محمد علی سالاری ثانی
محمد علی سالاری ثانی، فرزند غلامحسین در اردیبهشت ماه 1326 شمسی در مشهد متولد شد. تحصیلات خود را تا دیپلم ریاضی ادامه داد و سپس به شغل آزاد روی آورد.
وی عضو شورای شعر انجمن شعر آستان قدس رضوی است.
سالاری دارای سه مجموعه چاپ شده «مسافر کربلا»، «چشمه خورشید» و «بهانه خلقت» است. ایشان اکثر قوالب شعری را تجربه کرده، اما بیشتر غزل میسراید. [۱]
| محمد علی سالاری ثانی | |
|---|---|
| زادروز | اردیبهشت ماه 1326 ه.ش مشهد |
| پدر و مادر | غلامحسین سالاری ثانی |
| ملیت | ایرانی |
| سبک نوشتاری | غزل |
| کتابها | «مسافر کربلا»، «چشمه خورشید» و «بهانه خلقت» |
| مدرک تحصیلی | دیپلم ریاضی |
اشعار
| صد شهر عشق را به تماشا گذاشتی | وقتی که در حریم عطش پا گذاشتی | |
| عاشق شدن نهایت از خود گذشتن است | این طرفه را چه خوش به تماشا گذاشتی | |
| عشق تو را چگونه به تصویر میکشند | در باوری که هستی خود را گذاشتی | |
| آوازهاش ز وسعت هفت آسمان گذشت | دستی که در شریعه ز خود جا گذاشتی | |
| باغ و بهار خرّمی از سعی تو گرفت | تا دست مهر بر سر گلها گذاشتی | |
| آتش گرفت سلسله آب و علقمه | از حسرتی که بر دل دریا گذاشتی | |
| با این همه وفا و تعهد، حسین را | باور کنم که رفتی و تنها گذاشتی | |
| آتش زند به هستی «سالار» عاشقان | راهی که پیش پای دل ما گذاشتی |
حدیث عشق
| فروغ بخش دل بیقرار ما عبّاس | چراغ لاله شبهای نینوا عبّاس | |
| زبان الکن من برنیاید از وصفت | حدیث عشق تو و شعر من کجا عبّاس | |
| دعای دست تو در گوش آسمان جاریست | ز گوشه گوشه محراب کربلا عبّاس | |
| قسم به معرفت و مردی و وفاداری | که شد رفیع مقام تو تا خدا عبّاس | |
| تو از کدام دیار و کدام سلسلهای | ندیده چشم فلک چون تو باوفا عبّاس | |
| هنوز علقمه در حسرت لبت مانده است | که سر کند همه شب نالههای یا عبّاس | |
| ردای منصب سقاییات تماشایی است | که مشک از تو نشد لحظهای جدا عبّاس | |
| گذشتی از سر جان در کنار شطّ فرات | بروز واقعه لب تشنه، بیریا، عبّاس | |
| به پاس حرمت ایثار جان به راه حسین | علی و فاطمه گفتند، مرحبا عبّاس | |
| گذشتم از همه حتّی ز خود به شوق وصال | از آن زمان که شدم با تو آشنا عبّاس | |
| چرا شکفته نباشم چو گل من ای «سالار» | که عهد بسته دلم عاشقانه با عبّاس |
نماز عاشورا
| امام عشق صلا داد تا اذان دادند | و قبله را به سر انگشت خود نشان دادند | |
| شکوه و جلوه به قد قامتالصلات آن روز | به دشت ماریه از مهر عاشقان دادند | |
| شمیم واژه تکبیر در هوا گل کرد | فرشتهها همه در کربلا اذان دادند | |
| دو سرو در صف اول به پاسداری عشق | به رسم عهد و وفا عاشقانه جان دادند | |
| رسید رکعت دوم قیام قامتها | سرود شوق شهادت بر آسمان دادند | |
| تمام هستی خود را قبیله خورشید | یکایک از سر پیمان به میزبان دادند | |
| چه بود سرّ کلام امام وقت سلام | که بیریا همه از شوق دل به آن دادند | |
| نماز را به تماشا گذاشت خون خدا | ولی دریغ مگر کوفیان امان دادند | |
| سلام بر همه دل سپردگان در عشق | که بر نماز چنین شرح جاودان دادند | |
| سخن ز قامت پاکان چه گویمت «سالار» | اگر چه شعر مرا قدرت بیان دادند |
برای زینب (س)
| بعد از آن واقعه تا دور زمان سهم تو شد | گل پرپر شده و جور خزان سهم تو شد | |
| تا که بر نی سر خورشید شد از دست قضا | آشیان سوختن و اشک روان سهم تو شد | |
| کاروانی همه سرگشته و حیران در دشت | غرق در ماتم و بیتاب و توان سهم تو شد | |
| عوض تسلیت ای دختر ناموس خدا | در رهِ شام بلا زخم زبان سهم تو شد | |
| وارث فاطمه و غربت شبهای علی | عجبی نیست اگر داغ گران سهم تو شد | |
| ای پیامآور آزادگی و خون و شرف | شرح کن نهضت خود را که زمان سهم تو شد | |
| شد بر افراشته بر بام فلک بیرق عشق | تا علمداری خونینکفنان سهم تو شد | |
| کوفه در کوفه فرو ریخت ز شور سخنت | تا که در کاخ ستم حُسن بیان سهم تو شد | |
| خطبه شام تو بر شد ز فلک مرتبهاش | تا که عنان خود و نام و نشان سهم تو شد | |
| ای فدایت همه هستی «سالار» بخوان | قصه عشق که اسرار نهان سهم تو شد |
منابع
طرحی نو در دانشنامه شعر عاشورایی، مرضیه محمدزاده، ج 2، ص: 413-415.
پی نوشت
- ↑ گفتوگوی مؤلف با شاعر.