۱۰٬۰۷۲
ویرایش
T.ramezani (بحث | مشارکتها) جزبدون خلاصۀ ویرایش |
T.ramezani (بحث | مشارکتها) جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۱: | خط ۱: | ||
عمربن سعدبن | '''عمربن سعدبن ابیوقّاص،''' سردار سپاه کوفه در واقعه کربلا بود. | ||
{{جعبه اطلاعات قاتل شهدای کربلا | |||
|اطلاعات قاتل = | |||
| تصویر = | |||
| توضیح تصویر = | |||
| نام کامل =عمر بن سعد بن ابیوقاص | |||
| کنیه = | |||
| لقب = | |||
| زادروز/زادگاه = | |||
| محل زندگی = | |||
| نسب/قبیله = | |||
| خویشاوندان سرشناس =سعد بن ابیوقاص | |||
| تاریخ و مکان درگذشت=در 65 یا 66 یا 67ق | |||
| نحوه درگذشت=قیام مختار | |||
| مدفن = | |||
| اقدامات =فرماندهی سپاه کوفه در واقعه کربلا، پرتاب نخستین تیر جنگ به سوی امام حسین (ع) و یارانش، دستور تازاندن اسب بر بدن امام | |||
| انگیزه =رسیدن به حکومت ری | |||
| نقشهای برجسته =فرمانده سپاه ابن زیاد | |||
| دیگر فعالیتها =تشویق پدرش به ادعای خلافت در ماجرای حکمیت • شهادت علیه حجر بن عدی | |||
}} | |||
عمربن سعدبن ابیوقّاصبن مالکبن اُهَیب (وَهَیب) بن عبدمنافبن زهرهبن کلاببن مُرّه از تیره بنیزهره قریش معروف به ابنسعد.<ref>- الطبقات الکبری، ج3، ص138، ج5، ص168.</ref> از وی با نسبتهای زُهری، قرشی و مدنی یاد شده است.<ref>- تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج21، ص456.</ref> | |||
پدر: پدرش سعدبن ابیوقّاص صحابی مشهور پیامبر (ص) بود. از آنجا که آمنه مادر پیامبر (ص)، از تیره بنیزهره بود، پیامبر، سعد را دایی خود میخواند.<ref>- الکامل فی التاریخ، ج2، ص367. </ref> مادر سعد حَمنَه دختر امیةبن عبدالشمس بود. | |||
در زمان | سعد در هفده و یا نوزده سالگی، با دعوت ابوبکر اسلام آورد. خود گوید: پیش از وجوب نماز و در نخستین روزهای دعوت پیامبر (ص) به آن حضرت ایمان آوردم.<ref>- ر.ک : السیرة النبویه ابنهشام، ج1، ص268،267؛ الطبقات الکبری، ج3، ص139؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص366؛ الاستیعاب، ج2، ص606. </ref> پس از هجرت به مدینه، در منزل برادرش عتبةبن ابیوقاص مسکن گزید و پیامبر (ص) بین او و مصعببن عمیر پیمان برادری بست.<ref>- السیرة النبویه ابنهشام، ج2، ص152؛ الطبقات الکبری، ج3، ص139؛ فتوح البلدان، ص270. </ref> | ||
در زمان پیامبر (ص) در بیشتر غزوات و سرایا حضور داشت.<ref>- الطبقات الکبری، ج3، ص137؛ الاستیعاب، ج2، ص606-608.</ref> در غزوه احد از معدود کسانی بود که هنگام حمله مشرکان، در کنار پیامبر (ص) ثابتقدم ماند و دشمن را دفع کرد.<ref>- مغازی واقدی، ج1، ص240، 255-256.</ref> طبق گزارشهای تاریخی وی تیر میساخت و در تیراندازی مهارت داشت و بدین طریق در احد چند تن از مشرکان را از پای درآورد.<ref>- مغازی واقدی، ج1، ص26-27، 241-242؛ المعارف، ص575،241..</ref> در غزوه طائف نیز مهارت او در تیراندازی موجب مسرت پیامبر (ص) گردید.<ref>- ر.ک : مغازی واقدی، ج3، ص929-930.</ref> | |||
خط ۳۲: | خط ۵۳: | ||
پس از قتل عثمان او عزلت گزید و حتی هنگامی که مهاجرین و انصار با | پس از قتل عثمان او عزلت گزید و حتی هنگامی که مهاجرین و انصار با امام علی (ع) بیعت کردند، وی از جمله کسانی بود که بیعت نکرد<ref>- الطبقات الکبری، ج3، ص31؛ تاریخ طبری، ج4، ص431.</ref> و حضرت را در سه جنگ جمل، صفین و نهروان یاری نکرد. شیخ مفید سبب اصلی خودداری سعد از یاری امام را حسد میداند و مینویسد: این موضوع از آنجا سرچشمه گرفت که عمربن خطاب سعد را هم از اعضای شورای شش نفره قرار داد و شایستگی او را برای رسیدن به خلافت تصویب کرد و سعد هم پنداشت که شایستگی مقام خلافت را دارد و این گمان دین و دنیای او را تباه ساخت.<ref>- الجمل، ص52. </ref> | ||
خط ۴۱: | خط ۶۲: | ||
مادر: مادر عمربن سعد ماویه(ماریه) دختر قیسبن مَعَدی کَرِب از قبیله کنده است.<ref>- الطبقات الکبری، ج3، ص137، ج5، ص168؛ تهذیب التهذیب، ج6، ص56؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج21، ص356.</ref> | مادر: مادر عمربن سعد ماویه (ماریه) دختر قیسبن مَعَدی کَرِب از قبیله کنده است.<ref>- الطبقات الکبری، ج3، ص137، ج5، ص168؛ تهذیب التهذیب، ج6، ص56؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج21، ص356.</ref> | ||
خط ۴۷: | خط ۶۸: | ||
در مورد تاریخ ولادت عمر اطلاع درستی در دست نیست. به گفته برخی وی در زمان | در مورد تاریخ ولادت عمر اطلاع درستی در دست نیست. به گفته برخی وی در زمان پیامبر (ص) و بنا به قول دیگر سال کشته شدن عمربن خطاب (23) متولد شد.<ref>- تهذیب التهذیب، ج6، ص56. </ref> اما گفته شده هنگام فتح جزیره به سال 19، سعدبن ابیوقّاص، گروهی را به فرماندهی عَیاضبن غَنم برای فتح جزیره فرستاد و پسرش را که در آن زمان نوجوان بود، همراه آنان فرستاد. عیاض نیز عمربن سعد را با گروهی از سواران برای پشتیبانی از مسلمانان به رأسالعین روانه کرد.<ref>- تاریخ طبری، ج4، ص53؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص533؛ البدایه و النهایه، ج7، ص76؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج5، ص286.</ref> با توجه به این روایت قول اول (تولد در زمان پیامبر (ص)) صحیح به نظر میرسد.<ref>- الاصابه فی تمییز الصحابه، ج5، ص286.</ref> | ||
در زمان خلافت | در زمان خلافت امام علی (ع) و جریان حکمیت در ” دومةالجندل“ حضور داشت و پس از مشاهده اختلافات میان سران سپاه امام علی (ع) و معاویه، آن را برای پدرش تعریف کرد و از او خواست تا به دومةالجندل برود و برای خلافت اعلام آمادگی کند، اما او نپذیرفت.<ref>- وقعة صفین، ص538؛ مسند سعدبن ابیوقاص، ص134؛ تاریخ طبری، ج5، ص67. </ref> | ||
خط ۵۶: | خط ۷۷: | ||
عمربن سعد به جهت جنگ با امام حسین(ع) و به شهادت رساندن آن حضرت، در تاریخ اسلام چهرهای منفور یافته است. او در حوادثی که منجر به واقعه کربلا شد و حوادث روز عاشورا نقش مستقیم داشته است: | عمربن سعد به جهت جنگ با امام حسین (ع) و به شهادت رساندن آن حضرت، در تاریخ اسلام چهرهای منفور یافته است. او در حوادثی که منجر به واقعه کربلا شد و حوادث روز عاشورا نقش مستقیم داشته است: | ||
خط ۶۵: | خط ۸۶: | ||
او آن روز در سقوط اخلاقی به درجهای رسیده بود که تا از نزد مسلم برگشت، درخواست مسلم را به اطلاع عبیداللهبن زیاد رساند. عبیدالله هم با گفتن اینکه گاهی مردم خیانتکاری را امین میپندارند و او را | او آن روز در سقوط اخلاقی به درجهای رسیده بود که تا از نزد مسلم برگشت، درخواست مسلم را به اطلاع عبیداللهبن زیاد رساند. عبیدالله هم با گفتن اینکه گاهی مردم خیانتکاری را امین میپندارند و او را وصی خود میسازند، عمربن سعد را در آن مجلس و در پیش روی حاضران، رسوا ساخت.<ref>- ر.ک : انساب الاشراف، ج2، ص81؛ الاخبار الطوال، ص241؛ تاریخ طبری، ج5، ص376-377؛ ارشاد، ج2، ص61؛ الفتوح، ج5، ص56.</ref> | ||
خط ۷۱: | خط ۹۲: | ||
در آن زمان ری ضمیمه خراسان بود و والیان آن از طرف حکام عراق منصوب میشدند. عمربن سعد با چهار هزار سپاهی از کوفه برای جنگ با دیلمیان که بر دستبی تسلط یافته بودند، در بیرون کوفه اردو زده بود، اما پیش از عزیمت به محل مأموریتش، عبیدالله به او فرمان داد ابتدا به کربلا برود و قیام امام حسین(ع) را با گرفتن بیعت از او برای یزید و یا با جنگ خاتمه دهد، سپس به سوی ری حرکت کند در غیر این صورت او را از این سِمَت برکنار و خانهاش را خراب خواهد کرد. ابنسعد که از جنگ با امام اکراه داشت، ابتدا نپذیرفت اما به جهت دلبستگی شدید به حکومت ری علیرغم مخالفت افراد خاندانش از جمله خواهرزادهاش حمزةبن مغیرةبن شعبه، جنگ با امام را پذیرفت.<ref>- الطبقات الکبری، ج5، ص188؛ انساب الاشراف، ج2، ص477-478؛ الاخبار الطوال، ص253؛ تاریخ طبری، ج5، ص409؛ الفتوح، ج5، ص85؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص52.</ref> | در آن زمان ری ضمیمه خراسان بود و والیان آن از طرف حکام عراق منصوب میشدند. عمربن سعد با چهار هزار سپاهی از کوفه برای جنگ با دیلمیان که بر دستبی تسلط یافته بودند، در بیرون کوفه اردو زده بود، اما پیش از عزیمت به محل مأموریتش، عبیدالله به او فرمان داد ابتدا به کربلا برود و قیام امام حسین (ع) را با گرفتن بیعت از او برای یزید و یا با جنگ خاتمه دهد، سپس به سوی ری حرکت کند در غیر این صورت او را از این سِمَت برکنار و خانهاش را خراب خواهد کرد. ابنسعد که از جنگ با امام اکراه داشت، ابتدا نپذیرفت اما به جهت دلبستگی شدید به حکومت ری علیرغم مخالفت افراد خاندانش از جمله خواهرزادهاش حمزةبن مغیرةبن شعبه، جنگ با امام را پذیرفت.<ref>- الطبقات الکبری، ج5، ص188؛ انساب الاشراف، ج2، ص477-478؛ الاخبار الطوال، ص253؛ تاریخ طبری، ج5، ص409؛ الفتوح، ج5، ص85؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص52.</ref> | ||
عمربن سعد از جمله ناکثینِ خائن و خودفروختهای است که حقایق را به درستی میدانست و حق و باطل را به خوبی میشناخت و آگاهانه کمر به قتل امام حسین(ع) و خاندان و یارانش بست. | عمربن سعد از جمله ناکثینِ خائن و خودفروختهای است که حقایق را به درستی میدانست و حق و باطل را به خوبی میشناخت و آگاهانه کمر به قتل امام حسین (ع) و خاندان و یارانش بست. | ||
عمربن سعد یک روز پس از ورود امام حسین(ع) به کربلا، یعنی روز سوم محرم 61 با چهار هزار سپاهی از کوفه وارد کربلا شد.<ref>- انساب الاشراف، ج2، ص477-478؛ تاریخ طبری، ج5، ص409-410؛ ارشاد، ج2، ص84؛ اعلام الوری، ج1، ص451؛ تجارب الامم، ج2، ص69. </ref> آنگاه عُروةبن قَیس حَنظلی را نزد امام فرستاد تا علت آمدنش را بپرسد. سپس در نامهای به عبیداللهبن زیاد دلیل آمدن امام حسین(ع) را که به جهت دعوت کوفیان بود، نوشت.<ref>- تاریخ طبری، ج5، ص411؛ الفتوح، ج5، ص87؛ ارشاد، ج2، ص85-86. </ref> | عمربن سعد یک روز پس از ورود امام حسین (ع) به کربلا، یعنی روز سوم محرم 61 با چهار هزار سپاهی از کوفه وارد کربلا شد.<ref>- انساب الاشراف، ج2، ص477-478؛ تاریخ طبری، ج5، ص409-410؛ ارشاد، ج2، ص84؛ اعلام الوری، ج1، ص451؛ تجارب الامم، ج2، ص69. </ref> آنگاه عُروةبن قَیس حَنظلی را نزد امام فرستاد تا علت آمدنش را بپرسد. سپس در نامهای به عبیداللهبن زیاد دلیل آمدن امام حسین (ع) را که به جهت دعوت کوفیان بود، نوشت.<ref>- تاریخ طبری، ج5، ص411؛ الفتوح، ج5، ص87؛ ارشاد، ج2، ص85-86. </ref> | ||
خط ۸۶: | خط ۱۰۷: | ||
امام حسین (ع) که میدید پیدرپی برای عمربن سعد کمک میآید و آنان آماده کارزار هستند، عمروبن قَرَظَه انصاری را برای تعیین وقت مذاکره با پیامی بدین مضمون نزد عمربن سعد فرستاد که میخواهم چند کلمهای با تو گفتگو نمایم. بنابراین شبانگاه در محلی بین دو لشکر منتظر تو هستم. عمربن سعد پذیرفت و شبانه با بیست نفر از همراهان خود حرکت کرد. امام نیز با بیست نفر از یارانش از اردوی خود بیرون آمد. مذاکرات محرمانه بود. لذا امام از یاران خود خواست که دورتر بایستند و فقط عباسبن علی و علیاکبر در کنار ایشان بودند. ابنسعد نیز به غیر از پسر خود حفص و یکی از خدمتگزارانش به نام لاحق، دیگران را دور کرد. هر دو، تا پاسی از شب سخن گفتند. | |||
خط ۹۴: | خط ۱۱۵: | ||
- میترسم خانهام را ویران کنند. | - میترسم خانهام را ویران کنند. | ||
- من خانه را برای تو خواهم ساخت. | - من خانه را برای تو خواهم ساخت. | ||
- دارایی و املاکم را خواهند گرفت و چپاول خواهند کرد. | - دارایی و املاکم را خواهند گرفت و چپاول خواهند کرد. | ||
خط ۱۰۸: | خط ۱۲۹: | ||
در کربلا حبیببن مُظاهر، زمانی که کمی یاران امام را دید، عرض کرد که در این منطقه تیرهای از بنیاسد زندگی میکنند. اگر اجازه میدهی با آنان صحبت کنم که برای یاری شما به کربلا بیایند. | در کربلا حبیببن مُظاهر، زمانی که کمی یاران امام را دید، عرض کرد که در این منطقه تیرهای از بنیاسد زندگی میکنند. اگر اجازه میدهی با آنان صحبت کنم که برای یاری شما به کربلا بیایند. امام حسین (ع) موافقتکرد. حبیب نیمه شب به سوی آنان رفت. آنان با او به احترام برخورد کردند. حبیب گفت: شما را به شرافت و بزرگی که در روز بازپسین خواهید داشت، میخوانم. پسردختر پیامبر شما تنها و مظلوم در بیابان کربلا محاصره شده است. مردم کوفه او را دعوت کردند تا یاریاش کنند، در حالی که بهسوی آنان آمده است، او را رها کردهاند و آماده شدهاند با او بجنگند و او را به قتل برسانند. به خداوند سوگند یاد میکنم هر یک از شما در کنار امام حسین (ع) به قتل رسد، در برترین جایگاهها در بهشت، دوست و همنشین پیامبر (ص) خواهد بود. عبدالله بن بشر از میان جمع برخاست و گفت: من این درخواست را میپذیرم. دیگران نیز اعلام کردند که آمادهاند از امام حسین (ع) حمایت کنند. در میان آنان یکی از جاسوسان عبیداللهبن زیاد بود که خبر را به عمربن سعد رساند. عمربن سعد، ارزقبن حرث صیداوی را در رأس یک گروه چهار صد نفره مسلح فرستاد تا جلوی آنان را بگیرد. در نزدیکی فرات درگیری پیش آمد و قبیله بنیاسد مجبور به بازگشت شدند.<ref>- انساب الاشراف، ج2، ص480؛ الفتوح، ج5، ص90-91؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص345-346.</ref> | ||
خط ۱۱۴: | خط ۱۳۵: | ||
زمانی که عمربن سعد فرمان بستن آب را بر روی کاروان | زمانی که عمربن سعد فرمان بستن آب را بر روی کاروان امام حسین (ع) صادر کرد، یزیدبن حُصَین همدانی مشرفی با اجازه امام با ابنسعد گفتگو کرد تا بلکه او را از این کار زشت بازدارد ولی تأثیری نکرد. امام حسین (ع) به او فرمود: شیطان بر آنان چیره گشته و حزب شیطان زیانکارانند. | ||
با آشکارتر شدن سیاست خشونت حاکم کوفه، امام حسین(ع) که شاید تلاش میکرد تا نهایت سبعیت یزیدبن معاویه و عبیداللهبن زیاد را به آیندگان نشان دهد، یکبار دیگر پیکی نزد عمربن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را به سوی حجاز ترک کند و مانع از درگیری گردد؛ و بنا به نقل حمیدبن مسلم از قول عقبةبن سمعان: بگذارید تا در زمین پهناور روانه شوم تا ببینم عاقبت چه میشود. پسر سعد که در عین تسلیم به پلیدی، در اعماق قلب خویش به امام احترام میگذاشت و به رفعت و علو مقام و شخصیت فرزند | با آشکارتر شدن سیاست خشونت حاکم کوفه، امام حسین (ع) که شاید تلاش میکرد تا نهایت سبعیت یزیدبن معاویه و عبیداللهبن زیاد را به آیندگان نشان دهد، یکبار دیگر پیکی نزد عمربن سعد فرستاد و سخن خود را تکرار کرد که حاضر است حومه کوفه را به سوی حجاز ترک کند و مانع از درگیری گردد؛ و بنا به نقل حمیدبن مسلم از قول عقبةبن سمعان: بگذارید تا در زمین پهناور روانه شوم تا ببینم عاقبت چه میشود. پسر سعد که در عین تسلیم به پلیدی، در اعماق قلب خویش به امام احترام میگذاشت و به رفعت و علو مقام و شخصیت فرزند پیامبر (ص) واقف بود، از این پیشنهاد مجدد امام استقبال کرد و بار دیگر به عبیداللهبن زیاد نوشت که در باب پیشنهاد امام بیندیشد و فرصت را برای پرهیز از قتل فرزند پیامبر (ص) مغتنم شمارد. اما عبیدالله بنا به پیشنهاد شمر نپذیرفت. | ||
عصر روز نهم محرم شمر با چهار هزار سپاهی و نامه تهدیدآمیزی از سوی عبیدالله برای عمربن سعد وارد کربلا شد تا امام حسین(ع) را به پذیرش فرمان او وادار کند و تهدید کرد در غیر این صورت فرماندهی را به شمر واگذار کند، عمربن سعد این بار با دستور اکید و صریح امیر کوفه و فرستاده او شمر روبهروبه شد، در حالیکه دیگر یقین داشت که تعلل وی تمام دنیایش را از چنگ وی بهدر خواهد آورد، اطاعت نمود تا خود فرماندهی را عهدهدار باشد و امارت ری را برای خویش به بهای قتل فرزند | عصر روز نهم محرم شمر با چهار هزار سپاهی و نامه تهدیدآمیزی از سوی عبیدالله برای عمربن سعد وارد کربلا شد تا امام حسین (ع) را به پذیرش فرمان او وادار کند و تهدید کرد در غیر این صورت فرماندهی را به شمر واگذار کند، عمربن سعد این بار با دستور اکید و صریح امیر کوفه و فرستاده او شمر روبهروبه شد، در حالیکه دیگر یقین داشت که تعلل وی تمام دنیایش را از چنگ وی بهدر خواهد آورد، اطاعت نمود تا خود فرماندهی را عهدهدار باشد و امارت ری را برای خویش به بهای قتل فرزند پیامبر (ص) تثبیت نماید.<ref>- ر.ک : تاریخ طبری، ج5، ص414-416؛ الفتوح، ج5، ص89. </ref> | ||
خط ۱۲۶: | خط ۱۴۷: | ||
صبح عاشورا عمربن سعد فرماندهان سپاه خود را مشخص نمود و پرچم را به دست غلام خود دُرَید(ذُوَید) داد.<ref>- انساب الاشراف، ج2، ص487؛ تاریخ طبری، ج5، ص429؛ ارشاد، ج2، ص95-96. </ref> | صبح عاشورا عمربن سعد فرماندهان سپاه خود را مشخص نمود و پرچم را به دست غلام خود دُرَید (ذُوَید) داد.<ref>- انساب الاشراف، ج2، ص487؛ تاریخ طبری، ج5، ص429؛ ارشاد، ج2، ص95-96. </ref> | ||
امام حسین (ع) پس از خواندن خطبه و در پایان سخنانش رو به عمربن سعد کرد و فرمود: تو مرا میکشی، اما گمان کردهای آنانسان بیریشه حکومت ری را به تو میدهد؟ به خداوند سوگند بدان آرزو نخواهی رسید و این عهدی است یقینی. پس مرتکب هر چه خواهی شو که تو پس از من در دنیا و آخرت، شادمان نخواهی بود و آرام نمیگیری. سرت را میبینم که در کوفه نصب کرده و کودکان آن را هدف قرار دادهاند و بر آن سنگ میزنند. عمربن سعد خشمگین به یارانش گفت: منتظر چه هستید؟ همگی یورش برید. او یک لقمه شما بیشتر نیست.<ref>- فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص476.</ref> | |||
خط ۱۴۴: | خط ۱۶۵: | ||
به دستور عمربن سعد، چندین نوبت اصحاب و یاران | به دستور عمربن سعد، چندین نوبت اصحاب و یاران امام حسین (ع) را سنگباران کردند. از شیوههای سپاه کوفه در مقابله با یاران شجاع امام، استفاده از سنگباران بود. در روز عاشورا عمربن سعد به لشکریان خود میگفت: ” والله لو لم ترموهم الا بالحجارة لقتلتموهم. . . “ | ||
مالک بن انس باهلی(کاهلی) چون با اذن امام عازم میدان شد، رو به عمربن سعد کرد و گفت: اگر پدرت سعدبن ابیوقّاص بدانستی که روزی از تو این حرکت صادر خواهد شد و با | مالک بن انس باهلی (کاهلی) چون با اذن امام عازم میدان شد، رو به عمربن سعد کرد و گفت: اگر پدرت سعدبن ابیوقّاص بدانستی که روزی از تو این حرکت صادر خواهد شد و با امام حسین (ع) خواهی جنگید، به دست خویش سر از تنت جدا میکرد تا عالم از ننگ وجود ناپاکت پاک گردد. ابنسعد خشمگینانه دستور داد تا کوفیان به جنگ او بروند. مالک پس از نبردی شدید به شهادت رسید.<ref>- رک : الفتوح، ج5، ص121؛ بحار الانوار، ج44، ص320، ج45، ص24؛ منتهی الآمال، ص418؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص21-22؛ معجم رجال الحدیث، ج14، ص160؛ نفس المهموم، ص132؛ جلاء العیون، ص396.</ref> | ||
به دستور عمربن سعد، کوفیان از هر سوی عابسبن ابیشبیب را سنگباران کرده و با ازدحام و یورش او را کشتند و سرش را از بدن جدا کردند. جمعی از آنان ادعای قتل او را کردند. عمربن سعد که دلاوری و رشادت او را میدانست، گفت: او را یک سرنیزه نکشته است. | به دستور عمربن سعد، کوفیان از هر سوی عابسبن ابیشبیب را سنگباران کرده و با ازدحام و یورش او را کشتند و سرش را از بدن جدا کردند. جمعی از آنان ادعای قتل او را کردند. عمربن سعد که دلاوری و رشادت او را میدانست، گفت: او را یک سرنیزه نکشته است.<ref>- تاریخ طبری، ج5، ص444؛ ارشاد، ج2، ص106؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص73؛ البدایه و النهایه، ج8، ص200؛ الکنی و الالقاب، ج1، ص196.</ref> | ||
پس از شهادت علیاکبر، امام حسین(ع) بر بالین کشته فرزندش نشست و صورت بر صورت او نهاد و در حالی که میگریست، فرمود: : ”قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلُوکَ یا | پس از شهادت علیاکبر، امام حسین (ع) بر بالین کشته فرزندش نشست و صورت بر صورت او نهاد و در حالی که میگریست، فرمود: : ”قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلُوکَ یا بُنَی ما اَجرَ أهُم عَلَی الرَّحمنِ وَ عَلَی اِنتِهاکِ حُرمَةِ الرَّسُولِ عَلَیالدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا“<ref>- الاخبار الطوال، ص256؛ ارشاد، ج2، ص239.</ref> فرزندم! خدا بکشد قومی که تو را کشتند. اینان چه بسیار بر خدا و هتک حریم رسول خدا گستاخ گشتهاند، پس از تو، خاک بر سر دنیا. امام فرزندش را به سینه چسباند تا جان داد. آنگاه عمربن سعد را نفرین کرد که: ” یابنَ سَعْد! قَطَعَ اللّهُ رَحِمَکَ کَما قَطَعْتَ رَحِمی“<ref>- اللهوف، ص47؛ اعلام الوری، ص242؛ بحار الانوار، ج35، ص33؛ مقتل الحسین مقرم، ص324؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص31؛ ابصار العین فی انصار الحسین (ع)، ص53.</ref> ای پسر سعد! خداوند نسل تو را قطع کند چنان که نسل مرا از این فرزندم قطع کردی. | ||
پس از آنکه امام از اسب به زیر افتاد، زینب(س) که نظارهگر صحنه بود، خود را به میدان رساند وخطاب به پسر سعد فرمود: ای عمر! آیا سزاوار است اباعبدالله به قتل رسد و تو به نظاره بپردازی؟ عمربن سعد پاسخی نگفت.<ref>- ر.ک : انساب الاشراف، ج2، ص500؛ تاریخ طبری، ج5، ص452؛ ارشاد، ج2، ص467؛ الفتوح، ج5، ص117-118؛ مقاتل الطالبیین، ص118؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص78؛ البدایه و النهایه، ج8، ص187.</ref> | پس از آنکه امام از اسب به زیر افتاد، زینب (س) که نظارهگر صحنه بود، خود را به میدان رساند وخطاب به پسر سعد فرمود: ای عمر! آیا سزاوار است اباعبدالله به قتل رسد و تو به نظاره بپردازی؟ عمربن سعد پاسخی نگفت.<ref>- ر.ک : انساب الاشراف، ج2، ص500؛ تاریخ طبری، ج5، ص452؛ ارشاد، ج2، ص467؛ الفتوح، ج5، ص117-118؛ مقاتل الطالبیین، ص118؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص78؛ البدایه و النهایه، ج8، ص187.</ref> | ||
خط ۱۶۸: | خط ۱۸۹: | ||
پس از حمله به خیمهها و غارت اموال امام، چون عمربن سعد خود را به خیمهها رساند و خاندان | پس از حمله به خیمهها و غارت اموال امام، چون عمربن سعد خود را به خیمهها رساند و خاندان پیامبر (ص) را آشفته دید، دستور داد دیگر کسی متعرض خیمه زنان و غارت پوشش و مال و متاع آنان نشود و عدهای را نیز مأمور خیمههای غارت شده و زنان و علیبن الامام حسین (ع) قرار داد تا کاملاً از آنان مواظبت و محافظت شود و صدمهای به آنان وارد نشود.<ref>- ر.ک : انساب الاشراف، ج2، ص501؛ الامامه و السیاسه، ص258؛ المعارف، ص258؛ تاریخ طبری، ج5، ص453-454؛ ارشاد، ج2، ص468-469؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص79؛ البدایه و النهایه، ج8، ص188. </ref> | ||
در بامداد یازدهم محرم، عمربن سعد دستور داد کشتگان اموی را در نقطهای جمع و پس از برگزاری نماز میت، آنان را دفن کردند.<ref>- تاریخ ابن خلدون، ج2، ص36. </ref> | در بامداد یازدهم محرم، عمربن سعد دستور داد کشتگان اموی را در نقطهای جمع و پس از برگزاری نماز میت، آنان را دفن کردند.<ref>- تاریخ ابن خلدون، ج2، ص36. </ref> اما اجساد شهیدان خانواده پیامبر (ص) در برابر دیدگان زنان و کودکان عریان، همچنان در صحرا بر خاک افتاده بودند. | ||
خط ۱۸۶: | خط ۲۰۷: | ||
عمربن سعد به هنگام قیام سلیمانبن صُرَد خُزاعی کوفی در سال 65، از بیم کشته شدن به دست مردم، شبها در دارالاماره کوفه میخوابید.<ref>- تاریخ طبری، ج5، ص586-587.</ref> | عمربن سعد به هنگام قیام سلیمانبن صُرَد خُزاعی کوفی در سال 65، از بیم کشته شدن به دست مردم، شبها در دارالاماره کوفه میخوابید.<ref>- تاریخ طبری، ج5، ص586-587.</ref> | ||
در هنگام قیام توابین به رهبری سلیمانبن صرد، عمربن سعد، شبثبن ربعی و یزیدبن حارثبن رویم ستاد تبلیغاتی درست کردند و بر این مهم اصرار داشتند و تبلیغ میکردند و تودهها را به سوی سلیمانبن صرد دعوت میکردند. آنان میگفتند: سلیمان میخواهد با دشمنانتان( شامیها) درافتد، ولی مختار میخواهد خود شما را نابود کند و شهرتان را تصرف نماید.<ref>- الکامل فی التاریخ، ج4، ص67. </ref> این سخن نشاندهنده این است که آنان در ارزیابی بسیار دقیق بودهاند. | در هنگام قیام توابین به رهبری سلیمانبن صرد، عمربن سعد، شبثبن ربعی و یزیدبن حارثبن رویم ستاد تبلیغاتی درست کردند و بر این مهم اصرار داشتند و تبلیغ میکردند و تودهها را به سوی سلیمانبن صرد دعوت میکردند. آنان میگفتند: سلیمان میخواهد با دشمنانتان (شامیها) درافتد، ولی مختار میخواهد خود شما را نابود کند و شهرتان را تصرف نماید.<ref>- الکامل فی التاریخ، ج4، ص67. </ref> این سخن نشاندهنده این است که آنان در ارزیابی بسیار دقیق بودهاند. | ||
خط ۱۹۵: | خط ۲۱۶: | ||
در سال 66 هجری، مختاربن ابیعبیده ثقفی در کوفه قیام کرد. او در تعقیب قاتلان امام حسین(ع) بود و اگر چه در ابتدا بنا به درخواست عبداللهبن جَعدةبن هُبَیره مخزومی که به سبب قرابت با امام علی(ع)،<ref>- این فرد برادر طفیلبن جعدةبن هبیره است که با امهانی خواهر امیرالمؤمنین خویشاوندی داشته است. ر.ک : بحار الانوار، ج45، ص378. </ref> نزد مختار گرامی بود، اماننامهای برای عمربن سعد نوشت، اما با گنجاندن عبارتی زیرکانه،<ref>- اِنَّکَ اَمِنٌ بِاَمانِ اللهِ. . . اِلاّ اَن تُحدِثَ حَدَثاً </ref> دست خود را علیه او بازگذاشت.<ref>- تاریخ طبری، ج6، ص60-61؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 61-80 هجری، ص196؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص242.</ref> | در سال 66 هجری، مختاربن ابیعبیده ثقفی در کوفه قیام کرد. او در تعقیب قاتلان امام حسین (ع) بود و اگر چه در ابتدا بنا به درخواست عبداللهبن جَعدةبن هُبَیره مخزومی که به سبب قرابت با امام علی(ع)،<ref>- این فرد برادر طفیلبن جعدةبن هبیره است که با امهانی خواهر امیرالمؤمنین خویشاوندی داشته است. ر.ک : بحار الانوار، ج45، ص378. </ref> نزد مختار گرامی بود، اماننامهای برای عمربن سعد نوشت، اما با گنجاندن عبارتی زیرکانه،<ref>- اِنَّکَ اَمِنٌ بِاَمانِ اللهِ. . . اِلاّ اَن تُحدِثَ حَدَثاً </ref> دست خود را علیه او بازگذاشت.<ref>- تاریخ طبری، ج6، ص60-61؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 61-80 هجری، ص196؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص242.</ref> | ||
گفته شده محمد بن حنفیه از کوتاهی مختار در مورد عمربن سعد معترض بود به همین سبب مختار تدبیری اندیشید تا بتواند او را مجازات کند. او دستور داد تا زنانی نوحهسرا بر درِ سرای عمربن سعد بگمارند تا بر امام حسین(ع) نوحه سرایند و گریه کنند.<ref>- بحار الانوار، ج45، ص378. </ref> | گفته شده محمد بن حنفیه از کوتاهی مختار در مورد عمربن سعد معترض بود به همین سبب مختار تدبیری اندیشید تا بتواند او را مجازات کند. او دستور داد تا زنانی نوحهسرا بر درِ سرای عمربن سعد بگمارند تا بر امام حسین (ع) نوحه سرایند و گریه کنند.<ref>- بحار الانوار، ج45، ص378. </ref> | ||
بنا به نقل طبری، مختار، ابوعمره کیسان صاحب شرطه خود را به خانه عمربن سعد فرستاد. ابوعمره، عمربن سعد را کشت و سرش را نزد مختار برد. مختار آن سر را به حفص پسر عمربن سعد نشان داد و سپس سر او را نیز از تن جدا کرد و گفت: این سر در قبال سر امام حسین(ع) و این سر در قبال سر علیاکبر اما تفاوت از کجا تا به کجاست؟! سپس هر دو سر را به نزد محمدبن حنفیه به مدینه فرستاد.<ref>- ر.ک : الطبقات الکبری، ج5، ص168؛ تاریخ طبری، ج6، ص61-62؛ الفتوح، ج6، ص245-246؛ البدء و التاریخ، ج6، ص24،21. </ref> | بنا به نقل طبری، مختار، ابوعمره کیسان صاحب شرطه خود را به خانه عمربن سعد فرستاد. ابوعمره، عمربن سعد را کشت و سرش را نزد مختار برد. مختار آن سر را به حفص پسر عمربن سعد نشان داد و سپس سر او را نیز از تن جدا کرد و گفت: این سر در قبال سر امام حسین (ع) و این سر در قبال سر علیاکبر اما تفاوت از کجا تا به کجاست؟! سپس هر دو سر را به نزد محمدبن حنفیه به مدینه فرستاد.<ref>- ر.ک : الطبقات الکبری، ج5، ص168؛ تاریخ طبری، ج6، ص61-62؛ الفتوح، ج6، ص245-246؛ البدء و التاریخ، ج6، ص24،21. </ref> بنا به نقل دینوری، عمربن سعد تا پس از کودتای نافرجام اشراف کوفه علیه مختار پنهان بود.پس از شکست کودتا و فرار اشراف کوفه به بصره، او نیز جزء فراریان بود. مختار ابوقلوص شبامی یکی از خواص خود را با گروهی سوارهنظام به دنبالشان فرستاد. ابوقلوص او را هنگام فرار دستگیر کرد و به دارالاماره کوفه آورد. به دستور مختار، ابوعمره او را گردن زد.<ref>- الاخبار الطوال، ص301. </ref> | ||
خط ۲۰۷: | خط ۲۲۸: | ||
پس از شهادت | پس از شهادت امام حسین (ع) و در غارت روز عاشورا، زره امام را عمربن سعد برای خود برداشت. پس از کشته شدن ابنسعد، مختار آن زره را به ابوعمره کیسان قاتل او بخشید. | ||
گفته شده است | گفته شده است امام علی (ع) سالها قبل از واقعه کربلا به عمربن سعد گفته بود چه خواهی کرد که تو را بین دوزخ و بهشت مخیر کنند و تو دوزخ را اختیار کنی؟<ref>- الکامل فی التاریخ، ج4، ص242؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 61-80 هجری، ص195.</ref> در همان زمان اصحاب امام علی (ع) چون عمربن سعد از در مسجد وارد میشد به او میگفتند او قاتل امام حسین (ع) است.<ref>- ارشاد، ج2، ص131-132؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص242.</ref> امام حسین (ع) نیز بر طبق روایتی در گفتگو با عمر او را قاتل خود معرفی نموده بود.<ref>- ارشاد، ج2، ص132؛ تاریخ الاسلام، حوادث و وفیات 61-80 هجری، ص195؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج14، ص75.</ref> | ||
خط ۲۱۶: | خط ۲۳۷: | ||
عمربن سعد از پدرش و از ابوسعید خُدری روایت کرده است و از او پسرانش حفص و ابراهیم و نوهاش ابوبکربن حفص و افرادی چون ابواسحاق سبیعی همدانی، یزیدبن ابیمریم سلولی، سعدبن عبیده، عَیزاربن حُرَیث، قَتادةبن دعامه سدوسی، محمدبن عبدالرحمنبن ابیلبیبه، محمدبن مسلمبن شهاب زُهری، مطلببن عبداللهبن حَنطب و یزیدبن ابیحبیب مصری روایت نمودهاند. اما منابع اهل سنت از او با نکوهش یاد کرده و گفتهاند که او چون از قاتلان | عمربن سعد از پدرش و از ابوسعید خُدری روایت کرده است و از او پسرانش حفص و ابراهیم و نوهاش ابوبکربن حفص و افرادی چون ابواسحاق سبیعی همدانی، یزیدبن ابیمریم سلولی، سعدبن عبیده، عَیزاربن حُرَیث، قَتادةبن دعامه سدوسی، محمدبن عبدالرحمنبن ابیلبیبه، محمدبن مسلمبن شهاب زُهری، مطلببن عبداللهبن حَنطب و یزیدبن ابیحبیب مصری روایت نمودهاند. اما منابع اهل سنت از او با نکوهش یاد کرده و گفتهاند که او چون از قاتلان امام حسین (ع) بوده، شایستگی برای روایت حدیث ندارد.<ref>- ر.ک : تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج21، ص357-358؛ ج26، ص356؛ امتاع الاسماع، ج10، ص131؛ تهذیب التهذیب، ج6، ص56؛ الجرح و التعدیل، ج6، ص111-112؛ تاریخ الثقات، ص357.</ref> ابنحجر ضمن اینکه در تقریب او را صدوق شمرده، در تهذیب نوشته است که محدثانی که از عمربن سعد روایت نقل میکردهاند، مورد اعتراض دیگر راویان قرار میگرفتهاند.<ref>- ر.ک : تقریب التهذیب، ج2، ص56؛ تهذیب التهذیب، ج6، ص56.</ref> | ||
عمربن سعد دوازده پسر و نه دختر از همسران و کنیزان مختلف داشت:<ref>- الطبقات الکبری، ج5، ص168. </ref> | عمربن سعد دوازده پسر و نه دختر از همسران و کنیزان مختلف داشت:<ref>- الطبقات الکبری، ج5، ص168. </ref> | ||
ویرایش