش کند نمی‌شود و خراش نمی‌دارد.

96 و 97- می‌گوید: درود بر شما که برای بدرود آمده‌ام. اینک زندگی به پایان آمد. و نوید پیوستن به آستان خداوند نزدیک شده، خواهرم بشنو که اگر مرگ مرا دریافت، سیلی بر چهره مزن و گونه را مخراش.

98 و 99- اگر کشته شدن من بار رویدادی سهمناک را بر دل تو نهاد و اندوه و داغ از دست دادن من بسی سنگینی نمود، بر آن‌چه خدای تو، به آن خشنود است، راضی باش و شکیبایی کن که پاداش و نوید شکیبایان از میان نخواهد رفت.

100- تو را سفارش می‌کنم که سجّاد را نیکو پرستاری کنی که پس از من رهبر راه راست است و پیمان فرمانبری را با او باید بست.

101- خانواده‌ی پیامبر برگزیده شیون برآوردند، به دامنش آویختند و خاندان و فرزندان وی با ناله‌های خویش در جستجوی پناهی برآمدند.

102- رنج‌های گران و برهم‌انباشته‌ی مرگ بالا گرفت و تشنگی سخت تاب و توان او را می‌ربود که گفت:

103- هنگام کوچ کردن از جهان رسیده و اینک خدا، شما را بسنده است که بهترین شمارشگر کارها برای آفریدگان همان یگانه‌ی بی‌نیاز است.

104- به پیکار گردنکشان بازگشت و به تلاش پرداخت، نیزه‌ها و شمشیرها، درخت بالا و اندام او را از بن برکندند.

105- تا به رو و برهنه بر زمین افتاد و گونه‌اش به خاک سوده شد.

106- شمر کمر بست تا سر او را از تن ببرد که بریده باد بند دست و انگشتانش!

107- اندوه دلم بر آن بزرگوار که سرش بر سنان سنان جای گرفت و اندامش پایمال ستورانی تیز تک گردید.

108- هفت آسمان که یکی برفراز دیگری بود با از دست رفتن او به لرزه درآمد و بسی نماند که بالاترین گردنه‌های کوه‌ها فرو ریزد.

109- تخت‌گاه خداوندی در جهان نهان از بیم لرزیدن گرفت، فرشتگان برای او به شیون آمدند و جایگاههای سر سخت درهم شکافت.

110- پرندگان و وحوش از وحشت به سوگنامه‌خوانی پرداختند و جهان که با پرده‌ای تاریک پوشیده شد پریان از خود بی‌خود گردیدند.

111- خورشید بامداد با دردمندی خود را به شب رساند و بالای چهره‌ی آن هنگام آمد و شد زردفام می‌نمود.

112- ای آن کشته که آسمان بر او خون گریست! و با مرگ او تختگاه ارجمندها ارج خود را از دست داد و پایگاه سرافرازی‌ها ویران گردید.

113- ای جان‌باخته‌ی دور از میهن که چشمه‌ی خانه‌اش به مردم آب می‌نوشانید و با تشنه‌کامی سرش را بریدند و از خونش گل‌های سرخ به‌دست دادند! (از رگ گلگون گردنش او را سیراب گردانیدند).

114- جانم فدای آن کشته‌ای که با خون خود او را شستند. برهنه بود و بادهای وزنده جامه بر او پوشید.

115- سپاه چندگانه‌پرستی با کینه‌ورزی ستوران خود را بر اندام او راند، و سینه‌اش را درهم کوفتند و با سم اسبها و تاخت بردن‌هاشان کالبد او را خرد کردند.

116- اسب او نیز به سوی خانواده‌ی وی برگشت و چون با پشت تهی از سوار می‌دوید زمین را با گونه‌اش می‌شکافت.

117- زنان با ناله و سرگردانی از سراپرده به درآمدند و با دلی که هیچ نمانده از بسیاری اندوه آتش بگیرد.

118- یکی آن زن اندوهگین است که چهره خود را با آستین می‌پوشاند، آتش، روسری او است و سرشک، بخشش وی.

119- دیگری آن است که سختی رویدادها همه چیز را از یادش برده، نمی‌داند آن‌که به او ارجمندی می‌بخشد کجا رفته.

همه راهها بر او بسته و پهنه زمین بر او تنگ می‌نماید.

120 و 121- زینب ماتم‌زده شیون می‌کند و اندوه چنانش نزار کرده که نتوان گفت. آوا برمی‌دارد که برادرم! و ای یگانه کس و اندوخته‌ی روانم! و ای یاور و پناه و امید و خواسته‌ام!

122- ای که برای یتیمان همچون باران بهاری پر از بخشش بودی. ای حسین! و ای سرپرست بیوه زنان! پس از دوری از شما ما را به جایی دور افکندند.

123- برادرم! پس از آن پوشیدگی‌ها و پرده‌نشینی‌ها و ارجمندی‌ها، درازگوشانی به جنگ ما آمدند و فرومایگان جامه‌های ما به یغما بردند.

124- ای زاده طاهای پاک! دخترانت ماتم‌زده‌اند. بار و کالای تو به تاراج می‌رود و سپاهیان آن را میان خود پخش می‌کنند. امید و آرزوها برباد رفت.

125- و با مرگ تو دانش و پارسایی و دین نابود گردید.

126- بی‌دینی شادمانه لب به خنده گشود و دیده‌ی سرفرازی چندان گریست تا گونه‌ها را بشکافت.

127- چمن‌زار برتری‌ها پس از سرسبزی و شادابی خشک شد و ماه شب چهارده چهره در گور نهفت.

128- برای ربودن چادرهایی که مانده است دشمنان به کشمکش با ما سرگرمند که پنداری بهترین آفریدگان نیای ما نبوده است.

129- کجا شد آن یاورهای من و شیر مردان نخستین که آنجا بودند که چون به دویدن می‌پرداختند بر پیش‌آمدهای روزگار تاخت می‌بردند؟

130- ای زاده‌ی پیامبر! شما و ماه‌های شب چهارده که روی نهفتید دیگر نه خورشید رخ نمود و نه به‌گونه‌ای نیک در گردش درآمد.

131- نه ابرها دامن خود را بر فراز و نشیب زمین گسترد و نه شکوفه‌های سپید لب خنده گشود و نه همراه با غرّش تندرها رگبار فرو ریخت.

132- خانواده و تبار پیامبر برگزیده را به راه انداختند آن هم با سرگردانی و بی‌آنکه از نوید و کیفر خداوند پروایی داشته باشند با ستوران سرزمین‌ها را درهم می‌نوردند.

133- آن هم با شتابی که شترمرغ‌ها بیابان دور و دراز را با گامهای تند پشت سر می‌گذارند.

134- آهنگ پیشوای خود یزیدزاده‌ی هند را دارند که نفرین بر هند باد و بر زادگان هند!

135- ای تلخکامی بزرگی که اندوهش دل را می‌شکافد و گونه را می‌لرزاند.

136- آیا حسین در کربلا با لب تشنه کشته شود؟ و شمشیرهای سپید و آبداده با خون او سیراب گردند؟

137- بانوان ارجمند حسینی ماتم‌زده گردند؟ و هر برده و آزاد به هنگام راه رفتن چشم خود را بر آنها بدوزد؟

138- برای خونخواهی او هیچکس نیست جز یک جانشین که امید می‌داریم پس از او بیاید و نمونه‌ای چون درفش یگانه باشد.

139- اوست قائم (بر پای خاسته) و مهدی (راه یافته) و سروری که چون به راه افتد فرشتگان آسمان سپاه اویند.

140- چون آشکار شود ستون کیش ما را هرچه برتر خواهد افراشت و ستون چندگانه‌پرستی و بی‌دینی را درهم خواهد کوفت.


چکامه دیگر:


1- دمع یبدّده مقیم نازح‌و دم یبدّده مقیم نازح

2- و العین إن أمست بدمع فجّرت‌فجرت ینابیع هناک موانح

3- أظهرت مکنون الشجون فکلماشجّ الأمون سجا الحرون الجامح

4- و علی قد جعل الاسی تجدیده‌وقفا یضاف إلی الرحیب الفاسح

5- و شهود ذلّی مع غریم صبابتی‌کتبوا غرامی و السقام الشارح

6- أوهی اصطباری مطلق و مقیّدغرب و قلب بالکآبة بائح

7- فالجفن منسجم غریق سائح‌و القلب مضطرم حریق قادح

8- و الخدّ خدّده طلیق فاترو الوجد جدّده مجدّ مازح

9- أصحبت تخفضنی الهموم بنصبهاو الجسم معتلّ مثال لائح

10- حلّت له حلل النحول فبرده‌برد الذبول تحلّ فیه صفائح

11- و خطیب و جدی فوق منبر وحشتی‌لفراقهم لهو البلیغ الفاصح

12- و محرّم حزنی و شوّال العناو العید عندی لاعج نوایح

13- و مدید صبری فی بسیط تفکرّی‌هزج و دمعی وافر و مسارح

14- ساروا فمعناهم و مغناهم عفاو الیوم فیه نوایح و صوایح

15- درس الجدید جدیدها فتنکّرت‌ورنا بها للخطب طرف طامح

16- نسج البلی منه محقّق حسنه‌ففناءه ماحی الرسوم الماسح

17- فطفقت إن دبه رهین صبابةعدم الرفیق و غاب عنه الناصح

18- و أقول و الزفرات تذکی جذوةمن الضلوع لها لهیب لافح

19- لاغر و إن غدر الزمان بأهله‌و جفاوحان و خان طرف لامح

20- فلقد غوی فی ظلم آل محمّدو عوی علیهم منه کلب نابح

21- وسطی علی البازی غراب أسحم‌و شباعلی الأشبال زنج ضابح

22- و تطاول الکلب العقور فصاول‌اللّیث الهصور و ذاک أمر فادح

23- و تواثبت عرج الضباع و روّعت‌و السید أضحی للاسود یکافح

24- آل النبیّ بنو الوصیّ و منبع‌الشرف العلیّ و للعلوم مفاتح

25- خزّان علم اللّه مهبط وحیه‌و بحار علم و الأنام ضحاضح

26- التائبون العابدون الحامدون‌الذّاکرون و جنح لیل جانح

27- الصائمون القائمون المطعمون‌الموثرون لهم ید و منایح

28- عند الجدی سحب و فی وقت الهدی‌سمت و فی یوم النّزال جحاجح

29- هم قبلة للساجدین و کعبةللطائفین و مشعر و بطایح

30- طرق الهدی سفن النجاة محبّهم‌میزانه یوم القیامة راجح

31- ما تبلغ الشعراء منهم فی الثناو اللّه فی السّبع المثانی مادح

32- نسب کمنبلج الصّباح و منتمی‌زاک له یعنو السماک الرّامح

33- الجدّ خیر المرسلین محمّد الهادی الأمین أخو الختام الفاتح

34- هو خاتم بل فاتح بل حاکم‌بل شاهد بل شافع بل صافح

35- هو اوّل الأنوار بل هو صفوة الجبّار و النشر الأریج الفایح

36- هو سیّد الکونین بل هو أشرف الثقلین حقّا و النذیر الناصح

37- لو لاک ما خلق الزمان و لابدت‌للعالمین مساجد و مصابح

38- و الامّ فاطمة البتول و بضعةالهادی الرسول لها المهیمن مانح

39- حوریّة إنسیّة لجلالهاو جمالها الوحی المنزّل شارح

40- و الوالد الطهر الوصیّ المرتضی‌علم الهدایة و المنار الواضح

41- مولی له النبأ العظیم و حبّه‌النهج القویم به المتاجر رابح

42- مولی له بغدیر خمّ بیعةخضعت لها الأعناق و هی طوامح

43- القسور البتّاک و الفتّاک و السفّاک فی یوم العراک الذّابح

44- أسد الاله و سیفه و ولیّه‌و شقیق أحمد و الوصیّ الناصح

45- و بعضده و بعضبه و بعزمه‌حقّا علی الکفّار ناح النایح

46- یا ناصر الأسلام یا باب الهدی‌یا کاسر الأصنام فهی طوامح

47- یا لیت عینک و الحسین بکربلابین الطغاة عن الحریم یکافح

48- و العادیات صواهل و جوائل‌بالشوس فی بحر النجیع سوابح

49- و البیض و السمر اللدان بوارق‌و طوارق و لوامع و لوائح

50- یلقی الردی بحر الندی بین العدی‌حتّی غدا ملقی و لیس منافح


1- یاری که تاکنون دربرم بود، آهنگ سفر دارد و مرا در اشکی خونین شناور ساخته است.

2 و 3- اگر چشم به اشک نشیند همچون زمینی که از هم شکافد چشمه‌هایی بخشنده را روان می‌سازد و اندوه‌های نهفته را آشکار گرداندی که هرگاه شتر زورمند، بیابان را پیمود، چارپای رام نشده و سرکش، ناله‌ی خود را بلند می‌کند.

4- افسوس من دم‌به‌دم تازه می‌شود و فراخنای ماتم‌سرایم هر روز پهناورتر می‌نماید.

5- گواهان خواری من همراه با بستانکار دلدادگی‌ام، شیفتگی‌ام و آن بیماری که دلم را پاره گردانید به نگارش درآوردند.

6- پلک‌هایم همچون ابر بهارند، و فرورفته و شناور در دریای اشک است و دلم تفتیده از آتشی سوزان که زبانه می‌کشد.

8- سرشک گرمی که فرومی‌چکد گونه‌ام را چاک‌چاک زده و آن شوخی‌کننده‌ی جدپیشه، بی‌ارزشی را نو نموده است.

9- به روزی افتاده‌ام که بالا گرفتن اندوه، شادابی‌ام را کاسته، تن دردمند است و نمونه‌ای آشکار.

10- جامه‌هایی از نزاری بر آن پوشانیده و پیراهن پژمردگی است که شمشیرهای پهناور در آن جای گرفته.

11- سخنگوی بی‌قراری من بر منبر وحشتم از جدایی آنان با شیوایی و رسایی سخن می‌گوید می‌پردازد.

12- اندوهم محرّم است و رنجم شوّال. جشن من سراسر دلسوختگی و سوگنامه‌سرایی است.

13- شکیبایی مدید و گسترده‌ی من در اندیشه‌ی بسیط و پهناورم فرج و سرودگوی است و سرشکم نیز وافر و فراوان و شتابان.

14- رفتند و نشان سرای‌هاشان که در آن زیسته و سپس کوچ کرده بودند ناپدید گردید. و امروز تنها فریاد سوگنامه سرایان را از آن‌جا می‌توان شنید.

15- مرگ و پیش‌آمدهای تازه، سرزمین آن را کهنه نمود، تا رنگی ناآشنا به آن زد.

16- و برای رویدادی سهمناک نگاه خود را برداشت و خیره به آن نگریست.

17- آری زیبایی‌بخش آن جامه پوسیدگی‌اش را نیز درهم بافت.

18- و گردوخاک بیامد و همه نشانه‌ها را زیر خود گرفت و از میان برد. و گرو دلدادگی آغاز به زاری کردم که نه یاری بود و نه اندرزگویی دلسوز.

19- آتش آه‌های سوزان در میان سینه‌ام زبانه می‌کشد و می‌گفتم: چه جای شگفتی است که روزگار با مردم نیرنگ ببازد؟ ستم کند، به گمراهی افتد و با چشم برهم‌زدن خود نادرستی نماید؟

20- در بیدادگری بر خاندان محمّد گمراهی‌اش آشکار شد، سگان پارس‌کننده را بر سر راهشان فرستاد.

21- زاغ سیاه را به ستم بر مرغان شکاری واداشت و زنگی هردم یک‌رنگ را به شیر بچگان چیره گردانید.

22- سگ گزنده به دست درازی‌های بیدادگرانه پرداخت و به سوی شیر شکارشکن تاخت و شگفتا از گرانی این رویداد.

23- کفتارهای لنگ به‌گونه‌ای هراس‌انگیز جستن کردند و شیر برای شیران به نبرد و برابری برخاست.

24 و 25- تبار پیامبر و فرزندان جانشین او، سرچشمه‌ی رفیع شرافت و کلیدهای دانش، گنجینه‌های دانش خداوند که مهبط وحی الهی هستند دریاهای دانشی‌اند که مردم در برابر آن به آبی کم‌ژرفا می‌مانند.

26- توبه‌کنندگان، پرستندگان، شاکران و ذکرگویان خدا در هنگامی‌که پرده‌ی شب همه‌جا را می‌پوشاند.

27- روزه‌داران، اقامه‌کنندگان نماز و اطعام کنندگانی که دست بخشندگیشان باز است.

28- هنگام بخشش ابر بارنده اندوه‌گاه رهبری، راه روشن و در روز نبرد سرورانی که به سوی برتری‌ها می‌شتابد.

29- قبله‌ی سجده‌کنندگان و کعبه‌ی طواف‌کنندگانند و محمل شعورند.

30- راههای رهبری و کشتی‌های رستگاری که دوستدار ایشان در روز رستاخیز با ترازویی پر از کار نیک به‌پا می‌ایستد.

31- سرایندگان نتوانند چنانکه باید در ستایش ایشان داد سخن دهند چراکه ستایشگر آنان خداست در قرآن آسمانی‌اش.

32- نژادی همچون بامداد تابان دارند و پرورشگاهی پاکیزه که ستاره نیزه‌دار سماک در برابر آن سر فرود می‌آورد.

33- نیای آنان بهترین فرستادگان خدا، محمّد (ص)، همان راهنمای درستکار و پیروز است که نامه‌ی پیام‌آوری به نام او سرانجام یافته است.

34- او خاتم و به پایان برنده است و فاتح و گشاینده و فرمانروا نیز و میانجی و گواهی که از لغزش‌ها چشم می‌پوشد.

35- او نخستین نورهاست بلکه برگزیده‌ی خدای توانا و همان بوی خوشی که پراکنده می‌شود.

36- سرور دو جهان است و به راستی برترین نمونه از دو ثقل و همان اندرزگوی و بیم‌دهنده مردم از کیفر و بدکاری‌ها.

37- اگر او نبود نه روزگار آفریده می‌شد و نه برای جهانیان، پرستشگاهها و چراغ‌ها آشکار می‌گردید.

38- مادر اینان فاطمه‌ی بتول است جگرگوشه‌ی رسول راهنما که خداوند نگاهبان همه را بر او بخشید.

39- با آنکه از میان آدمیان برخاسته به حوریان بهشتی می‌ماند و وحی آسمانی گزارشگر شکوه و زیبایی اوست.

40- پدر پاکش که وصی و مرتضی است و پرچم هدایت و راه روشن است.

41- و همان سرور که «نبأ عظیم» [۷] گزارش سترک از آن او و دوستی وی برنامه استوار است که سوداگر راستی‌ها، سود از آن تواند برد.

42- سرپرستی است که مردم در غدیر خم دست فرمانبرداری به او داده و- بر سر این کار- گردن‌های بالا داشته خویش را فرود آوردند.

43- او همان شیر دلاور است که- در روز پیکار، سر از تن یاغیان جدا می‌کند.

44- شیر خدا و شمشیر او و دوستدار وی و برادر ستوده‌ترین پیامبران (احمد) و جانشین دلسوز او.

45- راستی به زور بازو و تیغ بران و خواست او بود که بدکیشان به سوگنامه‌خوانی نشستند.

46- ای یاور اسلام و ای دروازه هدایت! ای شکننده بت‌هایی با گردن‌های برافراشته!

47- ای کاش دیده بر حسین می‌گشودی که در کربلا میان گردنکشان از سراپرده‌هایش پاسداری می‌کند.

48- اسب‌های دونده شیهه می‌کشند و خود می‌نمایند و همراه با جنگجویان سخت‌کوش شتابان در دریائی از خون سیه فام فرومی‌روند.








منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌1، ص:370-

پی نوشت

5- وقف بی انادی وادی الّا یک علّنی‌هناک أری ذاک المساعد یا سعد!

  1. قریه‌ای بین کوفه و حلّه.
  2. امل الآمل؛ ج 2، ص 117. الغدیر؛ ج 7، ص 33- 68 با تلخیص. اعیان الشیعه؛ ج 6، ص 465- 468 با تلخیص. ریحانة إلادب؛ ج 1، ص 304. تنقیح المقال؛ ج 1، ص 429.
  3. الغدیر؛ ج 7، ص 49- 57 ادب الطف؛ ج 4، ص 238- 241.
  4. جیرون: نام یکی از دروازه‌های دمشق که از نام بنیان‌گذار آن گرفته شده است.
  5. یحموم: نام اسب پیشوای ما حسین (ع) و اسب هشام بن عبد الملک و اسب حسان طائی و اسب نعمان بن منذر. اگر یحموم را بنا به قول استاد بهبودی نام ویژه نگیریم و همان دود و سیاهی بینگاریم معنای بیت چنین می‌شود: «... واداشت که درندگان در سایه‌کش آن می‌آمدند تا در پایان جنگ با گوشت کشته‌ها شکم خود را سیر کنند.
  6. اشاره به آیه 26 سوره انعام: «وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ» همین کسانند که مردم را از فیض (آیات خدا) منع می‌کنند و خود را محروم می‌دارند و غافل از آنند که تنها خود را به هلاکت می‌افکنند.
  7. اشاره به آیات 1 و 2 سوره نبأ.