سید‌ هاشم وفایی

نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ فوریهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۴۸ توسط Faraji (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

سید‌ هاشم وفایی (١٣٤٤ ه. ش) از شاعران معاصر ایرانی است.

سید‌ هاشم وفایی
سید‌ هاشم وفایی.jpg
زادروز ١٣٤٤ ه. ش
مشهد
پدر و مادر سید احمد وفایی
کتاب‌ها «گلبن وفا»، «گلبن شهادت»، «گنجینه برکات»، «آینه وحی»، «شکوفه‌‏های صلوات» و «سرود سجاده‌‏ها»
تخلص وفایی

زندگینامهویرایش

سید هاشم وفایی فرزند سید احمد که تخلص «وفایی» را از نام خانوادگی خود دارد، در سال ١٣٤٤ شمسی در شهر مقدس مشهد به دنیا آمد و در جوار نورانی امام رضا (ع) سکونت گزید. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف امام حسین (ع)، اشعاری را سروده است.

سید‌ هاشم وفایی درباره خود می‌گوید: «از طفولیت همراه با پدر در محافل و مجالس اهل بیت (ع) حضور پیدا کرده و شعر خود را مدیون مرحمت و لطف آن ذوات مقدس می‎‏دانم و همواره سعی کردم در مجامع ادبی (رضوی و....) با بهره‏‎برداری از علوم و تجارب اساتیدی چون استاد احمد کمال و غفورزاده «شفق» به غنای ادبی خود بیفزایم و بهره فکری و فطری ببرم».

آثار سید‌ هاشم وفاییویرایش

آثار سید‌ هاشم وفایی عبارت‌اند از:

«گلبن وفا»، «گلبن شهادت»، «گنجینه برکات»، «آینه وحی»، «شکوفه‌‏های صلوات» و «سرود سجاده‌‏ها». [۱] ‏‌‏‏‏

اشعارویرایش

گلزار عشق

کعبه پیدا کـرد قـدر و افتخــار از کربلا این حرم دارد مقــام و اعتبــار از کربلا
گر که می‌‏تابد چو خورشیدی درخشان، یافته مکتب اســلام لوحی زرنگــار از کربلا
گلبن ایمـان شکوفـا شد در آن گلـزار عشق یافت با خون شهیدان برگ و بار از کربلا
بر بلنــدای زمــانــه، بـر فــراز نُه فلک پــرچـم اســلام مانده پایدار از کربلا
سر زند هر روز گر خورشید با رخســار زرد مـانـده تا روز قیامت شرمسار از کربلا
گر چه گل‎‏های نبّـوت تشنه ‏لب پرپر شدند نخل دین و معدلت شد استوار از کربلا
زان همه عشق و جوانمردی و ایمان و شرف عشق و ایثــار و وفا شـد نامدار از کربلا
نیست در آن باغ جاویدان نشـانی از خزان بر مشــام جـان رسد بوی بهار از کربلا
آسمان وقتی سر خورشیــد را بر نیزه دید گفت جلـوه کـرده نور کردگار از کربلا
چون ‏که سرهای شهیدان روی نیـزه رفت، یافت مکتب شیعه هـزاران سربدار از کربلا
تا که زینب پـایـه‎‏های ظلم را ویران کند در کـلام خویش دارد ذوالفقار از کربلا
گر سیه‎‏پوش است زهـرا، تا قیامت مانده است بر دل او داغ‎‏هـایی مـاندگـار از کربلا ‏‌‏‏‏‏‏[۲]
وارث خــون حسیــن و مهــدی آل عـلی روز و شب دارد دلی اندوه‎‏بار از کربلا ‏‌‏‏‏‏‏[۳]
گرَدی از اندوه و غم فـردا نـدارد بر دلش بر رخ هـر کس که بنشیند غبار از کربلا ‏‌‏‏‏‏‏[۴]
می‏‎دهـد او را خــدا پــروانه بـاغ بهشت هر که بر بـال دلش دارد شرار از کربلا
روز رستاخیـز وقتی سر برون آرم ز خاک تربتی دارم به همـره یـادگار از کربلا
هرکه را باشد «وفائی» نکهتی از کوی دوست
داده بر او حـق مــدال افتخـــار از کـربلا

منابعویرایش

پی نوشتویرایش

  1. گفت‌وگوی مؤلف با شاعر.‏
  2. «فلا ندنبک صباحا و مساء و لا بکین لک بدل الدموع دما». ر.ک: بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۰.‏
  3. قال ابوعبدالله امام صادق «ع»: «فی طین قبر الحسین الشفاء من کل داء و هو الدواء الأ کبر». ر.ک: وسایل الشیعه، ج،۱۴ص۵۲۴.‏
  4. «من دمعت عیناه فینا قطره بواه الله عزوجل الجنة». ر.ک: احقاق الحق، ج ۵، ص ۵۲۳.‏