مجتبی طهمورثی
مجتبی طهمورثی در سال 1344 ه. ش در قصر شیرین به دنیا آمد. قسمتی از دوران کودکی و نوجوانی را در زادگاه خود گذراند و پس از آغاز جنگ تحمیلی به همراه خانواده مجبور به مهاجرت به کرمانشاه شد. دیپلم خود را در آنجا گرفت و برای ادامهی تحصیل وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در رشتهی علوم اقتصادی لیسانس گرفت.
طهمورثی از نوجوانی به سرودن اشعار پرداخت و از حافظ خوانی پدر تأثیر پذیرفته است. شعرهای او به صورت پراکنده در نشریات منتشر شده است. وی هم اکنون ساکن تهران است و ممیز مالیاتی وزارت دارایی میباشد و با حوزهی هنری نیز همکاری دارد.
از طهمورثی تاکنون کتاب «با هر بهار» که مجموعه شعر وی میباشد منتشر شده است.
نجابت موزون:
| زنی نشسته به قتل برادرش به تماشا | ز خیمهگاه کبودش به برزخی ز تمنّا | |
| زنی که مونس درد و زنی که همدم داغ است | زنی به جذبهی حیدر، زنی به جلوهی زهرا | |
| دلش، صحاری سوزان، زبان، زبانهی آتش | پر از حکایت زخم و پر از روایتِ یغما | |
| شکسته پشتِ فلک در مقابلش چه بگویم | چگونه میبرد این غم به دوش خسته خدایا؟! | |
| خطابههای غرورش، در اوج رخ نگاهش | نبیند آنچه که بیند، مگر به صورت زیبا | |
| چراغدار ولایت در آن جنون و سیاهی | کسی نبوده به غیر از عقیله دختر مولا | |
| ضریح خونِ تو دل را اسیر شیوهی خود کرد | الا نجابت موزون، الا اسارت شیوا |
پشت حصار حرم:
| دل، پشتِ حصار حَرَمت، خستهترین است | در سایهی دیوار تو بنشستهترین است | |
| بگشا گره از بال فرو بستهی پرواز | کاین خیل کبوتر به تو وابستهترین است | |
| سازیست شکسته دلِ آیینه تباران | بنواختهای آنچه که بشکستهتر این است | |
| زنجیر غلامان تو، تا نوحهگری کرد | چشمان به خود تر شده سردستهترین است | |
| عمریست که در دیدهی ما شور فرات است | تا دیده به تاریخ تو پیوستهترین است | |
| پیشانی عشّاق تو را مِهر تو مُهر است | این نفس جبینیست که برجستهترین است | |
| نذرت چه کنم؟ غیرِ نفسهای بریده | تا هست در اندوه تو بگسستهترین است |
منابع
دانشنامهی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج 2، ص: 1615.