نوروزعلی فرزند محمّد باقر
(تغییرمسیر از بسطامی)
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نوروزعلی فرزند محمّد باقر (12 ه. ق- ه. ق) تاریخ نگار و عالم شیعی ایرانی قرن سیزدهم و اوایل چهاردهم هجری قمری است.
| بسطامی | |
|---|---|
| نام اصلی | نوروزعلی |
| زادروز | سال ۱۲۳۷ ه. ق |
| مرگ | سال ۱۳۰۹ ه. ق |
| جایگاه خاکسپاری | گورستان قتلگاه پشت سر امینالدّین طبرسی |
| نام(های) دیگر |
فاضل بسطامی |
| کتابها | «امواج البکاء»، «البداء»، «التحفةالحسینیه» و «سفینةالنجاة» |
زندگینامه[ویرایش | ویرایش مبدأ]
نوروزعلی فرزند محمّدباقر واعظ معروف به فاضل بسطامی به سال ۱۲۳۷ ه. ق متولد شد. او در مشهد مجاور آستان قدس رضوی نزد استادانی درس خواند. بسطامی با اینکه فقیه اصولی بود، در فقه و اصول چندان شهرتی نیافت اما در حدیث از استادان روزگار خویش بود و در تاریخ نیز تتبع فراوان میکرد.
منابع، وی را به داشتن فضل بسیار، پرهیزکاری و خوشخویی ستودهاند. وی به سال ۱۳۰۹ ه. ق درگذشت.[۱] پس از مرگ پیکرش را در گورستان قتلگاه پشت سرِ امینالدّین طبرسی به خاک سپردند.
آثار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
آثار فاضل بسطامی عبارتند از:
- «امواج البکاء» به فارسی، دربارهی دفعات گریههای امام حسین(ع) در کربلا و علتهای آن که در ۱۵ مجلس مرتب گردیدهاست
- «البداء»
- «التحفةالحسینیه» دربارهی وقایع کربلا و اسرار شهادت امام حسین(ع) و یارانش که بسطامی در محرم ۱۲۷۱ ه. ق گزیدهای از این اثر را فراهم کرد و آن را «الوجیزه» نامید
- «سفینةالنجاة» در شرح منظومهی سیّدمهدی بحرالعلوم و ....
اشعار[ویرایش | ویرایش مبدأ]
| تنی گشت فرسوده از نوک تیر | که دوش نبی بود او را سریر | |
| خدنگ خطا، سینهای را درید | که زان سینه شد نور سینا پدید | |
| به آن سینه چون تیر دمساز شد | سر تیر با عرش همراز شد | |
| ز تیر ستم، سینهای شد فکار | که بُد مخزن سرّ پروردگار | |
| کشیدی چو تیر از تن خویش، شاه | پر از خون شدی پیکر مهر و ماه | |
| ز بس زخم کاری، تنش شد ز کار | نبی را دل از درد شد سوگوار |
| جوانی که در این کسا داشت جای | که بُد پنجمین حجّت آن کسای | |
| چو تنها در آن دشت بییار ماند | بر آن قوم، آیات تطهیر خواند | |
| که ماییم ز اهل کسای رسول | نموده است این آیه بر ما نزول | |
| منم پنجمین حجّت آن کسا | به بالای من شد امامت رسا | |
| منم پنجمین فردِ آن پنج تن | که کردند در آن کسا انجمن |
| شنیدم که در وقت ذبح عظیم | ز غیرت، بُدش چشم حق بین دو نیم | |
| یکی جانب خیمهی با شکوه | یکی سویِ آمد شدِ آن گروه |
| نه بر جهاد، امام انام طاقت داشت | نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت | |
| فتاد پرتو خورشید آسمان به زمین | غبار غم ز زمین رفت بر سپهر برین | |
| بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد | اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد [۲] |