سلیمان بن رزین: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی حسین
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''سلیمان بن رزین،''' غلام امام حسین (ع) و نخستین شهید واقعه کربلا بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت.
{{جعبه اطلاعات یار امام (ع)
{{جعبه اطلاعات یار امام (ع)
| عنوان              =
| عنوان              =
خط ۱۹: خط ۱۷:
| مدفن              =
| مدفن              =
| از یاران          = امام حسین (ع)
| از یاران          = امام حسین (ع)
| فعالیت‌های اجتماعی  = نخستین شهید واقع کربلا
| فعالیت‌های اجتماعی  = نخستین شهید قبل از واقع کربلا
| مشایخ              =
| مشایخ              =
| شاگردان          =
| شاگردان          =
| آثار              =
| آثار              =
}}
}}'''سلیمان بن رزین،''' غلام [[حسین بن على (ع)|امام حسین(ع)]] و نخستین شهید قبل از واقعه [[کربلا]] بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت.
==زندگی‌نامه==
کُنیه‌ سلیمان، ابورزین است. بعضی این کنیه را از آن پدر او نیز دانسته‌اند. مادرش [[کبشه]] در خانه همسر [[حسین|امام حسین(ع)]]، ام‌ اسحاق خدمت می‌کرد. [[حسین بن علی|امام حسین(ع)]] این زن را به همسری رزین تزویج کرد و سلیمان بن رزین متولد شد. سلیمان در مدینه می‌زیست و همراه کاروان امام از مدینه به مکه آمد. او از دوستداران [[اهل بیت (ع)|اهل بیت(ع)]] بود.<ref>آینه‌داران 1. آینه داران آفتاب، سنگری، محمد رضا، تهران : شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1388 ش.، ج1، ص211.</ref>


==قبل نبرد کربلا==
===نامه‌رسان امام حسین(ع) به‌ سران پنجگانه بصره===
امام‌ چند ماهی‌ که‌ در مکه‌ حضور داشت‌ دائم‌ در حال‌ گفت‌وگو و رد و بدل‌ کردن‌ نامه‌ و پیک به‌ مردم ‌بلاد [[کوفه|کوفه‌]] و [[بصره|بصره‌]] بود. در همان‌ روزهایی‌ که‌ سیل‌ نامه‌ از [[کوفه|کوفه‌]] به‌ مکه‌ روان‌ شده‌ بود، امام ‌حسین(ع)‌ برای‌ فعال‌ کردن‌ شیعیان‌ در بصره،‌ نامه‌ای‌ به‌ سران پنجگانه بصره به‌ اسامی‌ مالک ‌بن‌ مِسمَع‌ بَکری‌، اَحنَف ‌بن‌ قیس‌، یزید بن‌ مسعود نهشلی‌، منذر بن‌ جارود عبدی‌ و مسعود بن‌ عمرو اَزدی‌ نوشت‌.


امام حسین(ع) آنان‌ را به‌ یاری‌ خود خواند: 


«خداوند متعال‌، محمد بن‌ عبدالله(ص) را از میان‌ آفریدگان‌ برگزید و او را به‌ شرف‌ نبوت‌ مفتخر ساخت‌ و به‌ عزت‌ رسالت‌ گرامی‌ داشت‌. پس‌ از مدتی‌ جان‌ شریفش‌ را ستاند و او را به‌ سوی‌ خویش‌ برد، در حالی‌ که ‌حضرتش‌ به‌ وظیفه‌ رسالت‌ خود نیکو عمل‌ نمود و بندگان‌ خدا را پند و اندرز داد. اکنون‌ ما خاندان‌ و فرزندان‌ و جانشینان‌ و وارثان‌ او هستیم‌ و بیش‌ از هر کس‌ شایستگی‌ تکیه‌ زدن‌ بر جایگاه‌ او را داریم‌. اما گروهی‌ بر ما غلبه‌ کرده‌ و حق‌ ما را از دستمان‌ گرفتند و ما نیز به‌ خاطر حفظ‌ وحدت‌ مسلمین‌ خاموش‌ نشستیم‌ و امید به‌ آسودگی ‌امت‌ داشتیم‌. البته‌ ما نیک می‌دانستیم‌ که‌ خود برای‌ این‌ حق‌ مسلّم‌ سزاوارترین‌ فرد هستیم‌ و بر آن‌ کس‌ که‌ زمام‌ امر را در دست‌ گرفته‌، برتری‌ داریم‌. اکنون‌ من‌ نماینده‌ خویش‌ ابارزین را همراه‌ این‌ نامه‌ به‌ جانب‌ شما می‌فرستم‌ و شما را به‌ سوی‌ کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبرش‌ فرا می‌خوانم‌. آگاه‌ باشید که‌ سنت‌ را نابود کرده‌اند و بدعت‌ها را آشکار نموده‌اند. شما ای‌ مردم‌ اگر با من‌ همراه‌ شوید و ندایم‌ را پاسخ‌ مثبت‌ گویید، من‌ به‌ راه‌ و روش‌ دیانت‌ رهنمونتان‌ خواهم‌ شد. والسلام‌.»<ref>تاریخ الطبری، ج5، ص357؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref>


این‌ نامه‌ را توسط‌ نماینده خود، سلیمان‌ بن‌ رزین‌ فرستاد. همسرش نیز در این سفر او را همراهی می‌کرد. سلیمان‌ به‌ خانه‌ [[ماریه‌ دختر منقذ عبدی]] از طایفه‌ عبدالقیس‌ که‌ از شیعیان‌ فعال‌ بصره ‌بود، وارد شد. در آستانه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) خانه‌ وی‌، محل‌ تجمع‌ دوستداران‌ اهل‌ بیت بود.<ref>الاخبار الطول، ص280؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref> 


==زندگینامه==
یزید بن‌ مسعود از طایفه‌ بنی‌ سعد با شماری‌ از بزرگان‌ قبایل‌ جلسه‌ای گذاشت‌ و نامه‌ را برای‌ قبایل‌ بنی‌ حمیم‌، بنی‌ حنظله‌ و بنی‌ سعد قرائت‌ نمود و از آنان‌ خواست‌ تا امام را یاری‌ نمایند. اما آنچه‌ از گفته‌های‌ افراد قبایل‌ به‌دست‌ می‌آید، این‌ است‌ که‌ آنان‌ اگرچه‌ ندای‌ [[یزید بن مسعود|یزید بن‌ مسعود]] را برای‌ قیام‌ اجابت‌ کردند، اما کمترین‌ اعتقادی‌ به ‌حقانیت‌ این‌ راه‌ نداشتند. برای‌ آنان‌ یاری‌ امام حسین(ع) به‌ عنوان‌ پیشوای‌ برحق‌ مطرح‌ نبود و هیچ‌ نگفتند که ‌چون‌ جهاد در رکاب‌ امام‌‌ واجب‌ است‌، ما آماده‌ مبارزه‌ هستم‌. محور سخنان‌ ایشان‌ فرمانبرداری‌ از یزید بن‌ مسعود به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ بود.  
کُنیه‌اش ابو رزین است. بعضی این کنیه را از آن پدر او نیز دانسته‌اند. مادرش کبشه در خانه همسر امام حسین (ع)، ام‌ اسحاق خدمت می‌کرد. امام حسین (ع) این زن را به همسری رزین تزویج کرد و سلیمان از آنان متولد شد. سلیمان در مدینه می‌زیست و همراه کاروان امام از مدینه به مکه آمد. او مردی رشید، مبارز، فصیح و بلیغ، سخنور و ادیب، شمشیرزنی ماهر و از دوستداران اهل بیت (ع) بود. <ref>آینه‌داران آفتاب، ج1، ص211.</ref>
===جواب نامه یزید بن‌ مسعود به امام حسین(ع)===
یزید بن‌ مسعود وقتی‌ از نظر افراد قبیله‌ خود آگاهی‌ یافت‌، نامه‌ای‌ برای ‌امام‌ حسین(ع) نوشت و حمایت خود و قبیله‌اش را به اطلاع امام رساند:


==در جریان واقعه عاشورا==
«نامه‌ شما به‌ دستم‌ رسید و بر مضمون‌ آن‌ آگاهی‌ یافتم‌ و دانستم‌ که‌ شما مرا به‌ اطاعت ‌خود فراخوانده‌اید و از من‌ طلب‌ یاری‌ فرموده‌اید. همانا خداوند تعالی‌ هیچ‌گاه‌ زمین‌ را از انسانی‌ که‌ کار نیکو کند یا به‌ رستگاری‌ فراخواند، خالی‌ نمی‌گذارد. امروز شما حجت‌ خدا بر خلق‌ و امانت‌ الهی‌ بر روی‌ زمین‌ هستید. شما شاخساری‌ از درخت‌ زیتونه‌ احمدیه‌ هستید. پیامبر(ص) ریشه‌ آن‌ درخت‌ و شما شاخه‌های‌ آن‌ هستید. اکنون‌ به‌ سوی‌ ما حرکت‌ کنید و بدانید که‌ من‌ همه‌ افراد بنی‌ تمیم‌ را به‌ فرمانبرداری‌ از شما فراخوانده‌ام‌ و آنان ‌چنان‌ به‌ اطاعت‌ شما مشتاقند همچون‌ شترِ بسته‌ در طلب‌ آبشخور. من‌ گردن‌های‌ مردم‌ قبیله‌ بنی‌ سعد را برای ‌خدمت‌ به‌ شما نرم‌ ساختم‌ و با نصیحت‌ مشفقانه‌ خود، زنگار سستی‌ از قلوب‌ ایشان‌ زدودم‌ و این‌ قلب‌ها را پاک و روشن‌ نمودم“‌. آنگاه خود را آماده‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ امام‌ کرد، ولی‌ قبل‌ از آنکه‌ خود و قبیله‌اش‌ از بصره‌ خارج‌ شوند، خبر شهادت‌ امام به‌ آنان رسید.»<ref>ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>
===نامه‌ امام حسین (ع) به‌ سران پنجگانه بصره===
امام‌ چند ماهی‌ که‌ در مکه‌ حضور داشت‌ دائم‌ در حال‌ گفت‌وگو و رد و بدل‌ کردن‌ نامه‌ و پیک به‌ مردم ‌بلاد کوفه‌ و بصره‌ بود. در همان‌ روزهایی‌ که‌ سیل‌ نامه‌ از کوفه‌ به‌ مکه‌ روان‌ شده‌ بود، امام ‌حسین (ع)‌ برای‌ فعال‌ کردن‌ شیعیان‌ در بصره،‌ نامه‌ای‌ به‌ سران پنجگانه بصره به‌ اسامی‌ مالک ‌بن‌ مِسمَع‌ بَکری‌، اَحنَف ‌بن‌ قیس‌، یزید بن‌ مسعود نهشلی‌، منذر بن‌ جارود عبدی‌ و مسعود بن‌ عمرو اَزدی‌ نوشت‌ و آنان‌ را به‌ یاری‌ خود خواند:
خداوند متعال‌، محمد بن‌ عبدالله (ص) را از میان‌ آفریدگان‌ برگزید و او را به‌ شرف‌ نبوت‌ مفتخر ساخت‌ و به‌ عزت‌ رسالت‌ گرامی‌ داشت‌. پس‌ از مدتی‌ جان‌ شریفش‌ را ستاند و او را به‌ سوی‌ خویش‌ برد، در حالی‌ که ‌حضرتش‌ به‌ وظیفه‌ رسالت‌ خود نیکو عمل‌ نمود و بندگان‌ خدا را پند و اندرز داد. اکنون‌ ما خاندان‌ و فرزندان‌ و جانشینان‌ و وارثان‌ او هستیم‌ و بیش‌ از هر کس‌ شایستگی‌ تکیه‌ زدن‌ بر جایگاه‌ او را داریم‌. اما گروهی‌ بر ما غلبه‌ کرده‌ و حق‌ ما را از دستمان‌ گرفتند و ما نیز به‌ خاطر حفظ‌ وحدت‌ مسلمین‌ خاموش‌ نشستیم‌ و امید به‌ آسودگی ‌امت‌ داشتیم‌. البته‌ ما نیک می‌دانستیم‌ که‌ خود برای‌ این‌ حق‌ مسلّم‌ سزاوارترین‌ فرد هستیم‌ و بر آن‌ کس‌ که‌ زمام‌ امر را در دست‌ گرفته‌، برتری‌ داریم‌. اکنون‌ من‌ نماینده‌ خویش‌ ابارزین را همراه‌ این‌ نامه‌ به‌ جانب‌ شما می‌فرستم‌ و شما را به‌ سوی‌ کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبرش‌ فرا می‌خوانم‌. آگاه‌ باشید که‌ سنت‌ را نابود کرده‌اند و بدعت‌ها را آشکار نموده‌اند. شما ای‌ مردم‌ اگر با من‌ همراه‌ شوید و ندایم‌ را پاسخ‌ مثبت‌ گویید، من‌ به‌ راه‌ و روش‌ دیانت‌ رهنمونتان‌ خواهم‌ شد. والسلام‌. <ref>تاریخ طبری، ج5، ص357؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref>
این‌ نامه‌ را توسط‌ نماینده خود، سلیمان‌ بن‌ رزین‌ فرستاد. همسرش نیز در این سفر او را همراهی می‌کرد. سلیمان‌ به‌ خانه‌ ماریه‌ دختر منقذ عبدی از طایفه‌ عبدالقیس‌ که‌ از شیعیان‌ فعال‌ بصره ‌بود، وارد شد. در آستانه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) خانه‌ وی‌، محل‌ تجمع‌ دوستداران‌ اهل‌ بیت بود. <ref>الاخبار الطوال، ص280؛ تاریخ طبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref> یزید بن‌ مسعود از طایفه‌ بنی‌ سعد با شماری‌ از بزرگان‌ قبایل‌ جلسه‌ای گذاشت‌ و نامه‌ را برای‌ قبایل‌ بنی‌ حمیم‌، بنی‌ حنظله‌ و بنی‌ سعد قرائت‌ نمود و از آنان‌ خواست‌ تا امام را یاری‌ نمایند. اما آنچه‌ از گفته‌های‌ افراد قبایل‌ به‌دست‌ می‌آید، این‌ است‌ که‌ آنان‌ اگرچه‌ ندای‌ یزید بن‌ مسعود را برای‌ قیام‌ اجابت‌ کردند، اما کمترین‌ اعتقادی‌ به ‌حقانیت‌ این‌ راه‌ نداشتند. برای‌ آنان‌ یاری‌ امام حسین‌ (ع) به‌ عنوان‌ پیشوای‌ برحق‌ مطرح‌ نبود و هیچ‌ نگفتند که ‌چون‌ جهاد در رکاب‌ امام‌‌ واجب‌ است‌، ما آماده‌ مبارزه‌ هستم‌. محور سخنان‌ ایشان‌ فرمانبرداری‌ از یزید بن‌ مسعود به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ بود.
===نامه یزید بن‌ مسعود به امام حسین (ع)===
یزید بن‌ مسعود وقتی‌ از مکنونات‌ خاطر افراد قبیله‌ خود آگاهی‌ یافت‌، نامه‌ای‌ برای ‌امام‌ نوشت و حمایت خود و قبیله‌اش را به اطلاع امام رساند:
نامه‌ شما به‌ دستم‌ رسید و بر مضمون‌ آن‌ آگاهی‌ یافتم‌ و دانستم‌ که‌ شما مرا به‌ اطاعت ‌خود فراخوانده‌اید و از من‌ طلب‌ یاری‌ فرموده‌اید. همانا خداوند تعالی‌ هیچ‌گاه‌ زمین‌ را از انسانی‌ که‌ کار نیکو کند یا به‌ رستگاری‌ فراخواند، خالی‌ نمی‌گذارد. امروز شما حجت‌ خدا بر خلق‌ و امانت‌ الهی‌ بر روی‌ زمین‌ هستید. شما شاخساری‌ از درخت‌ زیتونه‌ احمدیه‌ هستید. پیامبر (ص) ریشه‌ آن‌ درخت‌ و شما شاخه‌های‌ آن‌ هستید. اکنون‌ به‌ سوی‌ ما حرکت‌ کنید و بدانید که‌ من‌ همه‌ افراد بنی‌ تمیم‌ را به‌ فرمانبرداری‌ از شما فراخوانده‌ام‌ و آنان ‌چنان‌ به‌ اطاعت‌ شما مشتاقند همچون‌ شترِ بسته‌ در طلب‌ آبشخور. من‌ گردن‌های‌ مردم‌ قبیله‌ بنی‌ سعد را برای ‌خدمت‌ به‌ شما نرم‌ ساختم‌ و با نصیحت‌ مشفقانه‌ خود، زنگار سستی‌ از قلوب‌ ایشان‌ زدودم‌ و این‌ قلب‌ها را پاک و روشن‌ نمودم“‌. آنگاه خود را آماده‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ امام‌ کرد، ولی‌ قبل‌ از آنکه‌ خود و قبیله‌اش‌ از بصره‌ خارج‌ شوند، خبر شهادت‌ امام به‌ آنان رسید. <ref>ر.ک : الاخبار الطوال، ص288؛ تاریخ طبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>


==مرگ==
==شهادت==
دیگر سران بصره دعوت امام را اجابت نکردند. منذر بن‌ جارود که‌ دخترش‌ بحرّیه‌ همسر عبیدالله بن‌ زیاد بود، به‌ گمان‌ اینکه‌ سلیمان‌، قاصد دروغین ‌امام ‌حسین (ع) است‌ و نقشه‌ای‌ طراحی‌ شده‌ از طرف‌ عبیدالله برای امتحان او می‌باشد، سلیمان‌ را به‌ همراه‌ نامه‌ امام‌ به عبیدالله تسلیم کرد و باعث‌ قتل‌ سلیمان‌ شد. <ref>تاریخ طبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref> سلیمان پس از دستگیری توسط مأموران عبیدالله بن زیاد، به دستور او و توسط سلیمان بن عوف گردن زده شد و بنا به قولی او را دار زدند. <ref>ر.ک : الاخبار الطوال، ص288؛ تاریخ طبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>
دیگر سران بصره دعوت امام را اجابت نکردند. منذر بن‌ جارود که‌ دخترش‌ بحرّیه‌ همسر [[عبید الله بن زیاد|عبیدالله بن‌ زیاد]] بود، به‌ گمان‌ اینکه‌ سلیمان‌، قاصد دروغین ‌امام ‌حسین(ع) است‌ و نقشه‌ای‌ طراحی‌ شده‌ از طرف‌ عبیدالله برای امتحان او است، سلیمان‌ را به‌ همراه‌ نامه‌ امام‌ حسین(ع) به عبیدالله تسلیم کرد و باعث‌ قتل‌ سلیمان‌ شد.<ref>تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.</ref> سلیمان پس از دستگیری توسط ماموران عبیدالله بن زیاد، به دستور او و توسط [[سلیمان بن عوف]] گردن زده شد و بنا به قولی او را دار زدند.<ref>ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>
===گفت‌وگوی سلیمان بن رزین و عبیدالله بن زیاد===
===گفت‌وگوی سلیمان بن رزین و عبیدالله بن زیاد===
گفت‌وگویی بین او و عبیدالله بن زیاد صورت گرفت و او در جواب عبیدالله که گفت حسین تو را فرستاد تا در امت تفرقه ایجاد کنی، گفت: امام حسین (ع) مصباح هدایت و کشتی نجات است. او مدار وحدت و قطب آسیاب دین است و تو و یزید تفرقه‌افکن، ننگ امت اسلام و منهدم کننده ارکان دین و فضیلت هستید. عبیدالله پس‌ از کشتن‌ سلیمان،‌ در مسجد بصره‌ سخنرانی‌ تهدیدآمیزی کرد و برادرش عثمان را جانشین خود در بصره قرار داد. سپس‌ همراه‌ خانواده‌ و چند تن از بزرگان بصره (ده تن و اندی) از جمله مسلم‌ بن‌ عمرو باهلی‌، شریک بن‌ اعور و منذر بن‌ جارود، به‌ سمت‌ کوفه‌ حرکت‌ کرد. <ref>ر.ک : الاخبار الطوال، ص288؛ تاریخ طبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>
گفت‌وگویی بین او و [[عبید الله بن زیاد|عبیدالله بن زیاد]] صورت گرفت و او در جواب عبیدالله که گفت حسین تو را فرستاد تا در امت تفرقه ایجاد کنی، گفت: «امام حسین(ع) مصباح هدایت و کشتی نجات است. او مدار وحدت و قطب آسیاب دین است و تو و یزید تفرقه‌افکن، ننگ امت اسلام و منهدم کننده ارکان دین و فضیلت هستید.»
===نخستین شهید نهضت امام حسین (ع)===
 
سلیمان نخستین شهید نهضت امام حسین (ع) بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت. نام سلیمان در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است: ”السَّلامُ عَلی سُلَیمانَ مَولَی الحُسَینِ بنِ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَ لَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ سُلَیمانَ بنَ عَوفِ الحَضرَمی“. <ref>برای تفصیل بیشتر ر.ک : تاریخ طبری، ج5، ص357-358، 469؛ الفتوح، ج5، ص37-39؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص93،23؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص199؛ ابصار العین فی انصار الحسین، ص94-95؛ رجال ابن داوود، ص178؛ نقد الرجال، ص370؛ بحار الانوار، ج44، ص337،339-340، ج45، ص69؛ نهایة الارب، ج20، ص462؛ وسیله الدارین، ص150؛ فرسان الهیجاء، ج1، ص161. </ref>
عبیدالله پس‌ از کشتن‌ سلیمان،‌ در مسجد بصره‌ سخنرانی‌ تهدیدآمیزی کرد و برادرش عثمان را جانشین خود در بصره قرار داد. سپس‌ همراه‌ خانواده‌ و چند تن از بزرگان بصره (ده تن و اندی) از جمله مسلم‌ بن‌ عمرو باهلی‌، شریک بن‌ اعور و منذر بن‌ جارود، به‌ سمت‌ کوفه‌ حرکت‌ کرد.<ref>ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.</ref>
====نخستین شهید نهضت امام حسین(ع)====
سلیمان نخستین شهید واقعه کربلا بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت.  
 
==نام در زیارت‌نامه‌ها==
نام سلیمان در [[زیارت ناحیه مقدسه]] ذکر شده است:  
 
«السَّلامُ عَلی سُلَیمانَ مَولَی الحُسَینِ بنِ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَ لَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ سُلَیمانَ بنَ عَوفِ الحَضرَمی.»<ref>برای تفصیل بیشتر ر.ک : تاریخ الطبری، ج5، ص357-358، 469؛ الفتوح، ج5، ص37-39؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص93،23؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص199؛ ابصار العین فی انصار الحسین، ص94-95؛ رجال ابن داوود، ص178؛ نقد الرجال، ص370؛ بحار الانوار، ج44، ص227،339-340، ج45، ص69؛ نهایة الارب، ج20، ص462؛ وسیله الدارین، ص150؛ فرسان الهیجاء، ج1، ص161. </ref>
 
==منبع==
==منبع==
مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص 225-228.
 
==پی نوشت==
*[[مرضیه محمدزاده|مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص 225-228.]]
 
==پی‌نوشت==
[[رده: تاریخ]]
[[رده: تاریخ]]
[[رده: افراد]]
[[رده: افراد]]
[[رده: شهیدان کربلا]]
[[رده: شهیدان قبل از عاشورا]]
[[رده: شهیدان قبل از عاشورا]]
[[en:Sulayman b. Razin]]
<references />
[[رده:پیک امام حسین(ع)]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ ژوئن ۲۰۲۱، ساعت ۰۸:۱۰

اطلاعات اصحاب امام حسین (ع)
نام کامل سلیمان بن رزین
ولادت - مدینه - عربستان
محل زندگی مدینه
وفات/شهادت - بصره
نحوه وفات/شهادت پس از دستگیری توسط مأموران عبیدالله بن زیاد، به دستور او و توسط سلیمان بن عوف گردن زده شد و بنا به قولی او را دار زدند
از یاران امام حسین (ع)
فعالیت‌های اجتماعی نخستین شهید قبل از واقع کربلا

سلیمان بن رزین، غلام امام حسین(ع) و نخستین شهید قبل از واقعه کربلا بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت.

زندگی‌نامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]

کُنیه‌ سلیمان، ابورزین است. بعضی این کنیه را از آن پدر او نیز دانسته‌اند. مادرش کبشه در خانه همسر امام حسین(ع)، ام‌ اسحاق خدمت می‌کرد. امام حسین(ع) این زن را به همسری رزین تزویج کرد و سلیمان بن رزین متولد شد. سلیمان در مدینه می‌زیست و همراه کاروان امام از مدینه به مکه آمد. او از دوستداران اهل بیت(ع) بود.[۱]

قبل نبرد کربلا[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نامه‌رسان امام حسین(ع) به‌ سران پنجگانه بصره[ویرایش | ویرایش مبدأ]

امام‌ چند ماهی‌ که‌ در مکه‌ حضور داشت‌ دائم‌ در حال‌ گفت‌وگو و رد و بدل‌ کردن‌ نامه‌ و پیک به‌ مردم ‌بلاد کوفه‌ و بصره‌ بود. در همان‌ روزهایی‌ که‌ سیل‌ نامه‌ از کوفه‌ به‌ مکه‌ روان‌ شده‌ بود، امام ‌حسین(ع)‌ برای‌ فعال‌ کردن‌ شیعیان‌ در بصره،‌ نامه‌ای‌ به‌ سران پنجگانه بصره به‌ اسامی‌ مالک ‌بن‌ مِسمَع‌ بَکری‌، اَحنَف ‌بن‌ قیس‌، یزید بن‌ مسعود نهشلی‌، منذر بن‌ جارود عبدی‌ و مسعود بن‌ عمرو اَزدی‌ نوشت‌.

امام حسین(ع) آنان‌ را به‌ یاری‌ خود خواند:

«خداوند متعال‌، محمد بن‌ عبدالله(ص) را از میان‌ آفریدگان‌ برگزید و او را به‌ شرف‌ نبوت‌ مفتخر ساخت‌ و به‌ عزت‌ رسالت‌ گرامی‌ داشت‌. پس‌ از مدتی‌ جان‌ شریفش‌ را ستاند و او را به‌ سوی‌ خویش‌ برد، در حالی‌ که ‌حضرتش‌ به‌ وظیفه‌ رسالت‌ خود نیکو عمل‌ نمود و بندگان‌ خدا را پند و اندرز داد. اکنون‌ ما خاندان‌ و فرزندان‌ و جانشینان‌ و وارثان‌ او هستیم‌ و بیش‌ از هر کس‌ شایستگی‌ تکیه‌ زدن‌ بر جایگاه‌ او را داریم‌. اما گروهی‌ بر ما غلبه‌ کرده‌ و حق‌ ما را از دستمان‌ گرفتند و ما نیز به‌ خاطر حفظ‌ وحدت‌ مسلمین‌ خاموش‌ نشستیم‌ و امید به‌ آسودگی ‌امت‌ داشتیم‌. البته‌ ما نیک می‌دانستیم‌ که‌ خود برای‌ این‌ حق‌ مسلّم‌ سزاوارترین‌ فرد هستیم‌ و بر آن‌ کس‌ که‌ زمام‌ امر را در دست‌ گرفته‌، برتری‌ داریم‌. اکنون‌ من‌ نماینده‌ خویش‌ ابارزین را همراه‌ این‌ نامه‌ به‌ جانب‌ شما می‌فرستم‌ و شما را به‌ سوی‌ کتاب‌ خدا و سنت‌ پیامبرش‌ فرا می‌خوانم‌. آگاه‌ باشید که‌ سنت‌ را نابود کرده‌اند و بدعت‌ها را آشکار نموده‌اند. شما ای‌ مردم‌ اگر با من‌ همراه‌ شوید و ندایم‌ را پاسخ‌ مثبت‌ گویید، من‌ به‌ راه‌ و روش‌ دیانت‌ رهنمونتان‌ خواهم‌ شد. والسلام‌.»[۲]

این‌ نامه‌ را توسط‌ نماینده خود، سلیمان‌ بن‌ رزین‌ فرستاد. همسرش نیز در این سفر او را همراهی می‌کرد. سلیمان‌ به‌ خانه‌ ماریه‌ دختر منقذ عبدی از طایفه‌ عبدالقیس‌ که‌ از شیعیان‌ فعال‌ بصره ‌بود، وارد شد. در آستانه‌ قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) خانه‌ وی‌، محل‌ تجمع‌ دوستداران‌ اهل‌ بیت بود.[۳]

یزید بن‌ مسعود از طایفه‌ بنی‌ سعد با شماری‌ از بزرگان‌ قبایل‌ جلسه‌ای گذاشت‌ و نامه‌ را برای‌ قبایل‌ بنی‌ حمیم‌، بنی‌ حنظله‌ و بنی‌ سعد قرائت‌ نمود و از آنان‌ خواست‌ تا امام را یاری‌ نمایند. اما آنچه‌ از گفته‌های‌ افراد قبایل‌ به‌دست‌ می‌آید، این‌ است‌ که‌ آنان‌ اگرچه‌ ندای‌ یزید بن‌ مسعود را برای‌ قیام‌ اجابت‌ کردند، اما کمترین‌ اعتقادی‌ به ‌حقانیت‌ این‌ راه‌ نداشتند. برای‌ آنان‌ یاری‌ امام حسین(ع) به‌ عنوان‌ پیشوای‌ برحق‌ مطرح‌ نبود و هیچ‌ نگفتند که ‌چون‌ جهاد در رکاب‌ امام‌‌ واجب‌ است‌، ما آماده‌ مبارزه‌ هستم‌. محور سخنان‌ ایشان‌ فرمانبرداری‌ از یزید بن‌ مسعود به‌ عنوان‌ رئیس‌ قبیله‌ بود.

جواب نامه یزید بن‌ مسعود به امام حسین(ع)[ویرایش | ویرایش مبدأ]

یزید بن‌ مسعود وقتی‌ از نظر افراد قبیله‌ خود آگاهی‌ یافت‌، نامه‌ای‌ برای ‌امام‌ حسین(ع) نوشت و حمایت خود و قبیله‌اش را به اطلاع امام رساند:

«نامه‌ شما به‌ دستم‌ رسید و بر مضمون‌ آن‌ آگاهی‌ یافتم‌ و دانستم‌ که‌ شما مرا به‌ اطاعت ‌خود فراخوانده‌اید و از من‌ طلب‌ یاری‌ فرموده‌اید. همانا خداوند تعالی‌ هیچ‌گاه‌ زمین‌ را از انسانی‌ که‌ کار نیکو کند یا به‌ رستگاری‌ فراخواند، خالی‌ نمی‌گذارد. امروز شما حجت‌ خدا بر خلق‌ و امانت‌ الهی‌ بر روی‌ زمین‌ هستید. شما شاخساری‌ از درخت‌ زیتونه‌ احمدیه‌ هستید. پیامبر(ص) ریشه‌ آن‌ درخت‌ و شما شاخه‌های‌ آن‌ هستید. اکنون‌ به‌ سوی‌ ما حرکت‌ کنید و بدانید که‌ من‌ همه‌ افراد بنی‌ تمیم‌ را به‌ فرمانبرداری‌ از شما فراخوانده‌ام‌ و آنان ‌چنان‌ به‌ اطاعت‌ شما مشتاقند همچون‌ شترِ بسته‌ در طلب‌ آبشخور. من‌ گردن‌های‌ مردم‌ قبیله‌ بنی‌ سعد را برای ‌خدمت‌ به‌ شما نرم‌ ساختم‌ و با نصیحت‌ مشفقانه‌ خود، زنگار سستی‌ از قلوب‌ ایشان‌ زدودم‌ و این‌ قلب‌ها را پاک و روشن‌ نمودم“‌. آنگاه خود را آماده‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ امام‌ کرد، ولی‌ قبل‌ از آنکه‌ خود و قبیله‌اش‌ از بصره‌ خارج‌ شوند، خبر شهادت‌ امام به‌ آنان رسید.»[۴]

شهادت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

دیگر سران بصره دعوت امام را اجابت نکردند. منذر بن‌ جارود که‌ دخترش‌ بحرّیه‌ همسر عبیدالله بن‌ زیاد بود، به‌ گمان‌ اینکه‌ سلیمان‌، قاصد دروغین ‌امام ‌حسین(ع) است‌ و نقشه‌ای‌ طراحی‌ شده‌ از طرف‌ عبیدالله برای امتحان او است، سلیمان‌ را به‌ همراه‌ نامه‌ امام‌ حسین(ع) به عبیدالله تسلیم کرد و باعث‌ قتل‌ سلیمان‌ شد.[۵] سلیمان پس از دستگیری توسط ماموران عبیدالله بن زیاد، به دستور او و توسط سلیمان بن عوف گردن زده شد و بنا به قولی او را دار زدند.[۶]

گفت‌وگوی سلیمان بن رزین و عبیدالله بن زیاد[ویرایش | ویرایش مبدأ]

گفت‌وگویی بین او و عبیدالله بن زیاد صورت گرفت و او در جواب عبیدالله که گفت حسین تو را فرستاد تا در امت تفرقه ایجاد کنی، گفت: «امام حسین(ع) مصباح هدایت و کشتی نجات است. او مدار وحدت و قطب آسیاب دین است و تو و یزید تفرقه‌افکن، ننگ امت اسلام و منهدم کننده ارکان دین و فضیلت هستید.»

عبیدالله پس‌ از کشتن‌ سلیمان،‌ در مسجد بصره‌ سخنرانی‌ تهدیدآمیزی کرد و برادرش عثمان را جانشین خود در بصره قرار داد. سپس‌ همراه‌ خانواده‌ و چند تن از بزرگان بصره (ده تن و اندی) از جمله مسلم‌ بن‌ عمرو باهلی‌، شریک بن‌ اعور و منذر بن‌ جارود، به‌ سمت‌ کوفه‌ حرکت‌ کرد.[۷]

نخستین شهید نهضت امام حسین(ع)[ویرایش | ویرایش مبدأ]

سلیمان نخستین شهید واقعه کربلا بود و در هنگام شهادت 35 سال سن داشت.

نام در زیارت‌نامه‌ها[ویرایش | ویرایش مبدأ]

نام سلیمان در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است:

«السَّلامُ عَلی سُلَیمانَ مَولَی الحُسَینِ بنِ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَ لَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ سُلَیمانَ بنَ عَوفِ الحَضرَمی.»[۸]

منبع[ویرایش | ویرایش مبدأ]

پی‌نوشت[ویرایش | ویرایش مبدأ]

  1. آینه‌داران 1. آینه داران آفتاب، سنگری، محمد رضا، تهران : شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1388 ش.، ج1، ص211.
  2. تاریخ الطبری، ج5، ص357؛ الفتوح، ج5، ص37.
  3. الاخبار الطول، ص280؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.
  4. ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.
  5. تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص37.
  6. ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.
  7. ر.ک : الاخبار الطول، دینوری، ص288؛ تاریخ الطبری، ج5، ص358؛ الفتوح، ج5، ص38-39؛ مقتل الحسین مقرم، ص41.
  8. برای تفصیل بیشتر ر.ک : تاریخ الطبری، ج5، ص357-358، 469؛ الفتوح، ج5، ص37-39؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص93،23؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص199؛ ابصار العین فی انصار الحسین، ص94-95؛ رجال ابن داوود، ص178؛ نقد الرجال، ص370؛ بحار الانوار، ج44، ص227،339-340، ج45، ص69؛ نهایة الارب، ج20، ص462؛ وسیله الدارین، ص150؛ فرسان الهیجاء، ج1، ص161.