در حال ویرایش
پرویز خرسند
(بخش)
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
هشدار:
شما وارد نشدهاید. نشانی آیپی شما برای عموم قابل مشاهده خواهد بود اگر هر تغییری ایجاد کنید. اگر
وارد شوید
یا
یک حساب کاربری بسازید
، ویرایشهایتان به نام کاربریتان نسبت داده خواهد شد، همراه با مزایای دیگر.
بررسی ضدهرزنگاری. این قسمت را پر
نکنید
!
===نثر ۲ مرثیهای که ناسروده مانده=== زمین نه به رنگ خون، که خون است. بارش خون، یا رویش خون؟ هرچه هست زمین یکپارچه خون است. هرچه در زمین از خون آب میخورد و هرچه بر زمین، از خون رنگ میگیرد. خون میبارد، میروید، میوزد، میجوشد و انسان بر این همه خون تنهاست. انسان سرود آرزوهای بلند ناکامش را با دهان سرخ خون است که میسراید، و صدای موجهای سربلند سرخ است که به دیوار زمان میخورد و از زمانها میگذرد و به خط سرخی، «ازل» را به «ابد» میپیوندد. و اکنون بر این خط سرخ و موجهای سرکش خون است بر دریای شن، که کاروان به راه میافتد. و درایش صدای زنجیر، که به بوی خون تازه میآمیزد و غربت انسان عظمتی مییابد همپای رنج او. راه گشوده و گسترده است و رنگ خون دلیل راه آدمی است و رنگ سرخ، رنگ غربت عظیم انسانی که هرگز به گند «آنچه هست» عادت نمیکند و گرسنگی و هراس قلههای سربلند را به سیری و آرامش درهها نمیفروشد. و اگر از آن اوج به این ژرفا، سقوط میکند، برای «گذشتن» است «نه ماندن». این خط خون آدم است و این صدای تازیانه و زنگ زنجیر. و این انسان که بر خون خویش زنجیر میکشد، اما از بلند غربتش به پستی آشتی نمینشیند. این بذر خون مردهاست در میدان و این صدای زنجیر است بر دستهای دشتبان- که هراس در دل شغالان و لاشخوران بریزد- و پاسدار دانههاست که نمیرند. دشتبان از «رنج» نشتری ساخته است که خواب را از چشمهایش بتاراند و پاسدار بیداد دانهها باشد. مادران فردا را بگو، که کودکان گرسنه را سفره بگسترند که دشتبان بیدار است. و دانه به گل مینشیند. و گلها به میوه. کاروان به راه میافتد و صدای زنجیر به بوی خون تازه میآمیزد و «زن» در غربت غروب، قصهی غمگینش را زمزمه میکند: «رنج» میراث مادرم بود و «شهادت» مرده ریگ پدرم. و «غربت» یادگار اولین تنفس «آدم». مادرم- که مادر من بود و مادر رنجهای انسان- به من آموخت که بستر «رنج» نباشم تا بر من بیارمد و در خویشم تمام کند. و به من آموخت که از «رنج» پلّهها بسازم و بالاتر و بالاتر بیایم، تا از بلند قلههایش انسان را بیشتر ببینم و بیشترش بشناسم. روز از پی روز میگذرد و هر لحظه آبستن دردیست. و این زادگان روزگار «بد» چنان هجوم میآورند که هرکس در سر راهشان به خاک مینشیند و تمام میشود. اما «زینب» بزرگتر از آنست که از این طوفانها بهراسد و بیآنکه فریادش را از اوجی پرواز دهد، به زانو درآید. از «رنجها» پله میسازد و گام بر سینهشان میگذارد و بالا و بالاتر میآید. اینک این «زینب» و این پلههای رنج.
خلاصه:
لطفاً توجه داشتهباشید که همهٔ مشارکتها در ویکی حسین منتشرشده تحت Creative Commons Attribution 4.0 در نظر گرفتهمیشوند (برای جزئیات بیشتر
ویکی حسین:حق تکثیر
را ببینید). اگر نمیخواهید نوشتههایتان بیرحمانه ویرایش و توزیع شوند؛ بنابراین، آنها را اینجا ارائه نکنید.
شما همچنین به ما تعهد میکنید که خودتان این را نوشتهاید یا آن را از یک منبع با مالکیت عمومی یا مشابه آزاد آن برداشتهاید (برای جزئیات بیشتر
ویکی حسین:حق تکثیر
را ببینید).
کارهای دارای حق تکثیر را بدون اجازه ارائه نکنید!
لغو
راهنمای ویرایشکردن
(در پنجرهٔ تازه باز میشود)
منوی ناوبری
ابزارهای شخصی
به سامانه وارد نشدید
بحث
مشارکتها
ورود
فضاهای نام
صفحه
بحث
فارسی
بازدیدها
خواندن
ویرایش
ویرایش مبدأ
نمایش تاریخچه
بیشتر
جستجو
ناوبری
صفحهٔ اصلی
تغییرات اخیر
مقالهٔ تصادفی
دربارهٔ ویکی حسین
تماس با ما
شیوهنامه
ابزارها
پیوندها به این صفحه
تغییرات مرتبط
بارگذاری پرونده
صفحههای ویژه
اطلاعات صفحه
پایگاههای دیگر
ویکی حج
ویکی پاسخ
تعداد مداخل
۳٬۵۵۲