عباسعلی شب خیز قراملکی

عباسعلی شب خیز قراملکی (١٣٣٠ ه. ش) از شاعران معاصر ایرانی است.

عباسعلی شب خیز قراملکی
عباسعلی شب خیز قراملکی.jpg
زادروز مهر ماه ١٣٣٠ه.ش
محله قراملک، تبریز
مرگ دی ماه ١٣٩٠ ه. ش
سبک نوشتاری عراقی
کتاب‌ها «منظومه قره ملک»، «گنجینه شب خیز»، «قراملک منظومه سی»،«خاکیان افلاکی» در دو دفتر
تخلص شب خیز
استاد محمد عابد تبریزی

زندگینامه

عباسعلی قراملکی متخلص به «شب خیز» در مهر ماه ١٣٣٠ شمسی در خانواده‌‏ای متوسط و مذهبی در یکی از محلات قدیمی تبریز به نام «قراملک» چشم به جهان گشود. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف امام حسین (ع)، اشعاری را سروده است.

تحصیلات خود را تا دیپلم به تناوب در تبریز و شهرهای دیگر گذراند و مقدمات دروس حوزوی را نیز فراگرفت. وی سپس در سال ١٣٤٨ ه. ش وارد خدمت نظام شد.

فعالیت‏‌های شعری را از دوره دبیرستان آغاز نمود و با حضور در انجمن‌‏های ادبی تبریز از جمله «انجمن استاد شهریار» سرودن شعر را با جدّیت بیشتری دنبال نمود و از محضر اساتیدی چون «استاد محمد عابد تبریزی» کسب فیض نمود.

وی در قالب کلاسیک و به سبک عراقی شعر می‏‌گوید و تمایلش به سرودن مثنوی، قصیده و غزل بیشتر از سایر انواع شعری است. وی با سرودن شعر در مدح، ثنا و مراثی اهل بیت (ع) به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی در حوزه شعر و ادبیات آئینی جای خود را باز کرد و در این زمینه خلاقیت ویژه‌ای داشته است.

شب خیز قبل و بعد از انقلاب سابقه همکاری با مطبوعات کشور را دارد. ایشان مجری انجمن ادبی شهریار بود و در یک شرکت خصوصی کار می‌کرد.

وی در آذر ماه ١٣٩٠ ه. ش بازنشسته شد و در ١٢ دی ماه همان سال، وقتی که در یکی از کوچه‌‏های قراملک، ماشین شخصی‌اش را کنار دیواری پارک کرده بود تا برای ملاقات یکی از دوستانش برود، به توصیه اهالی، که دیوار در حال فرو ریختن است، برای جابجایی آن به طرف خودرو برگشته اما در همان لحظه دیوار آوار شده و ایشان دارفانی را وداع گفت. پیکرش در قطعه صدیقین وادی رحمت به خاک سپرده شد.

استاد شب‏‌خیز یکی از تجلیل‌شوندگان نخستین همایش تجلیل از پیرغلامان امام حسین (ع) بود.

آثار

آثار عباسعلی شب خیز قراملکی عبارتند از:

«منظومه قره ملک» مجموعه اشعار به زبان ترکی و فارسی، «گنجینه شب خیز» شامل مدایح و مصائب حضرات معصومین (ع)، «قراملک منظومه سی» به سبک «حیدربابایه سلام» استاد شهریار، که در آن از اصالت و زیبایی‌های محله قدیمی قراملک تبریز و دوران طفولیت خود یاد کرده‌ است و «خاکیان افلاکی» در دو دفتر

اشعار

مخمّس: استمداد عباس از امام حسین (ع)

‏ ‏ ‏
مدهوشم و سرمست ز مینای غم و رنج گلگون شده ز آن باده نابم رخ نارنج‏
افتاده‌‏ام از اسب در این عرصه‌‏ شطرنج بنگر که سر و کتف و دل و ساعد و آرنج
رفت از نظرم در هوس روی تو هر پنج‏
ای شاه مرا کرده غلام تو خداوند گر سر برود نگسلم از بند گیت بند
هرگز نروم از سر پیمان به تو سوگند گو: مکنت و ملک و حرم و خانه و فرزند
گردند فدای سر گیسوی تو هر پنج‏
ای پایه‏ عرش از نفس گرم تو قائم سر در خطّ فرمان تو ذرات عوالم‏
مخدوم تویی در دو جهان ما همه خادم مفتی و فقیه و ثقه و عارف و عالم‏
جاروب‌کش مسند سکوی تو هر پنج‏
در مکتب تعلیم طریقت تویی استاد از فیض تو یابند خلایق همه ارشاد
هرگز چو تو فرزانه ندارد دو جهان یاد روح و مَلَک و آدمی و جن و پری‌زاد
شاگرد دبستان سر کوی تو هر پنج‏
تا سر زند از خاک سیه لاله و سنبل بر دامن لطف تو زند چنگ توسّل‏
بی‌‏اذن تو قمری نکند شوق تغزل آینه و شمع و گل و پروانه و بلبل‏
ساغرکش میخانه یاهوی تو هر پنج‏
ای مایه مجد و شرف دوده‏ آدم از توست جلال و حشم و آدم و عالم‏
نبود دو جهان قیمت یک موت مسلّم جنّات و قصور و غرف و کوثر و زمزم‏
بوسند درِ دولت مینوی تو هر پنج‏
ای کعبه‏ جان، قبله‏ دل، مهبط ارشاد معموره‏ اسلام ز ایثار تو آباد
متروک و خراب از کرمت خانه‏ بیداد سلطان و غلام و خدم و بنده و آزاد
در سجده به پیش خم ابروی تو هر پنج‏
عرش ملکوت است ترا مسند اجلاس دارند ملایک در درگاه ترا پاس‏
تنها نه جبین ساست به درگاه تو عبّاس عیسی و کلیم و خضر و یونس و الیاس
سایند جبین بر درِ مشکوی تو هر پنج‏
ای خاک درت سرمه چشم مه و خورشید تنها نه منم در طلب دولت جاوید
ذرّات جهانند در این خواهش و امید شمس و قمر و مشتری و زهره و ناهید
هستند چو بنده به تکاپوی تو هر پنج‏
جان برکفم از عشق تو ای مظهر لولاک وی فیض وجودت سبب خلقت افلاک‏
عباس کجا، کی کند از کشته شدن باک این دست و سر و سینه و چشم و تن صد چاک
باللّه که نیرزند به یک موی تو هر پنج‏
ای رشک همه هستی عالم به کمالات آدم به مَلَک از تو کند فخر و مباهات‏
جاوید ز جانبازی تو جمله آیات انجیل و زبور و صحف و مصحف و تورات‏
هستند به تلویح ثناگوی تو هر پنج‏
هرچند زده آه درون خیمه به گردون وز سوز عطش جام دلت گشته پر از خون‏
لیک آب همه عالم امکان به تو مرهون جیحون و فرات و ارس و دجله و کارون‏
مخمور و عطشناک لب جوی تو هر پنج‏
ای کون و مکان بر کرم و لطف تو محتاج آن را که نهادی به سر از مکرمتت تاج‏
از جور عدو گشت به تیر ستم، آماج مشک و علم و جان و دل و دیده، به تاراج‏
رفت از سر شوق رخ نیکوی تو، هر پنج‏
ای مرغ مَلَک بال در این دشت بلاخیز افتاده‌‏ام از جور سپاه شررانگیز
آماده و در دست همه حربه‏ خون‏‌ریز تیغ و سه‌پر و نیزه و گرز و تبر تیز
اندر صدد صید پرستوی تو هر پنج‏
کی می‌‏سزد از همچو منی وصف تو مولا فیضی برد از مهر فلک شب‌‏پره حاشا!
وامانده درین مرحله «شب خیز» نه تنها حسان و جریر، اسمعی و اخطل و اعشا
قاصر ز مدیح صفت و خوی تو هر پنج‏‏ ‏‏‏‏‏‏‌‏‏‏‏‏‏‏[۱]

منابع

  1. دانشنامه شعر عاشورایی، ج2، ص1470-1471.