عبدالرحیم سعیدی راد: تفاوت میان نسخه‌ها

۲٬۹۷۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۹
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷۱: خط ۷۱:
|امضا                  =
|امضا                  =
}}
}}




خط ۹۰: خط ۸۹:


سعیدی راد فعالیتهای شعری خود را به طور جدی از سال 69 و با مطبوعات کشور آغاز نمود.
سعیدی راد فعالیتهای شعری خود را به طور جدی از سال 69 و با مطبوعات کشور آغاز نمود.
عبد الرحیم سعیدی راد علاوه بر فعالیتهای فرهنگی و ادبی هم اکنون معاون عمرانی دفتر امور پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور است.




خط ۹۷: خط ۹۵:
از ایشان تاکنون کتابهای زیر به چاپ رسیده است: «بعد از باران» که گردآوری اشعار مرحوم آرش باران‌پور است. «گزیده ادبیات معاصر شماره 77»، «زخم‌های خورشید» که در آن خاطرات جنگ را جمع‌آوری نموده است. «فانوسهای سنگی» که گردآوری اشعاری در مورد فلسطین می‌باشد. «بر بلندای عشق» که گردآوری مجموعه خاطرات شهید بلندیان است.
از ایشان تاکنون کتابهای زیر به چاپ رسیده است: «بعد از باران» که گردآوری اشعار مرحوم آرش باران‌پور است. «گزیده ادبیات معاصر شماره 77»، «زخم‌های خورشید» که در آن خاطرات جنگ را جمع‌آوری نموده است. «فانوسهای سنگی» که گردآوری اشعاری در مورد فلسطین می‌باشد. «بر بلندای عشق» که گردآوری مجموعه خاطرات شهید بلندیان است.


از سعیدی راد دو کتاب: «سیره زندگی مرحوم علامه جعفری»، «شقایقهای پرپر» که مثنوی بلندی در رابطه با شهدای خوزستان است. در زیر چاپ می‌باشد.
از سعیدی راد:
 
مجموعه های چاب شده:
 
1.بعد از باران (اشعار آرش بارانپور) 1376
 
2.بر بلندای عشق(خاطرات شهید بلندیان) 1377
 
3.زخمهای خورشید(خاطرات شهدا) 1379
 
4.گزیده ادبیات معاصر شماره 77 - 1379
 
5.فانوسهای سنگی(شعر فلسطین) 1380
 
6.من راضیم به این همه دوری(شعر) 1385
 
7.دیگر عرضی ندارم (نثر ادبی) 1386
 
8.سه‌ مزار‌ برای‌یک‌ شهید (شهید قنوتی) 1386
 
9.ساعت به وقت دلتنگی (شعر) 1387
 
10. حق با آفتابگردانهاست (نثر) 1388
 
11. انعکاس آفتاب (نثر مهدوی) 1389
 
12. پنجره هشتم (نثر رضوی) 1390
 
13. خورشید در مشت (شعر) 1391
 
14. جشن پتو (خاطره طنز جنگ)1391


15. انقلاب آیینه ها(شعر انقلاب)1392


16. معجزه الفبا (نثر ادبی)1392


17. همین (نامه های عاشقانه) 1394
18. کودکی های ماه(شعر) 1395
19. زندگی در ناگهان(شعر) 1397
20. چشمان بی شکیب(شعر دزفول) 1397
21. دانه های تسبیح (نثر دفاع مقدس) 1397
22. همیشه باران بیخبر می آید. (شعر) 1398
کتابهای گردآوری پیک افتخار:
1. تبسمی بر خاکریز (طنز در جبهه) 1387
2. راز ستاره ها (شهید دقایقی) 1387
3. سایه حضور (خاطرات زنان در جنگ) 1387
4. لاله ای در فکه (شهید آوینی) 1388
5. مادر خورشید (مادران شهدا) 1388
6. پرواز در پرواز (شهید کاظمی) 1388
7. آنان که بی پروا... (شهید ردانی پور) 1388
8. همسرایان غزل... (همسران شهدا) 1388
9. نام‌توباعشق‌پرآوازه باد(شهید بقایی) 1388
10. حضور عاشقانه (رهبری در جنگ) 1388
11. با من از عشق بگو (رهبری) 1388
12. لبخندی پشت میله ها(طنز ) 1388
13. یک سنگر، هزار لبخند (طنز ) 1389
14. وصف تو عاشقانه ترین... (فکوری) 1390
15. خیابان چهل متری(شهید قنوتی) 1391


==اشعار==
==اشعار==


{{شعر}}
هنوز می‌چکد از چشم آسمان آتش
{{ب| هنوز می‌چکد از چشم آسمان آتش‌|زمین و هرچه در آن می‌کشد فغان، آتش }}
زمین و هر چه در آن می‌کشد فغان آتش
 
صدای طبل عزا بین کوچه می‌پیچد
دوباره سنج و دهل بسته بر دهان آتش
 
صدای شیون شمشیر می‌رسد برگوش
میان معرکه برپاست بی‌گمان آتش
 
فغان و آه بلند است و العطش جاری
به جان خسته‌دلان بانگ: الامان آتش!
 
کنار علقمه افتاده دست ساقیِ مست
کنار خیمه ولی، آه، ارغوان، آتش
 
چقدر شکوه کند رود، با لبی تشنه
چقدر گریه کند مشکِ بی‌زبان آتش
 
گلوی کودک شش ماهه‌ای غزل‌خوان شد
دمی که تیر، به‌خون خفت و شد کمان آتش
 
کسی ندیده چنین رسم میهمانداری
کسی نداده چنین دست میهمان آتش
 
چه شعله‌ها که به پاهای کودکان پیچید
چه زخم ها که چنین می‌زند به‌جان آتش
 
چه کرده شمر به گودال قتلگاه مگر
که ناگهان شده دل‌های شیعیان آتش
 
مگر چه آمده بر نعش‌های در گودال
که شعله می‌کشد از عمق استخوان آتش
 
صدای ناله‌ای از عرش می‌رسد برگوش
رسیده است مگر تا به‌کهکشان آتش؟


{{ب| صدای طبل عزا بین کوچه می‌پیچد|و باز سنج و دهل بسته بر زبان، آتش }}
گمان مبر که در آن سرخی غروب و عطش
رسیده است به پایانِ داستان آتش


{{ب| صدای شیون شمشیر می‌رسد برگوش‌|میان معرکه برپاست بی‌گمان، آتش }}
چه‌ها گذشت بر آن کاروان نیزه و سر
گذشته است گمانم، ز هفت‌خوان آتش


{{ب| چه شعله‌ها که به پاهای کودکان پیچید|چه زخم‌ها که چنین می‌زند به جان، آتش }}
چه‌ها گذشت ب‌ بانوی صبر و بی‌تابی
دمی که داشت به لب چوب خیزران آتش


{{ب| به پاست خطبه آتش میان کاخ یزید|تمام شام بلا سوخت از همان، آتش }}
بپاست خطبه آتش میان کاخ یزید
{{پایان شعر}}
تمام شام بلا سوخت از همان آتش




خط ۱۲۹: خط ۲۳۸:
{{ب| آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد|آن مرد که نام کوچکش اصغر بود }}  
{{ب| آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد|آن مرد که نام کوچکش اصغر بود }}  
{{پایان شعر}}
{{پایان شعر}}




کاربر ناشناس