در حال ویرایش
زهیر بن قین
(بخش)
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
هشدار:
شما وارد نشدهاید. نشانی آیپی شما برای عموم قابل مشاهده خواهد بود اگر هر تغییری ایجاد کنید. اگر
وارد شوید
یا
یک حساب کاربری بسازید
، ویرایشهایتان به نام کاربریتان نسبت داده خواهد شد، همراه با مزایای دیگر.
بررسی ضدهرزنگاری. این قسمت را پر
نکنید
!
==نقش در واقعه کربلا== ===راهنمایی کاروان امام به محلی مناسب=== در مسیر کوفه، هنگامی که سپاه [[حر بن یزید ریاحی|حُرّ]] از دور پدیدار شد، امام حسین (ع) از زهیر پرسید که آیا در این نزدیکی محلی سراغ نداری که به آن پناه برده و سپاه [[کوفه]] را مقابل خود قرار دهیم؟ او نیز امام حسین (ع) را به کوه [[ذو حسم|ذوحُسُم (ذوجُشُم)]] راهنمایی کرد. <ref>الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : 1960 م.، ص248؛ تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص404؛ طبری این گفته را به عبدالله بن سُلَیم اسدی و مُذری بن مُشمَعل نسبت داده است. ر.ک : تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص400. </ref> در ذوحسم امام حسین (ع) برای یارانش خطبهای خواند و پس از او زهیر برخاست و به نمایندگی از اصحاب در دفاع از امام حسین (ع) سخنانی بیان کرد و امام برایش دعا کرد. <ref>تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص404. </ref> ===پیشنهاد رویارویی با سپاه کوفه=== حُرّ بن یزید برای آنکه مأموریتش را بیکم و کاست انجام داده باشد، امام حسین (ع) را در بیابانی خالی از آب و گیاه و دور از آبادانی فرود آورد. دهکده [[غاضریه]]<nowiki/> یا دهکده شفیه در همان نزدیکی بود. امام حسین (ع) میخواست همراهان را بدان سو ببرد که آب و پناهگاه و مردم وجود داشت تا برای آسایش زنان و کودکان محل و وسیله مناسبتری فراهم باشد. حُرّ به سختی ممانعت کرد و گفت: دستور امیر همین است و جاسوس او نیز ناظر کار است. آنگاه در همان نزدیکی فرود آمدند. زهیر از امام حسین (ع) درخواست کرد تا اذن جهاد به آنان بدهد. او عرض کرد: ای امام حسین (ع) بزرگوار! دستور دهید که با این گروه نبرد کنیم، زیرا جنگ با اینان به مراتب آسانتر از جنگ با سپاهیان بیشماری است که پس از این خواهند آمد و ما نمیتوانیم متعهد کارزار با آنان شویم. اما امام حسین (ع) فرمود: ”ما کنْتَ لاَ بْدَأهُمْ بِالْقِتالِ“ که نمیخواهد آغازگر جنگ باشد. <ref>الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : 1960 م.، ص252؛ تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص408-409؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: 1395 ه ق/ 1975 م.، ج5، ص81. </ref> ===اعلام حمایت از امام در کربلا=== امام حسین (ع) پس از فرود آمدن در [[کربلا]] برای اصحابش سخنرانی کرد. <ref>ر.ک :تحف العقول عن آل الرسول، الحرّانی، ابن شعبه ، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1366 ش.، ص426-427. </ref> در این هنگام زهیر بن قین برخاست و گفت: «ای پسر رسول خدا! سخنانت را شنیدیم. ما نسبت به مقام شما چنانیم که اگر دنیا همواره برایمان باقی باشد، قیام و کشته شدن در رکاب شما را برتر از آن میدانیم.» به دنبال او [[نافع بن هلال بجلی|نافع بن هلال]] سخن گفت. آنگاه امام حسین (ع) خاندان و اصحاب خود را دعا فرمودند. <ref>ر.ک : اللهوف فی قتلی الطفوف (مقتل الحسین)، ابن طاووس، علی بن موسی بن محمد، نجف: مکتبه الحیدریه، 1385 ﻫ ق. ، ص34-35. </ref> ===گفتوگو با دشمن=== عصر روز نهم [[محرم]] وقتی [[شمر بن ذی الجوشن|شمر]] آماده حمله شد، [[عباس ابن علی(ع)|حضرت عباس (ع)]] از طرف امام حسین (ع) برای گفتگو با دشمنان مامور شد. همراه با ایشان بیست نفر دیگر مانند زهیر انتخاب شدند. زهیر با سپاه [[عمر بن سعد]] و شخصی به نام [[عزره بن قیس احمسی|عزرة بن قیس]]<nowiki/> که از جمله کسانی بود که به امام حسین (ع) نامه نوشته و او را به کوفه دعوت کرده بود و اکنون در سپاه عمر بن سعد بود، سخن گفت و او را نصیحت کرد: - ای عزره! خداوند حسین (ع) را ستوده و هدایت کرده است. از خدا بپرهیز! من که خیرخواه توأم. مراقب باش از آنانی نباشی که گمراهان را بر کشتن پاکدامنان یاری میکنند. - زهیر! تو که از شیعیان این خانواده نبودی؟ - من اکنون شیعه آنان هستم. به خداوند سوگند که من نه نامهای برای حسین نوشتم و نه پیکی روانه کردم و نه به او وعده دادم که یاریاشمیکنم. در راه با او مواجه شدم و احساس کردم که باید همراه او باشم و یاریاش کنم و برای حفظ حق خدا و حق پیامبر (ص) که شما به تباهی دادهاید، مدافع وی باشم. <ref>تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص417. </ref> ===اعلام حمایت از امام در شب عاشورا=== شب عاشورا، پس از سخنان امام حسین (ع) برای یاران خود، زهیر برخاست و گفت: «به خدا سوگند دوست میداشتم هزاران مرتبه کشته شوم تا خداوند با کشته شدن من، تو و اهل بیت تو را حفظ گرداند.»<ref>تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص419-420؛ امالی، صدوق (ابن بابویه)، ابوجعفر محمد بن علی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت: 1990 م. صدوق، ص133. </ref> امام حسین (ع) نیز در سخنانی کوتاه از او و همه خاندان و اصحابش تقدیر کرد و آنان را مژده [[شهادت]]<nowiki/> داد. ===موعظه سپاه عمر بن سعد=== روز عاشورا، زهیر فرماندهی میمنه سپاه امام حسین (ع) را بر عهده داشت. <ref>الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : 1960 م.، ص256؛ تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص422. </ref> پیش از شروع جنگ او خطبهای حاکی از نصیحت به مردم کوفه ایراد کرد و ایشان را به زمین گذاشتن شمشیر پند داد. او گفت: «ای مردم کوفه، از عذاب خدا حذر کنید! خدا ما و شما را به باقیماندگان پیامبر (ص) خویش امتحان میکند تا ببیند ما و شما چگونه عمل میکنیم. ما شما را دعوت میکنیم که آنان را یاری کنید و از پشتیبانی [[عبید الله بن زیاد|عبیدالله بن زیاد]] طغیانگر باز مانید که در ایام سلطه آنان جز بد، نخواهید دید. ای بندگان خدا! فرزندان فاطمه (س) از پسر سمیه بیشتر شایسته دوستی و یاریاند. اگر یاریشان نمیکنید، خدا را به یاد آورید و آنان را مکشید. این مرد را با [[یزید|یزید بن معاویه]] واگذارید که به دینم سوگند یزید بیکشتن امام حسین (ع) نیز از اطاعت شما خشنود میشود. ای مردم، امروز بر روی زمین پسر دختر پیامبری جز امام حسین (ع) نمانده و هیچکس بر کشتن او گرچه به یک کلمه باشد، یاری ندهد مگر آنکه خداوند دنیا را بر او تلخ سازد و به دشوارترین شکنجههای آخرت عذابش کند.» <ref>. انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، احمد بن محمد، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: 1996 – 2000 م.، ج3، ص188-189؛ تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن اسحاق ( ابن واضح)، بیروت: دار صادر، 1379 ﻫ ق / 1960 م.، ج2، ص244-245؛ تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص426. </ref> شمر تیری به سوی او پرتاب کرد و گفت: «چند لحظه دیگر تو و پیشوایت به دست خدای توانا کشته خواهید شد.» زهیر گفت: «اَفبِاْلمَوْتِ تُخَوِّفُنی فَوَاللهِ لِلْمَوْتِ مَعَهُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنَ الْخُلْدِ مَعَکمْ <ref>تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص245؛ لواعج الاشجان، امین، سیدمحسن، ترجمه ناصر پاکپرور. تهران: واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، 1366 ش. ، ص264-265؛ نهایه الارب فی معرفه انساب العرب، قلقشندی، احمدبن علی، بیروت: 1405 ﻫ ق / 1984 م. ، ج7، ص183-184. </ref> آیا مرا از مرگ میترسانی؟ به خدا سوگند، مرگ با او را بیشتر دوست دارم تا زندگی همیشگی با شما را.» امام حسین (ع) از زهیر خواست که بازگردد و زهیر فرمان را اطاعت کرد. امام حسین (ع) به او فرمود: «به جانم سوگند همانگونه که مؤمن آل فرعون مردم خود را اندرز داد و به هدایت دعوت نمود، تو نیز با اینان چنان کردی، اگر موعظه سودی میبخشید.» <ref>فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع) ترجمه موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، به کوشش علی مؤیدی و دیگران. قم: نشر مشرقین، 1381 ش.، ص484. </ref> سخنان زهیر نیز سودی نبخشید و جنگ آغاز شد. ===همراهی حر در جنگ با دشمن=== در صبح عاشورا چندین نوبت همراه دیگر یاران امام حسین (ع) به دشمن حمله میکرد. گاهی در موقع حمله حُرّ، زهیر به کمک او میآمد و هر بار دشمن حُرّ را محاصره مینمود، زهیر حلقه محاصره را میشکست و گاهی بر عکس، عمل میشد یعنی زهیر در حلقه محاصره قرار میگرفت و حُرّ برای نجات وی اقدام میکرد. <ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ابوم محمد حسن بن ابی الحسن، تهران: مرکز نشر کتاب،1375 ﻫ ق.، ج2، ص114. </ref> ===هنگام نماز ظهر=== هنگام نماز ظهر [[سعید بن عبدالله حنفی]] و زهیر بن قین جلوی صفهای نماز ایستادند تا دیگران نماز خوف بهجا آورند. سعید و زهیر کاملا مراقب بودند تا به امام حسین (ع) آسیبی نرسد و اگر تیری به سمت امام حسین (ع) پرتاب شد به آن حضرت اصابت نکند. در همین مدت کوتاه هم چندین تیر از جانب دشمن به سوی امام حسین (ع) پرتاب شد که سعید و زهیر همه آنها را به جان خریدند. <ref>مثیر الاحزان، ابن نما حلّی، نجم الدین محمد بن جعفر، نجف اشرف: منشورات المطیعه الحیدریه، 1369 ﻫ ق / 1950 م. ، ص65؛ اللهوف فی قتلی الطفوف (مقتل الحسین)، ابن طاووس، علی بن موسی بن محمد، نجف: مکتبه الحیدریه، 1385 ﻫ ق. ، ص48؛ بحار الانوار الجامعه لدرر الائمه الاطهار (ع)، مجلسی، ملا محمد باقر، تهران: مکتبه الاسلامیه، 1362 ش.، ج45، ص21. </ref> ===نبرد در میدان=== پس از نماز، زهیر از امام حسین (ع) اذن رفتن به میدان گرفت و با موافقت امام حسین (ع) به میدان شتافت و در حالی که رجز میخواند، شجاعانه مبارزه کرد و نوزده تن از سپاه ابن سعد را کشت. <ref>امالی، صدوق (ابن بابویه)، ابوجعفر محمد بن علی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت: 1990 م. صدوق، ص136؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، فتال نیشابوری، ابوجعفر محمدبن حسن، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات نی، 1366 ش.، ص186. </ref> در رجزی که از او خطاب به امام حسین (ع) نقل شده، او امام حسین (ع) را هادی و مهدی نامیده که در حال رفتن به ملاقات جدش، پدرش، برادرش و عمویش جعفر و حمزه است: <ref>الاخبار الطول، دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره : 1960 م.، ص252؛ تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص408-409؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدرآباد دکن: 1395 ه ق/ 1975 م.، ج5، ص81. </ref> {{شعر}} {{م| اَقْدِمْ هُدِیتَ هادِیاً مَهدِیا }} {{م| وَحَسَناً وَ الْمُرتَضی' عَلِیا }} {{م| اَلْیومَ تَلقی' جَدَّکَ النَّبیا }} {{م| و ذَالجَناحینِ الفَتَی اللَمِیا }} {{م| وَ اَسَــدَ اللهِ الشَّهـیدَ الحَـیا }} {{پایان شعر}} ای چراغ هدایت امت، آیا اجازه هست که نبرد آغازم، پیش بتازم و به پیشگاه جدّ بزرگوارت بار یابم و سر برافرازم؟ امروز جدّت نبیاکرم را دیدار خواهی کرد و هم چنین حسن مجتبی و علی مرتضی را و جعفر طیار آن جوانمرد شجاع و حمزه شیر خدا شهید زنده را. آنگاه با سپاه کوفه مبارزه کرد و دوباره چنین رجز خواند و جنگید. <ref>اعیان الشیعه، امین، سید محسن، چاپ حسن امین، بیروت:1403 ﻫ ق.، ج7، ص72. </ref> {{شعر}} {{م| اَنَا زُهَیرٌ و اَنَا ابْنُ الْقَینِ }} {{م| اِنَّ حُسَیناً اَحَدُ السِّبْطَینِ }} {{م| ذاکَ رَسولُ اللهِ غَیرُالمَین }} {{م| اَذُووُکمْ بِالسَّیفِ عَنْ حُسَینٍ }} {{م| مِن عِترَةِ البِّرِ التَقِّیِ الزِّینِ }} {{م| اَضْرِبُکمْ وَ لا اَری مِنْ شَینٍ }} {{م| یا لَیـْتَ نَفْسـی قُسِّـمَتْ قِسْـمین }} {{پایان شعر}} من زهیر پسر قین هستم، من با شمشیرم از حریم حسین دفاع و پاسداری کرده و از او محافظت میکنم. حسین یکی از دو فرزند پیامبر اکرم (ص) و از عترت پاک و بیآلایش اوست. میجنگم و باک و پروایم نیست که در راه رسول الله (ص) پاکبازی و جاننثاری میکنم. ای کاش وجودم قطعه قطعه شود و در این نبرد شیرینی شهادت را دریابم. ===شهادت=== زهیر در حالی که میجنگید یک بار به طرف خیمهگاه امام حسین (ع) حرکت کرد و به آن حضرت عرض کرد: «من به راه راست رهنمون خواهم شد، روزی که جدّت پیامبر (ص) را ملاقات کنم و روزی که پدرت علی مرتضی و برادرت امام حسن (ع) و عمویت جعفر طیار را زیارت کنم.» <ref>البدایه و النهایه، ابن کثیر الدمشقی، عماد الدین اسماعیل بن عمر، قاهره: 1932 م.، ج8، ص183؛ نهایه الارب فی معرفه انساب العرب، قلقشندی، احمدبن علی، بیروت: 1405 ﻫ ق / 1984 م. ، ج7، ص72. </ref> دو نفر از کوفیان با نامهای [[کثیر بن عبدالله شعبی|کثیر بن عبدالله شعبی]]<nowiki/> و [[مهاجر بن اوس تمیمی|مهاجر بن اوس تمیمی]]<nowiki/> بر وی حمله کرده و او را به [[شهادت|شهادت]] رساندند. <ref>تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص441. </ref> امام حسین (ع) خود را به بالین او رساند. او را دعا نمود و قاتلانش را نفرین کرد: «خداوند تو را از رحمت خود دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند، همانگونه که نسلهای ستمگر پیشین را لعنت کرد، همان نسلهایی که در هیئت میمون و خوک درآمدند.» <ref>تسلیه المجالس و زینه المُجالس و زینه المُجالس المرسوم بمقتل الحسین (ع)، موسوی حائری کرکی، محمدَ بن ابی طالب، تحقیق فارس حسون کریم، قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه،1418 ﻫ ق.، ج2، ص295؛ بحار الانوار الجامعه لدرر الائمه الاطهار (ع)، مجلسی، ملا محمد باقر، تهران: مکتبه الاسلامیه، 1362 ش.، ج45، ص25-26. </ref> سپس پیکر او را از میدان جنگ خارج و به خیمه مخصوص شهدای اصحاب منتقل کردند. بعدها قبیله بنی اسد جسد وی را در مقبره دسته جمعی اصحاب به خاک سپردند. <ref>ارشاد القلوب، دیلمی، ابوم محمد حسن بن ابی الحسن، تهران: مرکز نشر کتاب،1375 ﻫ ق.، ج2، ص126،114. </ref> او به هنگام شهادت حدود 60 سال سن داشت. در [[زیارت رجبیه]] و [[زیارت ناحیه مقدسه]] به وی سلام داده شده و با احترام خاصی از او یاد شده است: «السَّلامُ عَلَی زُهَیرِ بنِ القَینِ البَجَلِی القائِلِ للحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامِ وَ قَد اَذِنَ لَهُ فِی الاِنصِرافِ: لا وَ اللهِ! لا یکونُ ذالِکَ اَبَداً اَترُکُ ابنَ رَسولِ اللهِ اَسیراً فِی یدِ الاَعداءِ وَ اُنجو اَنَا لا اَرَانِی اللهُ ذالِکَ الیومَ!» سلام بر زهیر بن قین بجلی که به امام حسین (ع) وقتی که اجازه ترک کربلا را به او داد، عرض کرد: نه به خدا قسم هیچگاه تو را ترک نخواهم کرد. فرزند رسول خدا را ترک کنم در حالی که او در دست دشمن است؟ این نجات است؟ خداوند آن روز را برای من نیاورد. <ref>برای تفصیل بیشتر ر.ک : تاریخ بلعمی، تکمله و ترجمه تاریخ طبری، بلعمی، ابو علی محمد بن محمد، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341 ش.، ج5، ص408-449؛ رجال ابن داوود، ابن داوود حلی، تقی الدین حسن بن علی، نجف: المطبعه الحیدریه، 1392 ﻫ ق. طوسی، شیخ طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، به کوشش محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: 1381 ﻫ ق.، ص73.</ref>
خلاصه:
لطفاً توجه داشتهباشید که همهٔ مشارکتها در ویکی حسین منتشرشده تحت Creative Commons Attribution 4.0 در نظر گرفتهمیشوند (برای جزئیات بیشتر
ویکی حسین:حق تکثیر
را ببینید). اگر نمیخواهید نوشتههایتان بیرحمانه ویرایش و توزیع شوند؛ بنابراین، آنها را اینجا ارائه نکنید.
شما همچنین به ما تعهد میکنید که خودتان این را نوشتهاید یا آن را از یک منبع با مالکیت عمومی یا مشابه آزاد آن برداشتهاید (برای جزئیات بیشتر
ویکی حسین:حق تکثیر
را ببینید).
کارهای دارای حق تکثیر را بدون اجازه ارائه نکنید!
لغو
راهنمای ویرایشکردن
(در پنجرهٔ تازه باز میشود)
منوی ناوبری
ابزارهای شخصی
به سامانه وارد نشدید
بحث
مشارکتها
ورود
فضاهای نام
صفحه
بحث
فارسی
بازدیدها
خواندن
ویرایش
ویرایش مبدأ
نمایش تاریخچه
بیشتر
جستجو
ناوبری
صفحهٔ اصلی
تغییرات اخیر
مقالهٔ تصادفی
دربارهٔ ویکی حسین
تماس با ما
شیوهنامه
ابزارها
پیوندها به این صفحه
تغییرات مرتبط
بارگذاری پرونده
صفحههای ویژه
اطلاعات صفحه
پایگاههای دیگر
ویکی حج
ویکی پاسخ
تعداد مداخل
۳٬۵۵۲