ابن جبر المصری‌

نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ آوریل ۲۰۱۷، ساعت ۱۴:۳۶ توسط T.ramezani (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''اشاره''' از شعرای دیار مصر است که در عهد خلیفه‌ی فاطمی مستنصر باللّه می‌زی...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

اشاره


از شعرای دیار مصر است که در عهد خلیفه‌ی فاطمی مستنصر باللّه می‌زیسته و در سال 420 ه. ق. متولد و به سال 487 هجری درگذشته است.

سیّد امین وی را شاعر آل محمّد (ص) می‌داند و می‌نویسد: «قصیده‌اش در مدح اهل بیت گواه شیعه بودن اوست». [۱] این قصیده شامل 102 بیت می‌باشد که اکثر ابیاتش در مدح امام علی (ع) است و از زیباترین قصاید می‌باشد.


مدح اهل بیت (ع):


1- یا دار غادرنی جدید بلاک‌رثّ الجدید فهل رثیت لذاک؟!

2- أم أنت عمّا أشتکیه من الهوی‌عجماء مذ عجم الیلی مغناک؟!

3- ضفناک نستقری الرسوم فلم نجدإلّا تباریح الهموم قراک

4- و رسیس شوق تمتری زفراته‌عبراتنا حتّی تبّل ثراک

5- ما بال ربعک لا یبلّ؟ کأنّمایشکو الذی أنا من نحولی شاک

6- طلّت طلولک دمع عینی مثلماسفکت دمی یوم الرّحیل دماک

7- و أری قتیلک لا یدیه قاتل‌و فتور ألحاظ الظباء ظباک

8- هیّجت لی إذ عجت ساکن لوعةبالساکنیک تشبّها ذاکراک

9- لمّا وقنت مسلّما و کأنّماریّا الأحبّة سقت من ریّاک

10- و کفت علیک سماء عینی صیّبااو کفّ صوب المزن عنک کفاک

11- سقیا لعهدی و الهوی مقضیّةأو طاره قبل احتکام نواک

12- و العیش غضّ و الشباب مطیّةللّهو غیر بطیئة الإدراک

13- أیّام لا واش یطاع و لا هوی‌یعصی فنقصی من عنک اذزرناک

14- و شفیعنا شرخ الشبیبة کلّمارمنا القصاص من اقتناص مهاک

15- و لئن أصارتک الخطوب إلی بلی‌و لحاک ریب صروفها فمحاک

16- فلطالما قضّیت فیک مآربی‌و أبحت ریعان الشّباب حماک

17- ما بین حور کالنجوم تزیّنت‌منها القلائد للبدور حواکی

18- هیف الحصور من القصور بدت لنامنها الأهلّة لامن الأفلاک

19- یجمعن من مرح الشبیبة خفّة المعتزّلین و عفّة النّساک

20- و یصدن صادیة القلوب بأعین‌نجل کصید الطیر بالأشراک

21- من کلّ مخطفة الحشا تحکی الرشاجیدا و غصن البان لین حراک

22- هیفاء ناطقة النطاق تشکّیامن ظلم صامتة البرین ضناک

23- و کأنّما من ثغرها من نحرهادرّ تباکره بعود أراک

24- عذب الرّضاب کأنّ حشولثاتهامسکا یعلّ به ذری المسواک

25- تلک التی ملکت علی بدلّهاقلبی فکانت أعنف الملاک

26- إنّ الصّبی یا نفس عزّ طلابه‌و نهتک عنه و اعظات نهاک

27- و الشیب ضیف لا محالة مؤذن‌برداک فاتّبعی سبیل هداک

28- و تزوّدی من حبّ آل محمّدزادا متی أخلصته نجّاک

29- فلنعم زاد للمعاد و عدّةللحشران علقت یداک بذاک

30- و إلی الوصیّ مهمّ أمرک فوّضی‌تصلی بذاک الی قصیّ مناک

31- و به ادرئی فی نحر کلّ ملمّةو إلیه فیها فاجعلی شکواک

32- و بحبّة فتمسّکی أن تسلکی‌بالزیغ عنه مسالک الهلّاک

33- لا تجهلی و هواه دأبک فاجعلی‌أبدا و هجر عداه هجر قلاک

34- فسواء انحرف امرؤ عن حبّةأوبات منطویا علی الإشراک

35- و خذی البرائة من لظی ببراءمن شانئیه و امحضیه هواک

36- و تجنّبی إن شئت أن لا تعطبی‌رأی ابن سلمی فیه و ابن صهاک

37- و اذا تشابهت الامور فعوّلی‌فی کشف مشکلها علی مولاک

38- خیر الرجال و خیر بعل نساءهاو الأصل الفرع التقّی الزاکی

39- و تعوّذی بالزّهر من أولاده‌من شرّ کلّ مضلّل أفّاک

40- لا تعدلی عنهم و لا تستبدلی‌بهم فتحظی بالخسار هناک

41- فهم مصابیح الدّجی لذوی الحجی‌و العروة الوثقی لذی استمساک

42- و هم الأدلّة کالأهلّة نورهایجلو عمی المتحیّر الشکّاک

43- و هم الصّراط المستقیم فأرغمی‌بهواهم أنف الذی یلحاک

44- و هم الأئمّة لا إمام سواهم‌فدعی لتیم و غیرها دعواک

45- یا امّة ضلّت سبیل رشادهاإنّ الذی استر شدته أغواک

46- لئن ائتمنت علی البریّة خائناللنفس ضیّعها غداة رعاک

47- أعطاک إذ وطّاک عشوة رأیه‌خدعا بحبل غرورها دلّاک

48- فتبعته و سخیف دینک بعته‌مغترّة بالنزر من دنیاک

49- لقد اشتریت به الضّلالة بالهدی‌لمّا دعاک بمکره فدهاک

50- و أطعتة و عصیت قول محمّدفیما بأمر وصیّه وصّاک

51- خلّفت و استخلفت من لم یرضه‌للدین تابعة هوی هوّاک

52- خلت اجتهادک للصّواب مؤدّیاهیهات ما أدّاک بل ارداک

53- لقد إجتریت علی اجتراح عظیمةجعلت جهنّم فی غد مثواک

54- و لقد شققت عصا النّبیّ محمّدو عققت من بعد النّبیّ أباک

55- و غدرت بالعهد المؤکّد عقده‌یوم «الغدیر» له فما عذراک

56- فلتعلمنّ و قد رجعت به علی الأعقاب ناکصة له علی عقباک

57- أعن الوصی عدلت عادلة به‌من لا یساوی منه شسع شراک؟!

58- و لتسألنّ عن الولاء لحیدرو هو النعیم شقاک عنه ثناک

59- قست المحیط بکلّ علم مشکل‌و عر مسالکه علی السلّاک

60- بالمعتریه- کما حکی شیطانه‌و کفاه عنه بنفسه من حاکی

61- و الضارب الهامات فی یوم الوغی‌ضربا یقدّ به إلی الأوراک

62- إذ صاح جبریل به متعجّبامن بأسه و حسامه البتّاک

63- «لا سیف الّا ذو الفقار و لا فتّی‌الّا علیّ» فاتک الفتّاک

64- بالهارب الفرّار من أقرانه‌و الحرب یذکیها قنا و مذاکی

65- و القاطع اللیل البهیم تهجّدابفؤاد ذی روع و طرف باکی

66- بالتارک الصّلوات کفرانا بهالو لا الریاء لطال ما راباک

67- أبعد بهذا من قیاس فاسدلم تأت فیه امّة مأتاک

68- أو ما شهدت له مواقف أذهبت‌عنک اعتراک الشک حین عراک؟!

69- من معجزات لا یقوم بمثلهاالّا نبیّ أو وصیّ زاکی

70- کالشمس إذ ردّت علیه ببابل‌لقضاء فرض فائت الّا دراک

71- و الریح إذ مرّت فقال لها: احملی‌طوعا ولی اللّه فوق قواک

72- فجرت رجاء بالبساط مطیعةامر الإله حثیثة الایشاک

73- حتّی إذا وافی الرقیم بصحبه‌لیزیل عنه مریة الشکّاک

74- قال: السّلام علیکم فتبادروابالردّ بعد الصّمت و الإمساک

75- عن غیره فبدت ضغاین صدر ذی‌حنق لستر نفاقة هتّاک

76- و المیت حین دعا به من صرصرفأجابه و أبیت حین دعاک

77- لا تدّعی ما لیس فیک فتندمی‌عند امتحان الصّدق من دعواک

78- و الخفّ و الثعبان فیه آیةفتیقّظی یاویک من عمیاک

79- و السّطل و المندیل حین أتی به‌جبریل حسبک خدمة الإملاک

80- و دفاع أعظم ما عراک بسیفه‌فی یوم کلّ کریهة و عراک

81- و مقامه- ثبت الجنان- بخیبرو الخوف إذ ولّیت حشوحشاک

82- و الباب حین دحی به عن حصنهم‌سبعین باعا فی فضا دکداک

83- و الطائر المشوی نصّ ظاهرلو لا جحودک ما رأت عیناک

84- و الصخرة الصمّا و قد شفّ الظمامنها النفوس دحی بها فسقاک

85- و الماء حین طغی الفرات فأقبلواما بین باکیة إلیه و باکی

86- قالوا: أغثنا یابن عمّ محمّدفالماء یؤذننا بوشک هلاک

87- فأتی الفرات فقال: یا أرض ابلعی‌طوعا بأمر اللّه طاغی ماک

88- فأغاضه حتّی بدت حصباؤه‌من فوق راسخة من الأسماک

89- ثمّ استعادوه فعاد بأمره‌یجری علی قدر، ففیم مراک؟!

90- مولاک راضیة و غضبی فاعلمی‌سیّان سخطک عنده و رضاک

91- ای تیم تیّمک الهوی فأطعته‌و عن البصیرة یا عدی عداک

92- و منعت إرث المصطفی و تراثه‌و ولیته طلما، فمن ولّاک؟!

93- و بسطت أیدی عبد شمس فاغتدت‌باظلم جاریة علی مغناک

94- لا تحسبیک برئیة ممّا جری‌و اللّه ما قتل الحسین سواک

95- یا آل أحمد کم یکابد فیکم‌کبدی خطوبا للقلوب نواکی

96- کبدی بکم مقروحة و مدامعی‌مسفوحة وجودی فؤادی ذاکی

97- و اذا ذکرت مصابکم قال الأسی‌لجفونی: اجتنبی لذیذ کراک

98- و ابکی قتیلا بالطفوف لأجله‌بکت السّماء دما فحقّ بکاک

99- إن تبکهم فی الیوم تلقاهم غداعینی بوجه مسفر ضحّاک

100- یا ربّ فاجعل حبّهم لی جنّةمن موبقات الظلم و الإشراک

101- و اجبر بها الجبری ربّ و برّه‌من ظالم لدمائهم سفّاک

102- و بهم- إذا أعداء آل محمّدغلقت رهونهم- فجد بفکاک [۲]


1- ای کلبه‌ی غم، چندان به پایت درنگ کردم که مصیبت‌های فوت را کهنه کردم، آیا به ماتم نشستم؟

2- از آن روز که سروسامانت بهم ریخت، دیگر به شکوه‌ی این عاشق بی‌دل، دل نسپردی.

3- میهمانت شدم، از در و دیوار تمنّای مراد کردم، اما جز غم و اندوه بر سر خوانت ندیدم.

4- دل مشتاقم چنان در سوز و گداز است که آه جانگدازم سیل اشک بر چهره روان سازد و سامانت را به گل نشاند.

5- چیست که بوم‌وبرت جانب خرّمی نگیرد؟ گویا بسان من از نزاری خود نالان است.

6- بروبام درهم ریخته‌ات سیلاب اشکم فنا کرد. چونان‌که روز وداع بنان گلعذارت خون مرا مباح کردند.

7- کشته‌ی راهت را خون‌بها نجویند، مژگان پریوشانت خنجر آبدار است.

8- آن دم که به خاک درت پا نهادم، خاطرات وصلم زنده شد، سوز اشتیاقم شعله‌ور گشت.

9- به‌پا ایستادم و سلام دادم، گویا که نگاه جان پرور دوست از نگاه تو آبیاری شده است.

10- از آسمان دیدگانم سیلاب حسرت روان است، دیگرت با ابر بهاران چه‌کار است؟

11- خوشا دوران وصل که کامم روا بود و هجران نامراد.

12- زندگی شاداب و خرّم، توسن مراد در بساط عیش و کامرانی تازان، کسی به گردش نرسید.

13- دهان سخن‌چین بسته، سلطان عشق فرمانروا، کام دل به هنگام زیارت روا بود.

14- و چون از زیبارخان وحشی جویای وصال می‌گشتیم، شور جوانی شفیع درگاهشان بود.

15- اگر حوادث روزگار تو را به نابودی کشاند، گردش زمانه به نیابت از تو آن را درهم می‌کوبد.

16- به خدا که روزگاری دراز با عیش و عشرت سرکردم، مرغزار باصفایت را به زیر پا سپردم.

17- در میان حوریان سیم تن که بسان اختران گردن‌بند زرّین بر سینه افشانده.

18- لاغراندام، چون هلال تابان از کاخها سر برآورده.

19- شور و شیدایی عشاق را با عفّت پارسایان به هم آمیخته.

20- دلهای شیدازده را با دیدگان شهلا صید کرده چونان‌که صیّاد، مرغ را با دام.

21- باریک‌میان، گردن بلورین، با اندامی نرم و کشیده، چون شاخ ارغوان.

22- کمربند زرّین، مزیّن به یاقوت و نگین، شکوه آرد از ستم خلخال سیمین بر ساق و ساعد مرمرین.

23- دندان چون درّ غلطان، مسواکی از چوب اراک بر کنار دهان.

24- لعابش چون آب حیات آویزان، مشک و عبیر از کناره‌ی دندان با مسواک ریزان.

25- همان پریچهری که با کرشمه و ناز دل از کفم ربود، اما مهری نیفزود.

26- ای جان عزیز، دیگرت شور و شیدایی خریداری ندارد، عقل و خرد ناصح مشفقی است.

27- پیری بر آستانه‌ی در پیک مرگ است، از راه هدایت پیروی کن!

28- از مهر آل رسول توشه برگیر، اخلاص در دوستی مایه‌ی نجات است.

29- بهترین توشه‌ی معادت همین بس، هم ذخیره‌ی آخرت، گرت حاصل آید.

30- سامان کارت به وصی گذار تا بر کرسی آرزوها برآئی.

31- با یاد او به استقبال حوادث بشتاب، شکوه‌ی روزگار خدمت او بر.

32- به دستاویز مهرش چنگ برزن تا از گمرهی و سرگشتگی بر کنار مانی.

33- راه جهالت مپوی، هوای او از سر منه، با دشمنانش ره آشتی مجوی.

34- آنکه از راه مهرش به در شد، با مشرک کافر برابر شد.

35- دوزخ سوزان شعله‌ور است «تولّی و تبرّی» برات آزادی است.

36- برحذر باش که بر خاک هلاک نیفتی، چون زاده‌ی «سلمی و صهاک» با سالار مؤمنان درافتی.

37- چون حق و باطل مشتبه ماند، بر حلّال مشکلات علی اعتماد کن.

38- والاترین مردان جفت والاترین زنان، اصل و فرعی پاک، طیّب و طاهر.

39- به دامن نسل پاکش پناه گیر و از شرّ دروغ‌بافان گمراه، در امان باش.

40- از در این خاندان سوی دیگر مپوی، و دیگران را انباز و همتا مگیر، خسارت دنیا و دین همین است.

41- چراغ‌های تاریکی، هرکه خواهد راه یابد، دستاویزی محکم، هرکه خواهد چنگ یازد.

42- رهبرانند و چون هلال تابان راه گم‌گشتان را نشان دهند.

43- راه راست و درست، با مهر و ولایشان بینی دشمن به خاک بمال.

44- پیشوایان که پیشوایی جز آنان نیست، بگذار «تیم» و «عدی» هرچه خواهند، بگویند.

45- ای امت سرگشته‌ی گمراه، مرشد خامت به راه ضلالت کشید.

46- خائنی که امین مردم شناختی، حقّ امانت ضایع و مهمل گذاشت.

47 و 48- از آن دم که زین بر پشت نهاد، به راه کجت برد و با لگام و نیرنگ و فریب مهارت کرد.

49- دنبالش گرفتی، دین پوشالیت را فروختی، درهمی ناچیز از دنیای دون برگرفتی.

50- فرمانش بردی، پس فرمان محمّد پشت سر نهادی و سفارش او را درباره‌ی وصی از خاطر بردی.

51- آن را که رسول حق، صالح نشناخت، به رهبری برگزیدی و دنبال هوای نفست را گرفتی.

52- پنداشتی انتخاب تو را به راه صواب کشاند، اما به خاکت نشاند.

53- جرمی عظیم مرتکب گشتی، دوزخ سوزان را جایگاه خود ساختی.

54- فرمان رسول را شکستی و بعد از رحلتش، پدر روحانیت را از خود راندی.

55- به روز غدیر که پیمان استوار کرد، راه خیانت گرفتی، ندانم در پاسخ چه داری؟

56- پشت به حق دادی، با شتاب به سوی باطل تاختی، به‌زودی سزای خود را می‌بینی.

57- خدا را؛ از وصّی رسول رخ برتافتی، کسی را همتای او گرفتی که با کفش او هم برابر نبود.

58- به خدا سوگند، مهر حیدر همان نعیم است که به روز جزا باز پرسند، اما شقاوت شما را از در این خاندان راند.

59- آن را که در همه‌ی علوم بینا و در همه‌ی معضلات حلّال مشکلات بود.

60- با کسی مقیاس گرفتی که به اعتراف او شیطان بر سر دوشش سوار بود.

61- آن را که روز نبرد، تیغ بر فرق هرکس نهاد، تا کمر دریده شد.

62- جبریل از صولت و سطوتش با شگفت فریاد برمی‌کشید.

63- تیغی چون ذو الفقار نباشد و جوانمردی چون علی، دلیر دلیران.

64- او را با ترسوی بزدلی مقیاس گرفتی، همان‌که در غوغای جنگ همواره عار فرار را به جان می‌خرید.

65- آن را که در دل شبها به تهجّد برمی‌خاست و با قلبی لرزان و چشمی گریان نماز و نیاز به پای می‌برد.

66- او را با کسی همتا گرفتی که در خلوت نماز فریضه را ترک می‌گفت و چه بسیارش آزمودند.

67- اف باد بر این قیاس فاسد، که هیچ ملتی چنین بیمایه رسوایی به بار نیاورد.

68- آیا موقعیت و مقامش نشناختی تا زنگار شک و ریبت از دل بشوید؟

69- آن معجزاتی که جز بر دست پیامبران و اوصیاء پاکشان جاری نگردد.

70- و خورشید در سرزمین بابل بازگشت تا نماز عصرش به موقع ادا باشد؟

71- بادی برخاست، فرمودش، بشتاب و کارگزار حق را بر یال خود سوار کن.

72- باد، هموار و نرم، بساط خیبری بر دوش گرفت، سریع و شتابان فرمان حق را مطیع شد.

73- علی با همرهان، کنار کهف رقیم پا بر زمین نهاد، تا شک و ریب از دلها بزداید.

74- فرمود: درود بر شما باد. اصحاب کهف، بلا درنگ پاسخ بازگفتند، با آنکه از پاسخ دیگران خموشی گرفتند.

75- از اینجا بود که کینه‌ها در سینه‌ها شعله‌ور شد، از نفاق باطن پرده برکشیدند.

76- باد صرصر که روح و روان نداشت، فرمانش به جان خرید، و تو امت ناپاک راه عصیان سپردی.

77- دعوی ایمان مکن که گاه امتحان از دعوی خود پشیمان گردی.

78- داستان مور و مار، خود، آیت حقی است، وای بر تو از خواب خرگوشی بیدار شو.

79- سطل و مندیل که جبریل امین برای وضو آورد. به‌به از این خدمتکار والامقام.

80- در معرکه‌ی هیجا با شمشیرش به دفاع برخاست، غبار غم از چهره‌ها بشست.

81- از پایداری و استقامتش در خیبر یاد کن، آن روز که از هراس راه فرار گرفتی.

82- آن روز که دراز قلعه‌ی خیبر برکند، هفتاد گز به دور افکند.

83- «مرغ بریان» شاهد صدقی است، اگر حقایق مشهود را منکر نباشی.

84- در راه صفین صخره‌ی کوه‌پیکر، یک تنه از خاک برکند و چشمه‌ی آب گوارایت نوشاند.

85- نهر فرات سر به طغیان برکشید، زن و مرد، گریان و نالان به خدمت دویدند.

86- کای پسر عمّ رسول، خلق را دریاب که بر آستانه‌ی هلاکت اندریم.

87- نزدیک فرات شد و فرمود: «آب سرکش را به کام درکش و فرمان خدا را مطیع شو»!

88- نهر فرات، آب خود در کام کشید، ریگها نمایان شد، ماهیان روی هم انباشته ماندند.

89- دوباره‌اش فرمان داد تا به حالت عادی بازگشت. تردیدت در کجاست؟

90- سرور و سالارتر اوست. چه خشنود باشی و یا خشمناک، رضا و خشم تو در برش یکسان است.

91- ای «تیم» هوای نفست خوش آمد، طاعتش بردی. ای «عدی» از راه حق به‌در رفتی.

92- ارث مصطفی را منکر شدی. با سیه‌کاری بر مسندش جا کردی، برگو فرمان خلافتت که نوشت؟

93- زادگان «عبد شمس» را بر کرسی امارت نشاندی. آنان در سیه‌کاری راه و رسمت پیش گرفتند.

94- مپندار که از جرم و جنایتشان بری باشی. به حق سوگند حسین را تو کشتی.

95- ای خاندان احمد، تا چند جگر داغدارم در ماتم جانگدازتان در تب‌وتاب است.

96- قلبم خون‌چکان. سیلاب اشکم ریزان. آتش دل در اشتعال است.

97- هرگاه از ماتم شما یاد کنم، حسرت و اندوه بر دیده‌ام فریاد کشد: دیگرت خواب نوشین حرام است.

98- بر کشته‌ی کربلا سیلاب ماتم روان کن که آسمان هم بر او خون گریست.

99- اگر امروز در سوگ آنان اشک ماتم بریزی، فردای قیامت با چهره‌ی خرّم به‌پا خیزی.

100- ای خدای من، این مهری که به دل دارم، سپر بلایم ساز تا از سیه‌کاری و شرک در امان باشم.

101- شکست «جبری» را ترمیم کن. از هر سیه‌کاری که خون آنان ریخت، بری گردان.

102- از برکاتشان ز آتش نیرانم نجات بخش. آن روز که دشمنان در غل و زنجیر باشند.



منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌1، ص:254-260.



پی نوشت

  1. اعیان الشیعه؛ ج 5، ص 262.
  2. الغدیر؛ ج 4، ص 317- 313. ادب الطف؛ ج 2، ص 332- 328.