سید علی خان مشعشعی‌

نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ مهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۱۰:۱۰ توسط T.ramezani (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «سید علی خان مشعشعی حویزی پسر سید خلف بن سید عبد المطلب از سادات موسوی و معروف...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

سید علی خان مشعشعی حویزی پسر سید خلف بن سید عبد المطلب از سادات موسوی و معروف به مشعشعی است. وی اهل حویزه و یکی از حاکمان آنجا بود علاوه بر نسب درخشانش آراسته به جامه‌های نورانی فضل و دانش و علم و ادب و شعر بود.

در آثار او جز تبلیغ دین خدا از توحید و نبوّت و امامت و دیگر عقاید راستین دیده نمی‌شود.

شیخ حرّ عاملی او را دانشمندی فاضل و شاعری ادیب و جلیل القدر معرفی کرد. و صاحب ریاض العلماء نیز او را ستوده است. سیّد علی تألیفات زیادی در علم و ادب و دین به جای گذاشته که عبارتند از: «النور المبین فی الحدیث» در 4 جلد در اثبات نص بر حقانیت علی (ع)، تفسیر القرآن الکریم که به نام «منتخب التفاسیر» معروف است. «خیر المقال» که شرح قصیده‌ی مقصوره اوست در موضوع ادبیّات و نبوّت و امامت «نکت البیان» مجموعه‌ای است شامل برگزیده‌ی مطالب چهار تالیف یاد شده، دیوان اشعار موسوم به «خیر جلیس و نعم انیس» و ...

سیّد علی در سال 1088 ه. ق درگذشت و شهاب حویزی در مرگ او مرثیه گفت که در دیوان اشعارش موجود است. [۱]


رثای اهل بیت (ع):


1- أرجو من الدّهر الخؤون و داداو أری الخلیفة یخلف الأوعادا

2- یا دولة ما کنت أحسب انّنی‌أشقی بها و غدا الشّریف عمادا

3- و لعلّه مع لطفه لم ینولی‌خلفا و لکن دهرنا ماجادا

4- و إذا هبطت عن العلا بفضائلی‌فتعجّبوا ثم انظروا من سادا؟!

5- یا درّة بیعت بأبخس قیمةقد صادقت فی ذا الزّمان کسادا

6- دهر یحطّ الکاملین و یرفع‌الأنذال و الأوباش و الأوغادا

7- لو کان فی ذا الدّهر خیر ما علاالتیمیّ بعد المصطفی أعوادا

8- و یذاد عنها حیدر مع أنّ خیرالخلق صرّح «فی الغدیر» و نادا

9- من کنت مولاه فهذا مولاه من‌بعدی و أسمع بالنّدا الأشهادا

10- و إذا نظرت إلی البتول و قد غدت‌مغضوبة بعد النبیّ تلادا

11- و مصیبة الحسن الزکیّ و عزله‌تبکی العیون و تقرح الأکبادا

12- و المحنة العظمی التی ما مثلهاقتل الحسین خدیعة و عنادا

13- من بعد ما أن صرّعوا بالطفّ أنصارا له بل قتّلوا الأولادا

14- و نساء آل محمّد مسبیّةتسری بها حمر النّیاق و خادا

15- و یؤمهم بقیوده السجّاد والرأس الکریم یشّیع السجّادا

16- و التسعة الأطهار ما قاسوا من‌الأضداد لمّا عاشروا الأضدادا

17- ما بین مطرود و مسموم و محبوس‌یعالج دهره الأقیادا

18- حقّقت ما أحد من الأشرف حازالمکرمات و نال منه مرادا [۲]


1- من از روزگار، چشم دوستی داشتم، لکن می‌بینم که به همه‌ی وعده‌های خود خلف می‌ورزد.

2- من از دولت روزگار انتظار نداشتم، که این‌چنین تیره‌روز باشم، در حالی‌که شرافت، باید اساس کار باشد.

3- شاید روزگار، فقط مرا هدف قرار نداده بلکه شیوه‌ی کهن او همین بی‌وفایی است.

4- هرگاه از بلندای اندیشه، به این فضایلی که من می‌خواهم بیان کنم بنگرید، آنگاه است که تعجّب خواهید کرد که چه کسی سرور و پیشوا است.

5- ای گوهر تابناکی که در روزگار ما، به کمترین بها فروخته می‌شود و بازارش کساد پیدا کرده است.

6- این زمانه‌ای است که کاملان را پست می‌دارد و اوباش و فرومایگان را برمی‌کشد.

7- اگر روزگار خیری داشت، دیگر پس از مصطفی (ص) بنده‌ی تیمی چوبی بلند نمی‌کرد.

8- و در برابر دشمنان جای آن نبود که از علی حیدر (ع) دفاع بشود، چراکه او را بهترین مخلوقات در غدیر، به صراحت به جانشینی خود برگزید و فرمود:

9- «هرکس من مولای او هستم، پس از من این علی مولای او است» و با بانگ بلند، این ندا را همه شنیدند و شهادت دادند.

10- هرگاه به احوال دختر پیامبر (ص) بنگری، که چگونه این دختر بزرگوار پیامبر، پس از او مغضوب قرار گرفت.

11- و فاجعه‌ی جانگداز امام حسن (ع) بزرگوار که چگونه خانه‌نشین شد و به چشمان اشکبار و جگر پاره‌پاره‌ی او نگاه کنی.

12- و سوگ و اندوه قتل حسین (ع) را که چون او، هیچ کسی با نیرنگ به قتل نرسیده.

13- آنجا که او را در کربلا به خاک هلاک انداختند، و یاران و فرزندانش را کشتند.

14- و زنان آل محمّد (ص) را به اسیری گرفته، و سوار بر شتران سرخ، به همه‌جا گرداندند.

15- هرگاه به این منظره‌ی جانگداز، که زنجیر بر گردن حضرت سجّاد (ع) انداختند، و سر بزرگوار حسین (ع) را در پیش روی آن حضرت منتقل کردند.

16- و احوال نه تن دیگر از امامان (ع) را که در مقابله با مخالفان بودند و چگونه به خصومت آنان کمر بستند، هرگاه مطالعه کنی.

17- که چگونه همگی یا مطرود و یا مسموم و محبوس بودند، و زنجیر بر گردن داشتند.

18- به راستی اذعان خواهی کرد که هیچ‌یک از این مدعیّان مسند خلافت پیامبر و مخالفان خاندان او، پایگاه شریفی نداشتند و به مراد خود نرسیدند.


چکامه‌ی دیگر: [۳]


1- و لو لا حسام المرتضی أصبح الوری‌و ما فیهم من یعبد اللّه مسلما

2- و أبناؤه الغرّ الکرام الاولی بهم‌أنار من الاسلام ما کان مظلما

3- و اقسم لو قال الأنام بحبّهم‌لما خلق الربّ الکریم جهنّما

4- و ما منهم إلا إمام مسوّدحسام سطا بحر طما عارض هما

5- فافزع إلی مدح ألامین فإنّمالأمانه البلد الأمین أمین

6- و أخیه وارث علمه و وزیره‌و نصیره فی الحرب و هو زبون

7- و بنیه أقمار الهدی لو لاهم‌لم یعرف المفروض و المسنون

8- و صیّرت خیر المرسلین وسیلتی‌و ألزمت نفسی صمتها و وقارها

9- و عترته خیر الأنام و فخرهم‌أبت أن یشقّ العالمون غبارها

10- و صیّر وسیلتک المصطفی‌الأمین أبا القاسم المؤتمن

11- و صنو الرّسول و من قد علاعلی کتفه یوم کسر الوثن

12- و بضعته و إمامی الشهیدمن بعد ذکر إمامی الحسن

13- و بالعترة الغرّ أرجو النجاةفحبّهم لی أو فی الجنن


1- هرگاه شمشیر علی (ع) نبود، مردم صبح که از خواب برمی‌خاستند، کسی را که بر خدا عبادت کند، نمی‌یافتند.

2- فرزندان علی (ع) همگی بزرگواران و نیکانی بودند که به وجود آنان هرچه از اسلام تاریک بود، روشن گشته است.

3- من سوگند می‌خورم که هرگاه مردم بر این خاندان، مهر می‌ورزیدند، خدای کریم جهنم را نمی‌آفرید.

4- افراد این خاندان، یا امامی بزرگوار، یا شمشیری حمله برنده، یا دریایی مواج، یا چهره‌ای اشکبار بودند.

5- به مدح و ستایش پیامبر امین پناهنده شو، او کسی است که در بلد الامین چهره‌ی شناخته و امینی است.

6- و نیز به دامان برادرش و وارث علم و وزیر و یاور پیامبر (ص) در جنگ‌های سخت پناه ببر.

7- و به درگاه فرزندان او پناه ببر، که همگی اقمار هدایت بودند و هرگاه وجود نداشتند فرائض و سنن دین خدا شناخته نمی‌شد.

8- بهترین پیامبر را وسیله‌ی رستگاری خود قرار داده و بزرگی و وقار این را بر خود برگزیدم.

9- و خاندان او بهترین مردمانند و در افتخار ایشان این بس که دیگر دانشمندان به خاک پای آنها نمی‌رسند.

10- به دامن ابو القاسم مصطفی آن امین مورد اعتماد، چنگ بزن و توسّل کن.

11- و به دامن یار پیامبر (ص) که در روز شکستن بتها بر دوش پیامبر قرار گرفت.

12- و به دختر پیامبر و امام شهید و امام حسن (ع) توسّل کن.

13- و به عترت بزرگوار او که امید نجات آنها دارم، و دوستی آنها بهترین مایه‌ی نجات من است.



منابع

دانشنامه‌ی شعر عاشورایی، محمدزاده، ج‌1، ص: 443-445.

پی نوشت

  1. الغدیر؛ ج 11، ص 312 و 313. اعیان الشیعه؛ ج 30، ص 20- 37. ادب الطف؛ ج 5، ص 134 و 135.
  2. الغدیر؛ ج 11، ص 310.
  3. همان؛ ص 314.